به نام اهورا مزدا

همت وهوخت وهورشت اندیشه نیک ،گفتار نیک وکردار نیک

۱۳۸۹ دی ۳۰, پنجشنبه

معبد،شاه ورهرام ايزد،ماركار تهران پارس ،پذيرشگاه پارسايي ،آدريان بزرگ تهرانوقصر فیروزه را بشناسیم

معبد


آدريان تهران

اين مكان كه براي زرتشتيان بسيار مقدس است در ابتداي خيابان ميرزا كوچك خان و جنب دبيرستان فيروز بهرام قرار دارد.
اين محل مجموعه‌اي از ساختمان‌هاي مختلف است كه تنها بخش بسيار كوچكي از آن آتشكدة زرتشتيان تهران را تشكيل مي‌دهد و بخش هاي ديگر آن به شرحي كه مي‌آيد به كارهاي ديگر مدهبي زرتشتيان تهران اختصاص دارد.
به هر حال اين مجموعه شامل 2 سالن براي اجراي مراسم مذهبي مثل سال و سيروزه و دهه ، يك آشپزخانه ، ساختمان اصلي آتشكده ـ آد‏ُران- ، حياط ، اتاق موبدان ، دستشويي و سوئيت سرايدار است.
درب اصلي ورودي اين ساختمان در سوي غربي خيابان ميرزا كوچك خان قرار دارد . دري چوبي و خراطي شده .نماي اين ساختمان آجر است . آجرها به طرز ماهرانه‌اي ساييده شده و به اشكال هندسي زيبايي درآمده‌اند و بر روي هم چيده شده‌اند.
ورودي اين ساختمان راهرويي است به عرض تقريباً يك متر. دست راست اين ورودي پله‌هايي قرار دارند كه به خانه سرايدار منتهي مي‌شوند. سرايدار اين بنا در تاريخ تهيه اين گزارش با همسر و فرزندش در اين خانه زندگي مي‌كرد.
سمت چپ راهروي ورودي اتاق كوچكي ساخته شده كه دري شيشه‌اي راه ورود را به آن سد كرده است. اين اتاق در سال 1374 براي استفاده سرپرست موبدان ساخته شده است كه هرگز مورد استفاده واقع نشده است.
بالاخره اين راهرو تازه واردان را به حياط آدريان مي‌رساند . حوضي آبي رنگ و بيضي شكل با دو درخت سرو در اطراف در وسط اين حياط ، چشم نواز است.
درست در مقابل اين حوض ساختمان آتشكده تهران قرار دارد كه ستون هاي شبيه به ستون‌هاي تخت جمشيدش انسان را چندين قرن به عقب مي‌برد.
نمايي از حياط جلويي آدريان تهران حوض آب در جلوي ساختمان پيداستداخل آتشكده از سه بخش كاملا ً‌مجزا تشكيل شده است : اول سالن عبادت‌گاه كه از سه جهت محل نگهداري آتش را از شرق و شمال و جنوب احاطه كرده است. در نظر اول مانند اين است كه وارد امام‌زاده‌اي شده‌‌ايد كه ضريح در ميان آن قرار دارد و براي طواف بايد به دور آن چرخيد اما اينگونه نيست و خانه آتش در بخش ميانه غربي قرار گرفته به طوري كه از طرف غرب اين مسير مسدود مي‌ماند .ضريح بي بي شهربانو نيز به همين صورت از طرف غرب بسته است.
بخش دوم آتشكده جايي است كه محل نگهداري آتش است. معمولاً‌افراد عادي اجازه ورود به اين محل را ندارند . تنها موبداني كه متخصص اين كار هستند اجازه ورود دارند. اين محل كه مساحتي در حدو 6 متر مربع را به خود اختصاص داده است داراي هيچ پنجره اضافي نيست . و دو پنجره شيشه‌اي تنها نقاطي هستند كه از طريق آنها مي توان از بيرون از اين محوطه شعله‌هاي آتش داخل آتشكده را ديد. هرچند اين آتش در بيشتر مواقع شعله ور نيست و تنها در ساعات بسيار محدودي به صورت شعله ور نگهداري مي شود.
اما در غربي ترين بخش آتشكده ،‌اتاق يشت قرار دارد كه بخش سوم آن است. اين محل براي به جاي آوردن مراسم مذهبي اختصاص دارد .چند ميز استيل و چندين صندلي به اضافه سفره هاي سفيد كه به روي اين ميزها پهن مي شود. عكس هاي زيادي از درگذشتگان زتشتي كه در اطراف اين بخش قرار داده شده اند از وسايل هميشگي اين اتاق است.
خانواده‌ها براي برگزاري مراسم سال و روزه درگذشتگان خود معمولاً‌از اين قسمت استفاده مي كنند. به اين ترتيب كه بر روي يكي از ميزهاي بزرگ استيل كه چسبيده به ديوار ها قرار داده شده اند سفره سفيدي مي اندازند و بعد از آماده كردن خوراكي هاي لازم براي اين سفره ها و آمدن موبد براي خواندن نمازهاي مخصوص بر صندلي هاي كه در اين اتاق تعبيه شده است مي نشينند و به اوستا گوش مي دهند. پس از پايان نماز به هر يك از حاضرين قدري لرك مي دهند . ميوه‌هايي را هم كه موبد مانند همه مراسم ديني در حين خواندن اوستا قارچ قارچ كرده و يا پوست كنده است را هم تعارف مي كنند.
زرتشتيان براي ورود به اين عبادتگاه مناسك ويژه‌اي دارند . اول آنكه پيش از ورود بايد از دستشويي كوچكي كه در گوشة حياط وجود دارد دست و روي شست. زنان دشتان هم نبايد وارد شوند. كمدي آهني كه محل نگهداري كلاه‌هاي سفيدي است كه اصطلاحاً به آن «عرقچين» مي گويند در گوشه‌اي از ورودي به اين نيايشگاه قرار داد ه شده است. چند كشوي اين كمد نيز اختصاص به روسري‌هاي سفيد براي خانم‌هاي زرتشتي دارد.
هنگام ورود به نيايشگاه همه بدون استثنا كفش هاي خود را بيرون مي‌آورند. البته موبدان ساكن در نيايشگاه از اين كار معاف هستند. كف سالن نيايشگاه بيشتر با قالي پوشانده شده است .عموماً زرتشتيان هنگام ورود مستقيم به طرف روبرو و به سمت پنجره‌ي شيشه‌اي كه آتشدان در پشت آن در حال سوختن است ، حركت مي‌كند. ليوان‌هاي كوچكي كه حاوي قدري آب و روغن است و فتيله‌اي هم در آن شناور است را از موبد مي‌گيرند و به عنوان اداي نذر روشن مي‌كنند. هچ كس در اين محل شمع روشن نمي كند. از يكي از موبدان در اين مورد سوال كردم پاسخ داد اين كار اگرچه يك رسم خيلي قديمي نيست و از هند به ايران آمده اما به هر حال جاي شمع را گرفته است.
درب ورودي نيايشگاهبرخي از نيايش كنندگان روي صندلي هايي كه در اين نيايشگاه وجود دارد مي‌نشينند و در حالي كه كتاب اوستايي در دست دارند به خواندن دعا و نماز مشغول مي‌شوند. در كنار پنجره شمالي اين سالن يك صندلي چوبي قهوه‌اي رنگ قرار دارد. در كنار اين صندلي كمدي چوبي هست كه كتاب‌هاي اوستا به خط هاي دين دبيره و گجراتي در آن قرار دارد .
در زمان بازديد من از اين نيايشگاه بر روي همين صندلي موبدي نشسته بود و نوجواني نيز در كنارش بر روي صندلي نشسته بود. مادر نوجوان هم آنطرف تر روبرويش نشسته بودو تمام حواسش به موبد بود. موبد براي سلامتي جوان دعايي را از روي كتاب اوستا مي‌خواند. پس از پايان نماز ، مادر ضمن تشكر و خداحافظي مبلغي را هم به عنوان تعرفه اجراي آن مناسك به موبد پرداخت كرد.

آشپزخانه عمومي

آشپزخانه اين مجموعه كه در انتهاي حياط و تقريباً پشت آتشكده قرار دارد ، شامل دو عدد تنور نانوايي و چند پلو پز و اجاق است . هر روز و در بيشتر ساعات اين آشپزخانه مورد استفاده زرتشتياني است كه براي برگزاري آيين‌هاي مربوط به درگذشتگانشان به آنجا مراجعه مي‌كنند. معمولاً براي درست كردن «سيرو سداب» ، « سيروگ» ، « حلواي برنج» ،«حلواي شكر» و يا پخت نان و ديگر خوراكي‌هايي كه معمولاً‌بر سفره درگذشته مي‌گذارند استفاده مي‌شود . از آنجا كه اين آشپزخانه جنب سالن بزرگ‌تري است كه آنهم پشت بناي آتشكده قرار دارد مورد استفاده خيلي بيشتري براي كساني دارد كه آن سالن را براي پذيرايي از ميهمانان خود اجاره كرده‌اند.
سالن بزرگ كه به سالن «غربي» معروف است . از دو بخش تشكيل شده است . بخش كوچكتر كه شامل يك ميز بزرگ با حدود 30 صندلي است و يك رديف يخچال‌هاي ويتريني بزرگ كه براي نگهداري مواد خوراكي از آنها استفاده مي‌شود. بخش بزرگ تر سالني است به ابعاد تقريبي 40 متر در 15 متر كه حدود 100 صندلي را در خود جاي داده است. ميز بزرگ و طويلي كه البته بسيار هم قديمي به نظر مي‌رسد در وسط اين سالن بزرگ در مواقع پذيرايي جهت چيدن مواد پذيرايي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
اين سالن براي برگزاري مراسم سال و سيروزه و روزه و سوم و چهارم كه مراسمي مذهبي است براي درگذشتگان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. شرح تمام اين مراسم را خانم دريابندري در رساله خود تحت عنوان بررسي مردم شناخي آيين سوگ واري در ميان زرتشتيان و شيعيان ايران شرح داده است .



مجموعه سالن هاي پذيرايي

اين مجموعه كه درب اصلي آن از سمت كوچه زرتشتيان به روي مردم باز مي‌شود نيز مجموعه‌اي پيچيده از بناهاو سالن هاي مختف است.
ساختمان اين محل كلاً در سه طبقه ساخته شده است . طبقة‌اول شامل سالن خسروي و سالن بهمن كه ويژه جشن‌ها و عروسي‌هاست و دوم سالن ايرج كه مخصوص مراسم مذهبي مانند پرسه ، سال و سي‌روزه است.
طبقة اول دفتر مركزي سازمان پذيرايي است و سالن غذاخوري نيز در آن واقع شده است . طبقة دوم ، سالن جلسات هيات مديرة انجمن زرتشتيان تهران است كه تقريباً هم اندازة سالن ايرج در طبقه همكف است.
تفاوتي كه سالن‌ ايرج با سالن‌هاي واقع در مجموعه (آدريان تهران) دارد به موقعيت استفاده كنندگان نيز مربوط مي‌شود. به غير از آيين هاي پرسه كه حتماٌ در سالن ايرج برپا مي‌شود ، بقيه مراسم مربوط به درگذشتگان ، ممكن است در هركدام از مجموعه ها برگزار شود .تنها تفاوت آن متفاوت بودن نرخ تعرفه‌هاي آنهاست كه باعث شده عده اي به ناچار مراسمشان را در مجموعه سالن‌هاي اولي برگزار كنند.
در اين مجموعه آشپزخانه بزرگ و مجهزي نيز در زيرزمين وجود دارد كه عامل مهمي براي كاهش هزينه‌هاي مربوط به تهيه خوراك جشن‌هاست. . به جز آشپزخانه بايد از سرويس بهداشتي و دفتر سازمان پذيرايي و دفتر ملاقات‌هاي مردمي شادروان موبد موبدان رستم شهزادي نام برد .  


 شاه ورهرام ايزد


 

نماي بيروني مهم ترين زيارتگاه زرتشتيان تهرانبناي اين مكان كه از نظر زرتشتيان از تقدس ويژه‌اي برخوردار است در كوچه شيباني در كارگر جنوبي قرار گرفته است. بناي اين ساختمان آنچنان قديمي نيست . بخش قديمي‌تر آن در سال 1374تخريب شد و براي گسترش سطح زير بناي سالن نيايشگاه كه از محل وصيت نامه روانشاد فرامرزيان تأمين شده بود ، مورد استفاده قرار گرفت.
پس از ورود به اين مكان بايد از حياطي كه از سه طرف محصور است عبور كرد و بعد از گذشتن از تراس، به داخل نيايشگاه رفت . داخل نيايشگاه صندلي هاي زيادي چيده شده است و در گوشه‌اي از اين سالن ميزي سنگي گذاشته شده است كه محل نهادن شمع‌ها و عودهايي است كه زيارت كنندگان روشن مي‌كنند.
داخل نيايشگاه شاه ورهرام ايزدتمام كف نيايشگاه را با قالي پوشانده‌اند روزي از ماه كه نامش «ورهرام»‌است جمعيت زيادي به اين مكان مي‌روند. روزهاي آدينه و تعطيل هم بعضي وقت‌ها شلوغ تر مي‌شود.
ممكن است شخصي بخواهد «نذري» بكند . معمولاٌ‌ اگر بخواهد براي شاهورهرام ايزد «نذر» كند خواهد گفت :
« يا شاهورهرام ايزد پاك كمكم كن . بيايم سيروگ بريزم و نذرت كنم»
يا اينكه به عنوان «نذر» كوچك تر مي‌گويد:« روغن نذر شاه ورهرام ايزد مي كنم»
در اين حالت در روزي از روزها كه معمولاٌ سعي مي‌كنند همان روز ”ورهرام“ باشد .فاميل و دوستاني را به آنجا دعوت مي‌كنند و آشي مي‌پزند و سيروگ[1] درست مي كنند. ميز و صندلي هايي را داخل حياط مي‌چينند . مردم دور ميز مي نشينند . سيروگ را با پشمك مي خورند . هر كسي كه مي‌آيد جعبه‌اي شيريني هم با خود مي‌آورد. جعبه‌ها را همان جا باز مي‌كنند و به همه تعارف مي‌كنند. بعضي ها هم خودشان قبلاٌ« نذر روغن» كرده اند شيشه‌اي يا گالني روغن مايع با خود آورده از كسي كه سيروگ ريخته[2] خواهش مي‌كنند كه از روغن او هم براي ريختن سيروگ استفاده كند و او را « هم بهره[3]» كند.
به هرحال از همه با چاي و شيريني و سيروگ و پشمك و در بعضي مواقع «آش» پذيرايي مي‌شود. لازم به ذكر است كه «سيروگ و آش » در بيشتر پذيرايي‌هاي آييني از مواد اصلي است.
موضوع پذيرايي از مهمانان به تنهايي آنقدر جالب هست كه بايد بيشتر به آن پرداخت.خانواده اي كه نذر دارد چند ساعت قبل به اين محل مي روند و خمير سيروگ را آماده مي كنند . خمير سيروگ به يك تا دو ساعت وقت براي «وَر» آمدن نياز دارد. همه خانم‌ها سيروگ ريختن بلد نيستند و قط تعداد اندكي از آنان اين هنر را دارند كه سيروگ بزرگ و خوب بريزند. اصطلاح ريختن از آنجا براي سرخ كردن به كار مي رود كه هنر اصلي در اين كار ريختن خمير است به داخل روغن داغ درون تاوه به طوري كه به خوبي پهن شودو سيروگ خوبي از آب درآيد. يك نفر هم با يك سيخ كباب خمير سرخ شده درون تاوه را حركت مي دهد و پس از آنكه يك طرفش به خوبي سرخ شد آن را بر مي گرداند تا روي ديگرش هم سرخ بشود. و با همان سيخ و با استفاده از سوراخ‌هايي كه روي سيروگ به وجود آورده است آن را از ماهي تابه خارج مي‌كند و به مجرد آنكه آن را روي سفره گذاشتند مقداري مخلوط شكر و مغر پسته روي آن مي‌پاشند كه طعمش را شيرين و خوشمزه كند. البته اينكار( شكر و مغر پسته ريختن) را براي سيروگ هايي كه بر سفره مردگان گذاشته مي‌شود انجام نمي شود .
[1] - در مورد سيروگ در بخش خوراكي هاي مذهبي توضيح داده شده است.
[2] - اين اصطلاح فعلي است كه تقريباٌ به جاي سرخ كردن به كار مي‌رود.
[3] - هم بهره كردن مفهوم جالبي است كه قصد نذر كنند ه را از بهره بردن از نذر نشان مي دهد.


ماركار تهران پارس


مجموعه ماركار تهران پارس

اين مجموعه كه در بين زرتشتيان به عنوان مجموعة فرهنگي – ورزشي ماركار معروف است در خيابان جشنواره تهران پارس وقع است .
اين مجموعه شامل سالن بزرگي است كه مخصوص چند مورد از جشن‌هاي ساليانه مانند جشن سده و مهرگان و جشن‌هاي ماهيانه فروردينگان، ارديبهشتگان، خردادگان ، تيرگان ، امردادگان و شهريورگان است .
از سال 1376 كتابخانه كوچكي نيز در اين مجموعه گشايش يافته كه مورد استفاده برخي از جوانان ساكن در تهران پارس قرار مي‌گيرد.
در اين مجموعه زمين هاي بازي براي كودكان نيز وجود دارد . تعدادي تاب و سرسره و الاكلنگ كوچك در يك محوطه نسبتاً‌كوچك عملاً نيازهاي كودكاني را كه به همراه اولياي خود ه اين مجموعه مي‌روند برآورده كرده است . تابستان‌ها اين مجموعه مكان مناسبي براي زرتشتيان ساكن در آن منطقه است . به كه عملاً‌ جاي پارك را براي آنان گرفته.
اين مجموعه همچنين داراي زمين‌هاي ورزشي بسكتبال و فوتبال هم هست. يك زمين بسكتبال اسفالته و يك زمين فوتبال گل كوچك تنها زمين‌هايي است كه حتي مسابقات معروفي همچون جام جانباختگان – توسط كانون دانشجويان زرتشتي- در آنها انجام مي‌گيرد.
تمام اين مجموعه تشكيل شده از يك سالن سوله كه به وسيله گچ بري هايي كه در سقف آن صورت گرفته به صورت سالن جشن‌ها درآمده است. هزينه نوسازي‌هاي اخير را برادران مهربان وفريدون زرتشتي پرداخت كرده اند.
در انتهاي شمالي اين مجموعه نيز ساختمان‌هاي نيمه تمامي قرار دارند كه مدت‌هاست بدون استفاده مانده‌اند.


جمشید پارسایی


پذيرشگاه پارسايي

در تقويم زرتشتيان كه مدت بيش از سي سال است به يك شكل و تركيب منتشر مي شود. در باره اين مكان نوشته است كه مهربان جمشيد پارسايي اين پذيرشگاه را ساخته و به انجمن زرتشتيان تهران واگذار كرده است و براي آنكه تضمين كافي براي اداره مناسب اين پذيرشگاه وجود داشته باشد ، آيين نامه‌اي را نيز تنظيم كرده و انجمن زرتشتيان تهران را ملزم به رعايت آن نموده است.
اين پذيرشگاه در خيابان نجات آلهي(ويلاي سابق) كمي پايين‌تر از خيابان تخت جمشيد واقع شده است. محل اسكان موقت مهماناني است كه از شهرهاي مختلف براي كار و يا تفريح به تهران مي‌آيند.
هر ساله مراسم مذهبي خاصي در سالگرد درگذشت مهربان پارسايي در حياط اين مسافرخانة كوچك برگزار مي‌شود. مراسم محدود است به اجراي مراسم مذهبي كه توسط موبد اجرا مي شود. به اين آيين «جَشَن خواني» مي‌گويند. بعد از آن يكي از زرتشتيان سخنراني مي كند و بعد هم با انواع ميوه و شربت و چاي و شيريني و بسته‌اي آجيل شبيه آجيل چهارشنبه سوري كه زرتشتيان به آن «لُرك» مي‌گويند از حاضرين پذيرايي مي شود.

اصولاً زرتشتيان عادت دارند كه به مناسبت‌هاي مختلف در محلي خاص دور هم جمع شوند . هر يك از اين گردهمايي ها بهانة خاصي لازم دارد . يكي از اين بهانه ها هم رفتن به مراسم ويژه‌اي همچون سالگرد روانشا مهربان پارسايي است .
سايباني زيبا از شاخه‌هاي درخت انگور، كانال ورودي زيبايي است براي مهماناني كه از در گاراژي از خيابان ويلا قصد اقامتي يك روزه تا هفت روزه را در اين پذيرشگاه دارند.
بايد از حياط بزرگي كه بدون استفاده در بهترين نقطه شهر تهران مانده است عبور كرد تا در انتهاي حياط به بنايي كهنه و فرسوده رسيد. اولين اتاق اين ساختمان اتاق يا بهتر بگوييم خانة سرايدار است.
مهربان يزدان پيرمرد 75 ساله‌اي ست كه با وجود بازنشستگي هنوز هم به كارش در اين پذيرشگاه ادامه مي‌دهد. مي گويد يكي از پسرانش همراه با زن و بچه به كانادا مهاجرت كرده اند و در همان جا مانده اند.
در همكف اين ساختمان آشپزخانه و سرويس هاي بهداشتي اين مجموعه قرار دارد . در دو طبقة بالاتر هم اتاق‌هايي قرار دارند كه براي پذيرايي از مهمانان خود با يك يا دو تختخواب مجهز هستندو ميز و صتدلي كهنه‌اي ساخت دهة 1340 هم مبلمان اين اتاق‌ها محسوب مي‌شود.
در هيچكدام از اجزاي اين ساختمان نشانه‌اي خاص از هنر معماري به چشم نمي خورد .
…

 

خیابان کردستان


آدريان بزرگ تهران

اين مكان نه تنها هيچ شباهتي به آدريان ندارد بلكه اصولاً‌نمي توان نام مجموه را هم بر آن نهاد . اين مكان كه تنها باغي محصور است در يكي از بهترين نقاط شهر تهران چون قرار است به يك مجموعه بزرگ از بناهاي اداري و نيايشي و ورزشي تبديل شود از هم اكنون به نام مجموعه آدريان تهران معروف شده است . اين باغ كه تا چند سال پيش تنها به صورت زمين ورزشي فوتبال مورد استفاده قرار مي‌گرفت ، اما چند سالي است همين استفاده آن هم به خاطر شروع پروژه مربوط به ساخت آدريان بزرگ بلااستفاده مانده است.
زمين هاي مربوط به اين باغ كه در كوچة 72 كردستان واقع شده است ، از سال ها پيش كه در خارج از طرح تفصيلي تهران قرار داشت از چندين نفر خريداري شدو مدتي هم در اختيار رستم گيو و تيم اجرايي وي بود و با وجود اينكه مبالغي نيز از محل اهدايي مردم جمع آوري شده بود ، اما به خاطر بروز اختلاف ميان يگانگي اين كار رها شد و ديگر هم كسي دنبال آن را نگرفت و سرمايه كه بالغ بر حدود 8 ميليون تومان در سال 1353 بود به كميته ‌اي به رياست دكتر فرين سپرده شد . تا اينكه بالاخره پس از آنكه اين مبلغ ارزش روز خود را به شدت از دست داده بود و به حدود يك دويستم ارزش روز خود رسيده بود در سال 1375 توسط يكي از اعضاي كميته انتصابي رستم گيو به انجمن زرتشتيان تهران مسترد شد.
در سال 1379 و در حالي كه مبالغ 250 ميليون تومان توسط فريدون زرتشتي و 200 ميليون تومان توسط رستم يگانگي - يكي از پسران اسفنديار يگانگي - در اختيار انجمن قرار داده شده بود و قرار بود كارهاي اجرايي ساخت آدريان بزرگ شروع شود به علت طرح شكايت سرايدار اين آدريان مبني بر حق مالكيت وي بر بخشي از اين سند ، كار دوباره متوقف شد


سازمان ‌فروهر


باشگاه سازمان ‌فروهر جوانان زرتشتي تهران
اين سازمان كه از سال 1339 تاسيس شده است،‌اصولاً‌به خاطر اختلافات مديرتي بود كه ميان سران جامعة‌زرتشتي بوجود آمده بود در اين ميان نقش خانواده هاي ثروتمند زرتشتي را نيز در تشكيل اين سازمان بايد در نظر داشت.
ساختمان اين سازمان در كوچه بامشاد يكي از كوچه‌هاي فرعي خيابان حافظ واقع شده است.
اصولاً دهه 1340 در تغيير و تحولات مربوط به سازمان‌ها و مديريت در جامعه زرتشتي از موقعيت بارزي برخوردار است. از يك سو انجمن زرتشتيان تهران به خاطر رقابت سالمي كه با مؤسسان سازمان فروهر داشت شروع به انتشار كتاب‌هاي جديدي كرد و از سوي ديگر سازمان فروهر با انگيزه‌هاي بسيار قوي آغاز به كار كرد. نقش دكتر فرهنگ مهر و ماهيار اردشيري در جابجايي‌هاي صورت گرفته در انجمن و تقابل آنان با سازمان فروهر چشمگير بوده است.
دفتر مركزي سازمان فروهر با وجود پشتوانه‌هاي بسيار قوي كه در انجمن داشت از انجمن زرتشتيان تهران و به رايگان اجاره مي‌شود و در زمان تهيه اين گزارش نيز كه بيش از 40 سال از آن زمان مي‌گذرد هنوز هم به صورت استيجاري در اختيار اين سازمان قرار دارد.
چند سال پيش نيز شادروان فريدون زرتشتي بر روي زمين جنب دفتر مركزي اين سازمان ، ساختماني بنا كرد و به اين سازمان اهداء كرد.
در حال حاضر از اين دو ساختمان براي برگزاري كلاس هاي موسيقي كه توسط اين سازمان برگزار مي‌شود ،‌استفاده مي‌شود. از سالن قديمي نيز براي اجراي برنامه‌هاي تفريحي و سخنراني بهر گرفته مي‌شود.
سازمان فروهر همچنين صاحب يك زمين ورزشي واقع در خيابان وصال شيرازي تهران است . باغي نيز در تقاطع شهرك انديشه و جاده مخصوص كرج به نام «كوشك ورجاوند»‌متعلق به اين سازمان مي‌باشد 



خانه نرگس

يكي ديگر از ساختمان هايي كه در جامعه زرتشتي به صورت عمومي مورد استفاده قرار مي‌گيرد ، ساختماني چهار طبقه در كوچه ششم خيابان خردمند شمالي است . اين ساختمان كه توسط روانشاد معاونت نوسازي شده است . به عنوان دفتر مركزي انجمن تفت و توابع مقيم مركز مورد استفاده قرار دارد. تعدادي از زرتشتيان كه در يزد در روستاي تفت ساكن بودند بعد از آنكه به تهران مهاجرت كردند انجمني نيز به نام انجمن زرتشتيان تفت و توابع مقيم مركز ايجاد كردند كه هنوز هم به فعاليت خود ادامه مي‌دهد اگر چه چندين سال است كه بسياري از آنان بر پرهيز از قوم‌گرايي تاكيد دارند.
به هر حال ساختمان خانه نرگس در زير زمين شامل يك آشپزخانه بزرگ است كه داراي دو تنور نانوايي ،‌دو عدد سينگ ظرفشويي ، تعدادي پلوپز بزرگ و ديگر تجهيزات لازم است . طبقه همكف اين ساختمان شامل تنها يك سالن است كه تعدادي ميز و صندلي نيز در آن قرار دارد و بيشتر به منظور ناهار خوري و محل صرف غذا مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
طبقه اول نيز به همين نحو سالن بزرگي دارد ، اما برعكس سالن پايين توسط تعداد 200 عدد صندلي نسبتاً شيك و يك تريبون آراسته شده است .
طبقه آخر اختصاص به دفتر تشكيل جلسات و دفاتر انجمن و خانه سرايداري دارد.


خانه اشا



از ديگر ساختمان هاي عمومي زرتشتيان تهران ، ساختمان متعلق به انجمن ( كانون) زرتشتيان شريف‌آباد مقيم مركز است.
اين ساختمان كه در تهران پارس واقع شده است شامل سه طبقه است . زير زمين شامل يك آشپزخانه بزرگ و يك سالن است كه عموماً براي صرف غذا مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
طبقه همكف سالن بزرگي است كه گنجايش 150 نفر را هم دارد . اين سالن نيز هم براي اجراي مراسم مذهبي كه توسط خود اين انجمن در سطح محلي برگزار مي‌شود مورد استفاده قرار مي‌گيرد.و هم براي سخنراني ها و هم جشن‌ها و نامزدي ها و سدره پوشي ها . طبقه آخر هم خانه سرايدار است .


هفته نامه امرداد و بنیاد جمشید


بنياد فرهنگي جمشيد

ساختمان اين مؤسسه نيز در كوچه ششم خيابان خردمند شمالي درست همانجايي كه خانه نرگس قرار دارد ،‌واقع مي‌باشد. اين ساختماني است چهار طبقه .طبقه بالاي آن را براي برگزاري سخنراني و بعضي برنامه‌هاي ديگر به صورت سالني درآورده‌اند.طبقه همكف شامل كلاس درس و اتاق جلسات رسمي است. طبقه اول دفتر مركزي اين بنياد است .طبقه دوم دفتر مركزي هفته نامه‌اي است به نام امرداد كه از سال 1379 به صورت منظم و هر دو هفته يكبار منتشر مي‌شود .
ساختمان این موسسه را آقای کیخسرو کیانی پور اهدا کرده است.این ساختمان چهارطبقه است. در هنگام اهداء توسط آقای کیخسرو کیانی پور سه طبقه دارای مستأجر های چندین ساله بود که اجاره هم پرداخت نمی کردند. پایه گذار و صدحب امتیاز این بنیاد (جمشید کیومرثی) است.
وی ظرف مدت کوتاهی توانست هفته نامه امرداد را به کمک تعدادی از جوانان زرتشتی تأسیس کند و مدت 5 سال به صورت مستمرسرپرستی آن را به عهده داشت. دو نفر سردبیر در طول این مدت مسئولیت تهیه مطالب را به عهده داشتند . نخستین آنها سرکار خانم آتوسا دینیاریان بود که کار سخت و طاقت فرسایی را در بدترین شرایط آغاز کرد و تا آخرین دقایق شیرزنانه و دلیرانه ایستاد .
دومین سردبیر اما آقای کیوان هور بود که او هم مردانه همه زخم زبان را تحمل کرد و آخر سر هم که کار به بابک سلامتی سپرده شد بدون هیچ پاداشی بیرون آمدو پی کارش رفت.


آرامگاه قصر فيروزه


آرامگاه قصر فيروزه

كيخسرو شاهرخ پس از شرحي در باره چگونگي وضع نامساعد دخمه آن موقع تهران كه ”مجبور بودند براي عدم دخول ديگران درب را بسته و تيغه بكشند و اموات را با جرثقيل يا طناب از ديوار بالا بكشند و در درون بگذارند ، بطوريكه مشايعين از نظاره آن وضع متنفر بودند“ ، در يادداشت‌هاي خود ،
:مي نويسد ‌
اين بود كه ساليان دراز بر آن بودم كه وضعيت مدفن مزبور عوض شود و از چند سال قبل گوش افراد خوانده و در انجمن طرح كردم تا كم كم موافقت حاصل گرديد و در صدد تهيه مكاني براي آن برآمديم
ضمنن خيلي ميل داشتم اين مكان را خودم تهيه كنم و تقديم جماعت نمايم و به نام عيال مرحومه‌ام فيروز ناميده شود .اما دستم از چاره كوتاه بود . اتفاقاٌ روزي در سال 1314 براي همين منظور با عده‌اي به جانب سليمانيه طرف شرقي تهران رفته بوديم همين كه نظرم به بالاي دامنه كوه افتاد و سبزه زاري ديده ،‌پرسيدم كجاست؟
گفته شد قصر فيروزه ، فوري به آنجا شتافته در بالاي دوشان تپه جايي را ديدم با قسمتي از اشجار و عمارتي سلطنتي با كاشي‌هاي عالي و داراي دو قنات و دو استخر كه تقريباٌ يك فرسخ طول اراضي آن قسمتي از آن شكارگاه شاهنشاهي و در دامنه بلندي كه تمام شهر تهران و شميرانات زير چشم و سه جانب آن كوه است و راه آن نيز خوب و نزديك تهران . لذا با علي اكبرخان داور وزير ماليه تماس گرفته و ترتيب خريد داده شد و چون نزديك شكارگاه شاهنشاهي بود موافقت اعليحضرت نيز گرفته شد و اگر چه يهودي ها تا 40 هزار تومان مشتري شدند ولي اعليحضرت گفته بود به اينها بدهيد ، زيرا روزي مملكت مال ايتها يوده حالاشما نمي خواهيد اين مختصر رابراي آرامگاه در گذشتگان شان به آنها بدهيد؟
خلاصه مرحوم داور در 15 هزار تومان قباله نموده به اسم خودم خريدم . نصف آن نقد و نصف بعد از يك سال كه نصف قيمت اوليه را من و چند نفر از اعضاي انجمن داديم و جلسه‌اي از افراد زن و مرد جماعت دعوت شدند .
در اين موقع كليه 1300 نفر زن و مرد و بچه زرتشتي در تهران ساكن بودند كه از اين عده حدود 300 نفر حضور داشتند و اوراق پخش شد و حدود 23 هزار تومان جمع آوري شد. به علاوه اشخاصي قبول كردند بعضي عمارات در آنجا بسازند . لهذا قباله به اسم انجمن و جماعت مبدل به وقف نامه كردم و نظام نامه‌اي به عنوان دستور نوشته در انجمن به تصويب رسيد و عمليات و فن بر طبق آن در آنجا شروع شد.
زمين هاي آن قطعه بندي و ديوار كشيده و درختكاري شد . در سال هاي اول ميرزا اردشير خسرو زارع نيز مسئول نظارت براجراي آباداني آنجا بود و بطوري كه مرحوم زارع در خاطراتش مي نويسد اولين كسي كه در آنجا بعد از آمادگي كاخ فيروزه به خاك سپرده شد مرحوم بهرام پاركي پدر آقاي مهندس رستم پاركي است . و اگر هر بيننده دقت نمايد در بدو ورود به محوطه آرامگاه اولين گور به او تعلق دارد . اشخاص نيكوكار به تدريج در آنجا اماكني براي كارهاي ديني بنياد گذارده‌اند مانند :
ارباب خداداد سيروس به نامگانه پسرش داريوش يك ايوان بزرگ و يك نمازخانه
آقايان ارباب رستم شاهپور و ارباب رستم بهمن آباديان مشتركاٌ گرمابه و جاي شتشوي در گذشتگان
ارباب مهربان جمشيد پارسايي آب انبار و عمارت روي آن را ساخته و سرو صورتي به خود گرفته كه بعداٌ نيز ساختمان هاي ديگري بدان اضافه شد .
اشخاصي نيز براي پاك شوري( غسال) استخدام و در آنجا سكونت داده شد و آرزوي ديرينه ام هم عملي شد.
از آنجا كه رسم دخمه گذاشتن سال ها بود كه از سوي زرتشتيان ايران اجرا مي شد و با بازسازي‌هايي كه مانكجي در باره دخمه هاي يزد و كرمان و تهران نيز به عمل آورد ، دفن مرده در قصر فيروزه مورد قبول و پذيرش پارسيان هند واقع نشد . چنانچه امروز نيز هنوز دخمه‌هاي خود را در بمبئي حفظ كرده اند .
اين مخالفت ها را كيخسرو شاهرخ در بخشي از يكي از نامه هايش مي آورد:
از طرف انجمن ايران ليگ و پارسيان بمبئي نيز نوشته ها و اعتراضاتي شد كه در اين باب پاسخ لازم داده

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

جشن بهمنگان خجسته باد

جشن بهمنگان چاپ ارسال به دوست
داریوش شاهمردانی   
۲۶ دي ۱۳۸۹
Image
روز بهمن امشاسپند و ماه بهمن به مناسبت یگانگی روز و ماه، جشن بهمنگان نام دارد. در نوشته های پهلوی همچون بندهش و دینکرد "بهمن" نخستین آفریده ی پروردگار است، در جهان مینوی وهومن امشاسپند در چهره ی نیک منشی و خرد و دانایی خداوند و از ویژگی های برجسته ی اهورایی است اما در جهان خاکی نگاهبان بشر و چارپایان است. به همین دلیل پس از روز اورمزد، بهمن روز است.


بهمنگان جشنی در ستایش و بزرگدااشت بهمن در اوستایی "وُهومَنَه" و در پهلوی "وَهمَن" به معنی "اندیشه ی نیک" یا "بهترین اندیشه"و در گات ها " وُهومَنَگهه" به معنی "منش نیک "می باشد. وهومن در جهان بینی زرتشتی مظهر اندیشه نیک و خرد و دانایی خداوند است. وهومن محرک دستگاه آفرینش عقل کل یا کاملترین خرد است و جهان مادی و معنوی بر اساس آن است، نیروی اندیشه و عقل و خرد که گوهر و سرچشمه آفرینندگی، در پویایی و تکامل رل عمده ای دارد به وهومن وابسته است.عقل واندیشه بشر خاکی نیز از آن الهام می گیرد بهمن نماد خرد ورزی و اندیشه ی نیک است و این اندیشه ی نیک پندی است که پدران به فرزندان خود می آموزند. گاتها وهومن را نخستین مخلوق نیک معنوی اهورامزدا دانسته و اشوزرتشت خود توانست به وسیله وهمومن به در گاه اهورامزدا نزدیک شود. گل یاسمن سفید، رنگ سفید، خروس سفید، نشانه‌های جسمانی (زمینی) وهومن می‌‌باشد

چنان که از نوشتار ابوریحان و اسدی توسی برمی آید، گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده می‌شود که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود و در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفه ی حکیم مؤمن و بحرالجواهر، بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک تعریف شده است. همین گیاه است که در فرانسه «Behen» خوانده می شود و در گذشته ریشه ی آن را به‌ نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می بردند.

ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه نقل میکند:" بهمن نام فرشته ی موکل بر بهایم است که بشر به آن ها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است."

چون بهمن امشاسپند در جهان مادی نگهبان چهار پایان سودمند است. در روز های بهمن امشاسپند، ماه ایزد، گوش ایزد و رام ایزد از ایران باستان تا کنون به روز های نبر( زرتشتیان در این روزها از کشتن حیوانات سودمند و خوردن گوشت آنان خودداری می نمایند) گفته اند.

جشن بهمنگان از زمان ساسانیان تا پیش از یورش مغول ها در ایران بوده است و آیینی همگانی و رایج بوده است در این روز در دیگی به نام" بهمنجه" آشی به نام "دانگو" از گندم ماش نخود عدس لوبیا و باقلا می پزند و مهمانی می دهند این آش را هفت دانه نیز می گویند، یکی از ویژگی های این جشن حس همکاری و کار گروهی آن بوده است، بدین گونه که هر یک از همسایه ها دانگ خود را به خانه ای که در آن آش پخته می شده می دادند و از این رو به آن "دانگو" می گویند آشی با چنین ویژگی های همانندی در میان کوچ نشینان بختیاری نیز پخته می شده و می شود که به آن "دندورو" به چم رویش دهنده ی دندان می گویند و آن را از شامگاه تا بامداد روی آتش ملایم گذاشته و هفت دانه از آن را به سوزن و نخ می کنند و بر روی کلاه کودکی که هنوز دندان های آن رشد نکرده می زنند تا همچون باز شدن گندم از پوسته ی خود در هنگام پختن٬ دندان های بچه نیز در بیاید. گویا در این خوراک از گیاه بهمن سرخ و بهمن سفید نیز استفاده می شد که این گیاه دارای ویژگی دارویی بوده است. از این سوروسات منوچهری چنین یاد می کند:

بجوش اندرون دیگ بهمنچه       به گوش اندرون بهمن و قیصران

بهمن و قیصران دو ردیف موسیقی از دستگاه ایرانی است که در گذر زمان از دست رفته است.

در روزگار ایران باستان این باور بوده که خوردن بهمن سرخ وسفید به تقویت حافظه کمک می کند. آن را به گونه ی تازه در خوراک می پختند و خشک شده ی آن را دم کرده و می نوشیدند یا به گونه ی گرد روی خوراک می ریختند و یا با گرد قند و نبات آمیخته و می خوردند این گیاه در فرانسه بهن خوانده می شده و در گذشته ریشه ی بهمن سرخ وسفید در داروخانه های اروپایی گویا استفاده می شده است. یکی از دیگر آیین های این روز آن بوده که مردم در این روز به کوه می رفتند و گیاهان ویژه ای که ویژگی دارویی داشته را می کندند و در این یک سال استفاده می کردند گروهی از این آیین ها که در جشن بهمنگان انجام می شود را به جاماسپ وزیر خردمند ویشتاسب "گشتاسپ" پادشاه دوران زرتشت نسبت می دهند، ابوریحان در کتاب "التفهیم" می گوید: بهمنگان (بهمنجه) بهمن روز است از ماه بهمن و در این روز بهمن سپید با شیر سره (خالص) می خورند

شاعران پارسی گو در باره بهمنگان گفته اند:

منوچهری دامغانی در این باره گفته است:

رسم بهمن گیر و از سر تازه کن بهمنچه     ای درخت ملک ،بارت عز وبیداری تنه  ا

انوری:

بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی      سخن  رفتن و نا رفتن ما  در افواه

اندر آمد  ز در  حجره ی من  صبحدمی       روز  بهمنجه  یعنی  دوم  بهمن ماه

عثمان مختاری شاعر سده ی ششم نیز می گوید:

بهمنجه است خیز و می آرای چراغ ری             تا برچینیم گوهر شادی ز گنج می

این یک دومه سپاه طرق را مدد کنیم                تا  بگذرد  ز  صحرا فوج سپاه دی

فرخی گفته است:

فرخش باد  و خداوند  فرخنده  کناد          عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه

آذر باد ماراسپند بهمنگان را روز بستر و جامعه نو پوشیدن می داند و فردوسی حرکت در بهمن روز اراده به اندیشه نیک و پیروزی بر نیروی اهریمنی می داند.

بباشم بر این رزمگه پنج روز           ششم روز هرمزد گیتی فروز

به هفتم برانیم زیدر سپاه                که او کین فزاییست ومن کینه خواه

بهمنگان را با سنت دیرین برگزار کنیم. بهمنگان خجسته باد.

تاریخچه نام ایران

تاریخچه نام ایران ( ائیرینه وئجه )
تاریخچه نام ایران ( ائیرینه وئجه ) سرزمین ورجاوند ( جاودانه ) ایران یکی از گهواره های تاریخ و تمدن بشری محسوب می شود که همیشه صحنه ساز دلاوری - مردانگی - روحیه ظلم ستیزی - موسیقی عرفانی و پرمعنا - ادبیات نیک و سترگ - منابع طبیعی و اهواریی ارزشمند - آب و هوایی چهارفصل و معتدل - تاریخ و فرهنگی بس بزرگ و کهن بوده است که بسیار اندک فساد اخلاقی و فحشا را در کل تاریخش شاهد بوده است . نام این سرزمین نیز مانند دیگر نعمات بزرگ اش داری پشتوانه ای بس طولانی ٫ زیبا و پر معنا می باشد . واژه ایران کنونی از واژههای کهن هزاران ساله برداشت شده است . ائیرینه - ائیرینه وئیجه :
ائیرینه :
این واژه در فرس هخامنشی آریا و در پهلوی اران است و آریارامنا (آریارمن) نام جد داریوش بزرگ مشتق شده از همین واژه می باشد . ائیرین در اشتات یشت بند یکم و در دو سیروزه کوچک و بزرگ بند نهم آمده است که به عنوان صفت استفاده شده است . یعنی منسوب به آریا . استاده پورداوود هرکجا به واژه ائیرینه وئیجه برخورده است آن را به معنی آریا ترجمه کرده است ولی در همه جا ذکر کرده است که این همان ایران کنونی است که نشان از مقدس بودن نام کشورمان در تمامی متون دینی باستانی حکایت دارد . در کتاب یشتها استاد پورداوود آمده است شکی نیست که ایرانیان باستان خودشان را آریایی ها می نامیدند . خود واژه ائیریه ( آریا ) در معنی پارسی امروزی یعنی نجیب و شریف و نام قوم آریاست . این نژاد هم اکنون بین هند و ایران تقسیم شده اند که از شاخه نژاد هند و اروپایی است . بخشی دیگر از این اقوام کهن در آلمان - یونان و روم نیز پخش می باشند . در فرس باستان این واژه آریه نامیده شده است . اقوام هند و اروپایی شعبه وسیعی از نژاد سفید هستند که در ایران - هند و اروپا ماندگار شدند . و زبان هند و اروپایی نیز مختص آنان است . در اوستا نام ایران به عنوان مبدا اصلی آریایی نژادها معرفی شده است . حرکت آریایی ها به سوی ایران به بیش از 2000 سال پیش از میلاد مسیح باز میگردد . اقوام آریایی که فلات گسترده ایران را برای مسکن خود انتخاب نمودند به دوازده قسمت عمده تقسیم شدند که نام برخی از آنان در اوستا آمده است :
1 ) مادها در شمال غربی ایران - شامل کلیه قسمتهای آتروپاتکان (آذربایجان) - آران و قفقاز ( جمهوری آذربایجان) - کلیه شهرهای کرد نشین ترکیه و عراق و سوریه .
2 ) پارس ها در جنوب ایران
3 ) هیرکانیها در استرآباد ( گرگان امروزی )
4 ) پارتها در سرزمین خراسان بزرگ
5 ) آریانها در مجاورت رود هریرود ( آریوس )
6 ) درانگیان در شمال غربی افغانستان کنونی
7 ) آراخوتیان در ناحیه رود هلمند و شاخه های آن در اطراق قندهار در افغنستان کنونی
8 ) باکتریان در دامنه های شمالی هندوکش تا کنار جیحون که همان بلخ امروزی در افغانستان است
9 ) سغدیان در ناحیه کوهستانی میان جیحون و سیحون
10 ) خوارزمیان در گستره خیوه
11 ) ماژگیان در کنار رود مارگوس یا مرغاب که بیشتر در گستره مرو واقع در ترکمنستان کنونی است .
12 ) ساگاژتیان واقع در زاگرس شرقی که در سرزمینهای پهناور شمال دریای مازندران ( کاسپین ) زندگی میکنند .

در فرهنگ دهخدا آمده است آری یا آریا نام ایالات قدیم ایران بوده است و نام کرسی آن در قدیم آرتا کوآنا بوده است . اسکندر گجستک شهری به نام اسکندریه آره ایا در کنار رود هری رود بنا کرد . ( در اطراف هرات امروزی )

سرزمینهایی که بخشی از ایئرینه وئیجه ( ایران ) است



ائیرینه وئیجه :
جزو اول این واژه همان ائیرینه است ( آریایی ) ولی جزو دوم آن وئیجه سخنهای بسیاری را در خود جای داده است . در سانسکریت واژه بیجه موجود است که به معنی تخم و نژاد می باشد . خاورشناسان بر این باورند که کل این واژه به معنی نژاد آریایی در پارسی امروزی معنی می دهد . در حقیقت به خاکهایی که نژادهای ایرانی در آن ساکن هستند ائیرئینه وئیجه گفته می شود . ایران به هیچ وجهه محدود به مرزهای کنونی ایران نمی باشد . نام ایران در اوستا و نسکهای باستانی پهلوی بسیار آمده است . در بیشتر این نوشته های کهن پس از آمدن نام ایران درود و ستایش اهورامزدا خدای یکتای ایرانیان پس از آن ذکر شده است . ایرانشهر نیز از نامهای دیگر سرزمینهای ایران است که خاورشناسان بر این باورند ماد خرد و بزرگ یا آتروپاتان ( همان آذربایجان امروزی ) و کردستانات نخستین زادگاه سرزمین ایرانشهر است . عده ای دیگر بر این باورند ایران ویچ همان آذربایجان امروزی است . این افراد با استناد بر بند دوازدهم از فصل 29 بندهش پهلوی نخستین زادگاه ایران ویچ را از آران و قفقاز و اطراف آذربایجان می دانند . عده ای دیگر شهر ایرانی خوارزم ( بین ازبکستان و ترکمنستان ) را زادگاه ایران ویچ میدانند . در وندیداد و کتیبه های خوارزم ایران ویچ را شهری بزرگ و سرد خوانده اند . به هر روی بین این دو نظریه اختلاف وجود دارد ولی چیزی که بر همگان آشکار است این است که معنی واژه ایران در پارسی امروزی یعنی خواستگاه و سرزمینهای آریایی .
بخشی از این سرزمینهای آریایی ایران که توسط سلاطین ننگین قاجار طی قراردادهای تحمیلی گلستان و ترکمانچای واگذار شد و قسمتهایی دیگر که توسط امپراتوری عثمانی و یا دخالت انگلیس متجاوز اشغال و تجزیه شد به شرح زیر است : کردستان سوریه - کردستان عراق - ازبکستان - تاجیکستان - جمهوری آذربایجان - ترکمنستان - داغستان - بخشی از قزاقستان - ارمنستان - بلوچستان پاکستان - هرات افغانستان - گرجستان - بخشی از قرقیزستان

مذهب آریایی های پیش از ظهور زرتشت به صورت گسترده در سرزمینهای آریایی نشین متحد بوده است . آریایی های پیش از زرتشت به آئینی باور داشتند که دنیا را به دو دسته تقسیم میکرده است . یکی خیر و دیگری شر . نخستین گروه اهورایی و درستی و نیکی است . دسته دوم اهریمنی و زشت کرداری است . این دو گروه با یکدیگر در همه موارد زندگی در سیتز هستند . آئین میترائیزم ایران یکی از این باورهاست که از کهن ترین آئین های جهان محسوب می شود و به اروپا و آسیا انتشار یافت و امروزه آثارش در کلیساهای مسیحیت نیز موجود است . میترائیزم آئین مهر و دوستی و ستایش از نیروهای بزرگ خداوند است . آب و آتش و خاک از این نیروهای جاودانه به حساب می آیند . پس از ظهور زرتشت اسپنتمان همه گروه ها و آئین های چند خدایی یکی شدند و دینی واحد تشکیل دادند که اهورامزدا خدای واحد آنان گشت . گاتها بزرگ ترین سند یکتا پرستی ایرانیان زمان اشو زرتشت است . در یشتها- یسنا با اینکه از اصول زرتشتی پیروی شده است ولی چهره های دینی میترایی نیز در آن دیده می شود . دلیل این امر را شاید بتوان متحد کردند همه آئین ها توسط اشو زرتشت دانست . زرتشت ضمن احترام به همه گروههای دینی و مذهبی آن روزگار دینی مترقی تر و واحد را برای آنان به ارمغان آورد که موجب پایداری و گستره بزرگ زرتشتیان در منطقه خاورمیانه شد . زیرا در صورت رد کردن همه گروه های دینی آن روزگار هم احتمال شکست در آوردن دین نو رخ بدهد و هم تمامی آئینهای کهن و باستانی ایران ممکن بود برای همیشه از یادها بروند . با این دو احتمال زرتشت نیک ترین روش را برای آوردن دین خود برگزید و میترائیزم را کامل رد نکرد و با احترام به آن یکتا پرستی - آئینهای انسان دوستی و راه و روش نیک زندگی کردن را به روشی درست و اصولی تر به آن اضافه نمود . زبان اوستایی ایرانیان باستان نیز امروزه با اینکه واژه تازی را پس از یورش اعراب به خود راه داده است ولی همچنان پایدار و استوار است و مایه مباهات فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران است . خود واژه اوستا در معنی اساس٫ بنیاد و ریشه نامیده می شود . :

زبان کهن اوستایی ایران
1 ) شعبه شرقی 2 ) شعبه غربی

شعبه شرق ایران خود شامل دو قسمت است :
پارسی میانه : ختنی - سغدی - خوارزمی
پارسی کنونی : آسی - پشتو - لیننانی ( سغدی جدید ) - لهجه های فلات پامیر

شعبه غرب ایران نیز شامل سه قسمت است :
1 ) پارسی کهن : اوستایی - پارسی باستان ( کتیبه های هخامنشیان ) - مادی ( قدمت بیش بین 2200 تا 4000 سال پیش )
2 ) پارسی میانه : پارسی میانه ( پهلوی ) پارتی اشکانی ( پهلوی ) زبان اقوام پارت آریایی ( قدمت بین 2200 تا 1400 سال پیش )
3 ) پارسی کنونی ( قدمت بین 1400 سال تا کنون ) :
الف ) جنوبی : شامل لری - پارسی - لاری - بشکردی
ب) شمالی : کردی - لهجه های اطراف دریای مازندران - بلوچی - لهجه های مرکزی ایران - تالشی - آذریهای کهن

به صورت کلی میتوان گفت که زبان فارسی در ایران زمین به سه دوره مهم تقسیم می شود :
پارسی باستان : شامل کتاب اوستا و سنگ نبشته های پارسی باستان هخامنشیان است
پارسی میانه : پارتی اشکانی - پارسیگ ساسانی
پارسی نو : پارسی کنونی ( یادگار فردوسی بزرگ که از دری و پهلوی گرفته شده است ) - کوردی - پشتو - آسی - لری
از متون به جای مانده از این زبانها و نوشتارها کهن ایرانی می توان آثار تاریخی و کتب زیر را نام برد :
ماتکیان هزاردستان - کارنامک ارتخشیر پاپکان - ادی و ایاتکار زریران - خسرو کواتان وریدگی - فرهنگ پهلویک - ابرادوین نامک پنشتن - شتروهای ایران ( شهرستانهای ایران ) - وچارش چترگ ( ماتیکان چترگ ) - درخت آسوریک - ابرستاینیی - تاریه سورآفرین - افدیها و سهیکهای سگستان ( شگفتیهای سیستان ) - اندرچ پیشیکیان - وچاتک اندرچ فریود کیشان - اندرچ ویه وات فرخ پیروز - ابوریچ خیم هوسروان - اورپتمانی کتک خوتائیه ( پیمان کدخدایی ) - واچیکی چند مچ وژرک متر ( بزرگمهر ) افسون گزندگان - زند وهمن یشت - خوتای نامک - پند نامک وزرک مهر - پند نامک زرتشت - اندرز آذرپات مهر اسپندان - اردای ویرافنامه - جاماسپ نامک - مینوک خرت - نیرنگستان - پتت آذرپاد مهراسپندان - زند وهمن یشت - کتیبه های نقش رستم - پارسه - گنجنامه همدان - کتیبه های آذرگشنسب آذربایجان -کتیبه های شوش - بیشابور - کرمان - متن شاهنامه - سروده های باباطاهر عریان و . . .
________________

زرتشتیان عهد صفویه

زرتشتيان مانند ديگر اقليتها در عهد صفوي به علت اسلام نياوردن مي بايستي جزيه مي پرداختند؛ که ميزان آن ساليانه به طور متوسط براي هر فرد يک مثقال (4/6 گرم) طلا بود. علاوه بر آن نوعي ماليات بر مشاغل آنان بسته مي شد که معمولاً برابر مقدار ماليات مسلمانان بود و همچنين در امور بازرگاني مي بايستي ده درصد ماليات ورود و صدور کالا را بپردازند که براي مسلمانان مقدار آن پنج درصد تعيين شده بود. تعقيب و آزار زرتشتيها در زمان حکومت شاه سلطان حسين شدت يافت، به ويژه که شاه سلطان حسين فرمان مسلمان کردن اجباري آنان را صادر کرده بود. آتشکده آنان ويران شد و دستور داده شد که بر جاي آن مسجدي بنا سازند. زرتشتيان آتش مقدس خود را به کرمان منتقل ساختند، تا آنکه بر اثر تسخير کرمان توسط محمود افغان در سال 1131ه.ق از شدت آزار آنان کاسته شد.

۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

اشو زرتشت را دو باره باید شناخت

نام راستین زرتشت
شادروان "دستور دالا" پیرامون زرتشت می گوید : ما همه چیز درباره محمد و موسی و عیسی و حتی بودا می دانیم ولی هیچ آگاهی علمی و دقیقی پیرامون زرتشت بزرگ آریایی و نخستین پیام آور جهان نمی دانیم 
از سروده های به جای مانده از زرتشت ( گاتها ) می یابیم که نامش زرتشتر و نام خانوادگی اش سپتام یا سپتم است . اوستا شناسان نام زرتشت را از دو واژه زرث به معنی زرد - زال و پیر و اشتر به معنی شتر معنی میکنند . در مجموعه شتر زرد یا پیر معنی می دهد . عده دیگری این نام را شایسته چنین بزرگ مردی نمی دانند و بر این باور هستند که زرث به معنی روشنایی معنی میدهد و اشتر را از ریشه اش یا درخشیدن می دانند . که در مجوعه "زرین روشنایی" ترجمه می شود . آنان بر این باورند که نام اصلی وی سپتم است که معنی سپید یا سپیدترین بوده است که پس از برانگیخته شدن به پیام آوری جهان زرتشتر خطاب شد به معنی روشنایی مینوی . بودا نیز همین کار را کرده است . نامش گوتم بوده به معنی گاوین و گاونر بزرگ که پس از برانگیخته شدن به ارشاد مردمان نام بذ را بر میگزیند که به معنی دانا است 
سپتام زرتشتر اوستایی در پارسی امروزی زرتشت اسپنتمان نامیده می شود . او بر خلاف ادیان دیگر که هزاران سال پس از وی آمدند هرگز اداعاهای همچون پسر خدا - نور خدا و . . .نکرد . با اندیشه کردن در سروده های گات ها ما در می یابیم که او انسانی برجسته - دانا - خردمند - یکتا پرست و بی ادعا است . او تنها گمراهان را به راه نیک دعوت می کند و آنان را از راه خطا سرزنش می کند ولی هرگز آنان را به آتش جهنم و سربهای آتشین آخرت و زنجیرهای جهنم و دوزخ دهشتناک وعده نمی دهد . هرگز فرمان جهاد در راه خدا برای کشتار گمراهان را نمی دهد تا هر کجا کافری را دیدید او را بکشید . او تنها آموزه های خردمندانه و فیلسوفانه خود را در روزگاری به مردم منتقل می کند که به دلیل وسعت تاریخی اش زمانش بر همگان پوشیده است 
بستگان زرتشت
از روی گات ها متوجه می شویم که او از خویشاوندانش به نام خاندان اسپنتمان هیچداسب نام می برد . از دختر خردمندش پوروچیستا  به معنی پر بینش نام می برد و در جای دیگر از میدیوماه سپنتمان که گویا پسر عمویش است . در کتاب دساتیر زرتشت را به خاندان مه آبادیان که هزاران سال پیش از کیومرث پیشدادی است نسبت داده است . خود کیومرث به بیش از شش هزار سال پیش تعلق دارد 
یاران نزدیک زرتشت
شاه گشتاسب کیانی بزرگ ترین یاور و گسترش دهنده دینی بهی بوده است که آئین وی ار پذیرفت . زمان پادشاهی کیانیان نیز به بیش از سه هزار سال می رسد . فرشوشتر و جاماسب که از نامداران خاندان هوگو بودند از نزدیک ترین یاران زرتشت بوده اند . گویا پس از درگذشت زرتشت جاماسب رهبر پیروان او میگردد . خاندان فریان نیز که ریشه تورانی داشته اند ( در ترکستان کنونی ) از یاران نزدیک زرتشت بودند . یاران زرتشت در تاریخ به سه گروه نامیده شده اند
گروه نخست خیتو که در معنی خودمانی می باشد . اینان کسانی هستند که لقب آزادگان به آنان داده شده است و تمامی گفتار او را با جان و دل پذیرفته بودند و در گسترش آن کوشش میکردند
گروه دوم ورزن می باشد که به کسانی گفته می شود که در حلقه قرار دارند . آنان اندکی از زرتشت دور بودند و در درک درست واژها و سخنان زرتشت کمی دورتر از گروه دوم بودند . به آنان انجمنیان نیز گفته اند
گروه سوم اریمن نام دارد که امروزه آریامنش نامیده می شود . که در آن روزگار دوستان زرتشت در گسترده فلات بزرگ ایران خطاب می شدند . آنان از دور و از کشورهای دیگر به سخنان او ایمان آورده بودند
بدخواهان زرتشت
زرتشت در برابر پندار بافی و پندار پرستی ایستاد و این کار وی بازار این افراد را تضعیف نمود . بسیاری از بزرگان و شاهان برای خود معبادی برای پرستش ایجاد کرده بودند که ریشه آنها از آئین کهن مهر پرستی نیز می باشد .  آئین میترا یکی دیگر از نخستین آئینهای برتر جهان است که با ورود زرتشت رو به زوال رفت ولی بعدها به اروپا گسترش یافت و هنوز در برخی کلیسا ها اروپا نقاشی مهر در کنار گاو وجود دارد . این پندار پرستان به نام کوی یا کرین نامیده می شدند . کوی از همان کی پارسی است ( مانند کی آرش - کی گشتاسب ) که شاه معنی میداده است . آنان شاهان بودند که در امور دینی نیز رهبری مردم را بر عهده داشتند 
کرپانان پیشوایان مذهبی روزگار زرتشت بودند که مراسمهای پیچیده ای برای خدا ایجاد کرده بودند . از این خاندان سرداری به نام بندو یکی از بزرگ ترین دشمنان زرتشت بوده است که نامش بارها آمده است . زرتشت در سروده هایش برای آنان از درگاه خداوند درخواست رهنمایی میکند . جایی دگیر از خاندان اسیج نام میبرد که خونهای بسیاری را بیگناه ریخته اند 
لهجه و زادگاه زرتشت  
دکتر علی اکبر جعفری خاورشناس و محقق دین زرتشتی معتقد است : گاتها به لهجه خوراسانی سروده شده است و هجای گاتها هجای رگ ویدی است . این لهجه در باختر رود سند رایج بوده است . زرتشت از خاندانهایی نام می برد که متعلق به خراسان بزرگ و سرزمینهای سند و پنجاب در شرق ایران است . در تمامی سروده های او از مردمان آریایی نژاد سخنهایی دیده می شود . وی به کشور هفتم اشاره میکند که همان ایرانویچ - ائیرانه ویچه - یا ایران بزرگ ( شامل افغانستان - تاجیکستان - مرو - سمرقند - بخارا و آسیای مرکزی . . . ) بوده است . گفتگوی ها اوستا بیشتر از خراسان بزرگ است . شاه گشتاسب نیز از بلخ بود و بیشتر شواهد حاکی از آن است که زرتشت از شرق ایران بوده است 
اما در این میان گروهی با استناد به متن اوستا که از رغه یاد شده است وی را از آذربایجان می دانند . منجمله ارباب کیخسرو شاهرخ . رغه به احتمالی همان مراغه کنونی در آذربایجان است . در فصل بیستم بندهش زرتشت را از حوالی رود ارس ( شمال آذربایجان ) و مادرش را از رغه یا مراغه معرفی میکند . این دسته پدر زرتشت را پورشاسب می دانند و مادرش را دغدو می خوانند . دغدو واژه ای اوستایی ( دغدوا ) است که به معنی دختر پاک و نجیب است . زرتشت در سن سی سالگی در بالای کوه سبلان در آذربایجان به پیامبری برگزیده شد و سپس شهرها را یکی پس از دیگری برای گسترش دینش طی کرد . زاد روز اشو زرتشت در ششم فروردین ماه می باشد که امروزه بسیاری از ایرانیان آن را احترام و جشن می گیرند . در همان روز به گفته اوستا پدرش پوشاسب به شادی و جاودانگی فرزندش درختی کاشت . این سنت از دیرباز در نزد ایرانیان بوده و امروزه نیز در برخی نقاط ایران پابرجاست . نوع درخت معمولا گردو یا بادام یا سرو یا کاج می باشد احترام به طبیعت برای آنکه با افزودن یک فرزند ممکن است طبیعت نیز آلوده شود پدر و مادر ایرانی همیشه برای حفظ منابع طبیعی درختی را با بدنیا آوردن فرزندشان می کاشتند . فردوسی بزرگ زاده شدن زرتشت را چنان مهم دانسته است که زادروز وی را همچون پدیدار شدن درختی می داند که شاخه و برگ آن را خرد و دانش و اندرز فرا گرفته است . وی را نابود کنند اهریمن و بنیان گذار یکتاپرستی جهان میداند و میگوید پس از وی آتش پرستی از میان می رود و آتش تنها نور اهورامزدا و روشنایی مقدس قدرت او می گردد  
چو یک چند گاهی بر آمد برین         درختی پدید آمد اندر زمین
از ایوان گشتاسپ تا پیش کاخ       درختی گشن بیخ بسیار شاخ
همه برگ او پند و بارش خرد            کسی جز چون او بر خورد کی مرد
خجسته پی و نام او زردهشت       که اهریمن بد کنش را بکشت
به شاه جهان گفت که پیغمبرم      تو را سوی یزدان همی رهبرم
بیاموز آئین و دین بهی      که بی دین همی خوب نه آید شهی
دین بهی چیست ؟
دین که به اشتباه از ریشه تازی خوانده می شود از ریشه پهلوی دن و دینه گرفته شده است . که در معنی می شود وجدان و شرف انسان است در زبان پهلوی . ولی اعراب این واژه را از ما گرفتند و جمع ادیان را ساختند و دیانت را نیز به آن افزودند . در واژه نامه پهلوی استاد بهرام فره وشی دین به معنی گسترده یعنی کیش و خصایص روحی و تشخیص معنوی وجدان و ندای درونی انسانهاست . که یکی از قوای پنجگانه نیروی باطنی انسان می باشد. پس وجدان است که مستقل از عالم جسمانی فنا ناپذیر است و آن را آغاز و پایانی نیست . این نیرو در انسان را خداوند به ودیعه گذاشته تا نیکی و بدی را تشخیص دهیم . اگر انسان به ندای درونی خویش به نیکی عمل کند راه راست را دنبال کرده است و زرتشت بزرگ ترین و جاودانه ترین سخنش این است که راه در جهان یکی است و آنهم راستی است . اگر به ندای منفی گوش فرا دهد به نیرو درونی یا همان دین آسیبی نخواهد رسید ولی در روز آخرت دین به صورت فرشته خوب و دختری زیبا ظاهر میشود وگرنه به سان زنی پتیاره و هرزه نمایان می شود . دین بهی نیز از واژه پهلوی دن ای وه گرفته شده است که بزرگان جهان و مورخین و موبدان بزرگ آن را به دین بهی یا همان دین زرتشتی معنی کرده اند . از این روی دین بهی نامیده می شود که سخنان و آموزه هایش تا ابد برای بشریت قابل اجراست و رمز تمامی بشریت در انسانیت و کردار نیک - گفتار نیک و پندار نیک نهفته است  
واژه حضرت برای زرتشت درست نیست 
حضرت واژه ای تازی است که برای پیام آور سرزمینهای بزرگ آریایی پسندیده نیست زیرا اشو خود به معنی مقدس و روحانی است که پیشوند زرتشت اسپنتمان است . واژه اشو زیباترین واژه برای او است که بارها در اوستا بر آن تاکید شده . در اوستا این لقب از جانب اهورامزدا به وی داده شده است و هیچ مقامی بالاتر از وی در جهان نمی باشد 
زمان ظهور اشو زرتشت
زمان ظهور پیامبر آریایی تا کنون بر هیچ کس روشن نیست و هر مورخ و خاورشناسی دیدگاهی برای خود دارد . آنچه بیش از همه مورد تاکید است بین سه هزار و پانصد سال تا پنج هزار و پانصد سال می باشد . تقویم دینی زرتشتیان نیز به هزار و هفتصد و سی و هشت سال پیش از میلاد تهیه شده است  . روز تولد ایشان ششم فرودین است که این روز هزاران سال است که در ایران گرامی داشته می شود .
پليني يا پلينيوس بزرگ رومي
وی از مورخين مشهور يونان است زمان زايش زرتشت را قبل از حضرت موسي خوانده است
ويل دورانت تاريخ نگار امريکايي
زمان زرتشت به گفته یونانیان به بیش از پنجهزار سال پیش می رسد . بروسوس بابلی زمان زرتشت را به دو هزار سال پیش از میلاد می داند . اخيرا طبق نظريه اي زمان زرتشت را به هزار تا ششصد قبل از ميلاد نسبت داده اند . اين نظريه زماني به اثبات خواهد رسيد که ويشتاسب که باشد زیرا ویشتاسب کیانی بیش از چهار هزار سال پیش فرمانروایی میکرده است ولی ویشتاسب پدر داریوش بزرگ دوهزار و ششصد سال پیش 
فرهنگ پارسي عميد
نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا هزار و سیصد و هفتاد و پنج قبل از ميلاد تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است
پروفسور شيلر و مسيو ديمارگان فرانسوي
آنان از باستانشناسان فرانسوي هستند در حفرياتي که از شوش - بابل - نينوا بدست اورده اند و به خط ميخي نوشته شده است زمان زرتشت را به هفت هزار الي هشت هزار سال پيش از ميلاد تخمين زده اند و پادشاهان آنجا را زرتشتي خوانده است
سوئيداس يوناني
که از مورخين يونان است و در سال نهصد و هفتاد ميلادي بسر ميبرده زمان زرتشت که از او به عنوان داناي پارس و ماد نام برده را به پنج هزار سال پيش از جنگ ترويا ميداند
هرمدروس
از شاگردان ارشد افلاطون - زرتشت را به بيش از پنج هزار سال قبل از شروع جنگ "ترويا" ناميده است
ارسطو
ساير مورخين يوناني از وي سنديت گرفته اند . او از شاگردان افلاطون بود و دوست و مربي اسکندر . وی در سال سیصد و هشتاد و چهار پيش از ميلاد تولد يافت و زمان ظهور اشو زرتشت را نه هزار و ششصد سال قبل از مسيح مي داند     
در گذشت زرتشت 
درگذشت زرتشت بزرگ به تاریخ پنجم دی ماه برابر با روز خور از ماه دی می باشد . تاریخ نگاران نوشته اند زرتشت پس از هفتاد و هفت سال از عمر خویش که بیشتر آن را برای هدایت و دادن خرد و آگاهی به مردمان صرف نموده بود روزی در آتشکده شهر بلخ مشغول عبادت بوده است . گشتاسب شاه کیانی و پسرش اسفندیار که از حامیان بزرگ وی بودند نیز برای رسیدگی به شهرهای دیگر از بلخ خارج می شوند و ارجاسب که دشمن دیرینه زرتشت و ایرانیان بود از این هنگام بهره برد و توربراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار راهی بلخ که جزوی از ایران بود کرد . لشگر تورانی که همان ترکستان امروزی است دروازه های شهر بلخ را با تمام دلاوری ها مردم در هم شکستند و هنگامی که زرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از یارانش مشغول عبادت به درگاه اهورامزدا بودند توسط سپاه بربر ترکهای تورانی کشته می شود 
بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند
دکتر ویت نی
مذهب زرتشتی در یکی از اقوام برترکره ارض متنعم شده است . آنکس که از حیث مراتب فیلسوفانه و روحانی و جسمانی و پاکی صوری و معنوی دعوی اصالت نجابتش محل توجه است مذهبش زرتشتی است

پرفسور دکتر گیگر
به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی - خداشناسی - آزاد منشی - پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیننشان است

نيچه- فیلسوف آلمانی
زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزشهاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيك در پيوند بودن، نيك‌‌رفتار داشتن ونيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچگاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌ خودداري نكرده وپيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت ميشود كه در كمتر سخني ميتوان يافت

پرفسورهرتسفيلد
پشتكار و كوششهاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آنها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است
    .
پروفسور ميه
فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آنها ، آموزشهاي نيك خواهانه و مردمي زردشت ميباشد

التهيم
سروده‌هايي به اين ژرفنايي واستادي و با رواني بي‌همانند دراين دوران تنها از كساني برميآيد كه نيك پرورش يافته باشند و از خانوادة‌ نژاده‌اي باشند كه از آموزش و پرورش نيك برخوردار باشند. سرودهاي زرتشت از يك مايه بنيادين بينشمندي و ادبي كم مانند بهره‌ور است كه با دوران هند و اروپايي پيوندي ناگسستني دارند. بي پروا ميتوان گفت كه درونمايه گاتها از يك گفتار جهان برين برخوردار است كه به انديشه اين مرد بزرگ رخنه كرده و درآن جاي گرفته است. زرتشت انديشمندي يكتا و بي‌همتا و درشناسايي و روشن‌نگري بسيار برجسته و والا بود. از اين رو پيشواي بي چون وچراي كساني شد كه با ژرف‌بيني و ژرف نگري به جهان نگريستند و پايه‌گزار بينشمندي شدند

جكسون
بودا و كنفوسيوس و سقراط كه جويندگان نور و فروغ و روشنايي بودند. از پايه‌هايي بلند و سركشيده برخوردار بودند، ولي بايد پذيرفت كه زردشت از همه آنها بالاتر و والاتر وارزشمندتر بود. او بي گمان يكي از آموزگاران بزرگ خاوربه شمار ميآيد

گوته
دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار ميآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام مي‌برد كه هماره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاكدلي سخن نگفته است

وتين آمريكايي
زردشت از همه نگرها ستودني است، بيگمان مسيح پيرو او بوده واز انديشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شكوهمند او: پندار نيك –گفتار نيك- كردار نيك، پايه و بنياد همه دينها ست و هيچ خردمندي نتوانسته است چيزي بر آن بيفزايد
توماس هايد
اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و اورا انديشمندي بزرگ به شمار ميآورد. او مينويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند

هومباخ
درگاتها اين سروده‌ي باشكوه زردشت، يك آفريدگار يافت ميشود كه اهورامزداي نيك خواه و خيرانديش است. آموزش هاي او برترين آموزشهاي نيك و برجسته درراه يك زندگي پاك و آراسته و درست و شايسته است كه بازده‌هاي درخشان آن نيك آشكار ميباشد . اورا ميتوان يك استاد مهر و پاكدلي خواند كه جز درراه راستي و درستي گام ننهاد و از اهورامزدا جز خوشبختي مردمان روي زمين را نخواست
 
پرفسور جان هینلز
دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسانها و حقوق بشر در جهان خواند

پرفسور هانري ماسه - رنه گروسه
زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد
دکتر هاگ
زرتشتیان مقام زن و مرد را برابر دانسته اند . رسومات دینی زنان و مردان برابر است . مراسم تدفین مردگان برای زن و مرد فرقی ندارد 
خانم فرانسیس پاورکاب
من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی میکرد 
برخی پند ها و آموزهای اشو زرتشت اسپنتمان :
خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم سازد  ( زرتشت - اشتودگات – یسنای 43)
انسان در گزینش خوب و بد زندگی اش آزاد است . هر زن و مردی بایستی بهترین گفتار را بشنوند و مسیر خویش را در زندگی برگزیند . ( زرتشت – یسنای 30 )
بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست . نیکی پاسخ نیکی است و بدی سزای بدی . نتیجه زندگی ما حاصل اعمال ماست . ( زرتشت – یسنای  30  و 31 – بند 11 - 10 )
 وظیفه هر انسان در زندگی اش کار و کوشش و آبادی و پیشرفت جهان است . ( زرتشت – یسنای 34 – بند 14 )
 هر کس باید بیاندیشد که کیست ؟ از کجا آمده است و برای چه در این جهان زندگی میکند ؟ ( زرتشت – یسنای 43 – بند 7 )
خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده است . ( زرتشت – یسنای 43 – بند 6 )  
کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و آن را ارج نهند . زیرا وجدان درونی همه انسانها آنها را به سوی کردار نیک رهنمایی میکند . ( زرتشت – یسنای 45 – بند 5 )  
انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است . ( زرتشت – یسنای 46 – بند 6 )
  انسان به هر چه که اراده کند خواهد رسید . اندیشه آدمی سازنده زندگی اوست . ( یسنای 48 – بند 4 )  
بهترین زندگی دو جهان برای کسانی است که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خویش کنند . ( زرتشت – یسنای 51 – بند 15 )
 همسری که برای دخترت برگزیدی به او معرفی کن ولی انتخاب نهایی را به دست خودش بسپار . ( زرتشت - یسنای 53 – بند 3 ) 
 پرتوهای اهورامزدا از دیدگان زرتشت
اشا = راستی
وهومنه = منش نیک
خشتر = شهریاری
آرمئیتی = درست اندیشی
سپنت مینو = مینوی فزاینده
دئنا = دین
گو = جهان زنده
اشی = پاداش
خرتو = خرد و شعور 
امرتات = جاودانگی
هئروتات = رسایی
مانثر = پیام
آثر = آتش
چستی = دانش
سروش = نیوشایی
اتیوتی = تندرستی
توشی = توش و توانایی
گوش ارون = جهان روان
گوش تشن = ساخت جهان 
فسرتو = خرسندی و مژردک و آمرزش
 نام ها و صفات اهورامزدا ( از آیات اورمزدیشت ) :
کسی که گله و رمه بسیار برای انسان آفرید
کسی که بر همه چیز تواناست
بهترین راستی
ظاهر کننده تمام نعمتها
کسی که پایان همه خردها ست
دانای دانایان
مقدس و اهورا
کسی که دست خصومت بر او نمی رسد
مغلوب ناشدنی
کسی که همه پاداشها را در خاطر نگه می دارد
کسی که همه را نگهبان است
کسی که همه را درمان بخش است
او پاسبان و چاره بخش و شهریار و پرورش دهنده و دادگر است
او آفریدگار همه چیز است . . .
 سه اصل زرتشت :
هومت = اندیشه
هوخت = گفتار
هورشت = کردار
 در راس این سه آموزه ایرانی اندیشه نیک است . تا تفکر درونی انسان نیک و انسانی نباشد گفتار و کردار هم نیک نخواهد شد . 
زرتشت از دو نیروی خیر و شر در زندگی ما انسان ها سخن میگوید :
انگره مینو = نیروی اهریمنی
سپنتا مینو = نیروی اهورایی
انگره مینو همان حوادث -  نیروی اهریمنی و نابرابری هایی است که در جهان می بینیم . شخصی در گوشه ای از دنیا در بالاترین امکانات به دنیا می آید . دیگری در گوشه ای دیگر از روی فقر و گرسنگی از دنیا می رود . یا جنایات و وقایع شیطای که در جهان اتفاق می افتد .
سپنتا مینو = نیروی اهورایی خداوند که در برابر انگره مینو قرار دارد و انسان ها باید توسط این نیرو بر انگره مینو چیره شوند . رفتار و منش و زندگی درست و نیک هر انسان پایه گذاری جهانی اهورایی همراه با صلح – خرد و شعور است که جنگ و کشتار و غارت و زشتی در آن جایی ندارد .
آزادی در انتخاب دین – برابری زن و مرد – بزرگترین مکتب انسان ساز بودن در جهان – ایجاد صلح و امنیت جهانی – دعوت به خرد و شعور و کسب دانش – اندیشیدن در هر امری قبل از انجام یا پذیرش آن – یکتا پرستی – پاداش و جزای اعمال در روز آخرت و پل چینوت ( پل صراط اسلام ) و . . . از جمله خصوصیات دین زرتشتی در جهان است .
از روز پیدایش زرتشت تا کنون سه منجی بایستی برای نجات بشریت ظهور کند :
·     اخشیت ارت
·     اخشیت نمه
·     استوت ارت ( سوشیانت )
زرتشت بر این باور بوده است که هر کدام از این سه تن در هر هزار سال یک بار ظهور میکند . پس اگر سه هزار و چهار صد سال عمر زرتشت باشد پس آخرین منجی  یعنی سوشیانت در این هزاره ظهور خواهد کرد .
امشاسپندان = در گاتها این واژه وجود ندارد . ولی در یسن و ویسپرد آمده است . در معنی یعنی پیرو دین زرتشت . ولی امروزه آنرا به معنی فرشته در دین زرتشتی معنی کرده اند . برای مثال فرشته نگهبان آب آناهیتا است که یکی از امشاسپندان می باشد .

 نماز زرتشتیان
پنج بار نماز در شبانه روز می باشد :
هاونی : نماز بامداد
رپیتون : نماز نیمروز تا سه بعد از ظهر
ازیرین : نماز سه بعد از ظهر تا فرو رفتن آفتاب
ایویسروتریم : نماز غروب آفتاب تا نیمه شب
اوشهین : از نیمه شب تا برآمدن خورشید
 نماز را با خشنوتره اهورهه مزدا آغاز میکنند یعنی برای خشنودی خداوند .
نمازهای مشهور زرتشتی :
 اَشِم وَهو
اشم وهو هیشتیم استی اوشتااستی اوشتا اهمایی هیت اشایی وهیشتایی اشم . . .
راستی بهترین نیکی و خوشبختی است . خوشبختی برای کسی است که او راست باشد . . .
 یَتا اَهو
یتا اهو وئیریو رتوش اشات چیت هچا ونگهئوش دزدا مننگهور شیوتنم انگهه اوش مزدایی خشترم چا اهورایی آییم در گوبیو ددت استارم . . .
همانگونه که یک سرور جسمانی (مانند پادشاه) نیرومند است . همانگونه که یک سرور روحانی (مانند موبدان بزرگ) دارای صفات معنوی است پس بخشش فرشته بهمن از آن کسی است که برای خداوند گام بردارد و پاداش اهورامزدا برای کسانی است که بینوایان و درویشان را یاری رساند . . .
نماز بر تو ای اهورامزدا
خُشنوتَره اَهورِهه مَزدا . خشنود میکنم خداوند را با شکستن و خوار کردن روح خبیث تیره دلی و زشت کرداری و با نیکوکاری بر مردم تو را خشنود می سازم . همی ستایم و ارجمند سازم نیک گفتاران و نیک کرداران و نیک اندیشان را . ترک میکنم بد اندیشی – بد گفتاری و بد کرداری را . بخشش خداوند از آن کسی است که تنها برای رضای خدا گام بر میدارد .
 آثر - آگر - آذر - آتش نور و روشنایی اهورامزدا است که مظهر قدرت اللهی و منبع حیات تمام جانداران است و همچنین مظهر پاکی در جهان است . از این روی زرتشت آتش را نشان دین خود قرار می دهد و از آن به عنوان نور اللهی و قدرت اهورامزدا معرفی میکند .  از روی دیگر چون مکتب میترائیزم بنیان گذار مکتبهای فکری جهان در ایران ظهور کرده است و او نیز باور خاصی به خورشید و آتش داشته است به همین روی زرتشت پس از ظهورش میترائیزم را به کلی مردود نکرد و خورشید و آتش میترائیزم را از درجه خدایی به درجه نور و قدرت خداوند تنزل داد . با این کار عده ای از پیروان میترائیزم نیز به وی گرویدند . اهورامزدا را خدای دانا و بزرگ معرفی نمود .  بسیاری از میهن پرستان آگاه هنگام آغاز سخنانشان می گویند به نام خدای ایران . زیرا ریشه همه ادیان از ایران سرچشمه گرفته شده است و میترائیزم بنیان گذاری ایدئولوژی جهانی است که مرزهای اروپا را نیز درنوردید و هنوز در برخی کلیسا های باستانی اروپایی تندیس میترای ایرانی به همراه گاوی موجود می باشد .  
گذری بر تاریخچه اوستا
اوستا کتاب دینی زرتشتیان می باشد که از پنج قسمت تشکیل شده است .
یسنا : دارای 72 فصل که به زبان اوستایی نوشته شده است و شامل سخنان خود زرتشت می باشد که گاتها نام دارد .
ویسپرد : که در ستایش بهترین نوع مخلوقات و ایزدان گفته شده است .
یشتها : دارای بیست و یک قسمت است و مطالب دینی را آورده است .
خرده اوستا : شامل نمازها و نیایش ها است که در زمان شاپور دوم نوشته شده است .
وندیداد : دارای 22 فصل است که برای دوری جستن از افراد اهریمن صفت نوشته شده است .

کل اوستا شامل این چهار موضوع می باشد :
تاریخ پهلوانی ایران ( پیشدادیان - کیانیان - ساسانیان . . . )  - جغرافیای تاریخ اقوام ایران ( شهرها و روستاها و تیره های ایران و غیر ایرانی منطقه خاورمیانه )  -
بنیاد اجتماعی و اقتصاد خانواده ایرانی  - دین - فلسفه و اخلاق

اوستا در زمان اسکندر گجستک 
در زمان شاهنشاهی اشکانیان
پس از اینکه دودمان و سلطنت بیگانگان ( سلوکیان یونانی ) پس از حدود یک قرن توسط پارتیان یا شاهنشاهی اشکانیان درهم کوبیده شد و دوباره فرهنگ ایرانی حکمران سرزمینهای ایران گشت یکی از شاهان دیندار و پیرو آیین زرتشت آن سلسله به نام ولخش دستور داد تا به هر نحوی که شده قطعات پراکنده اوستا جمع آوری گردد . عده ای از روحانیون زرتشتی که مقادیر قابل توجهی از کتاب را از بر داشتند آنها را مکتوب کردند و هیاتی کارشناس مامور جمع آوری این کتاب مقدس نمودند .
در زمان شاهنشاهی ساسانیان
پس از اشکانیان ساسانیان راه آنان را ادامه دادند و اردشیر بابکان که در سالهای 224 میلادی شهریاری می نموده است دستور گردآوری کامل اوستا را صادر نمود . بعد از او پسرش اردشیر که در سالهای 242 تا 272 میلادی شهریاری می نموده است دانشمندان وروحانیون را عازم هند و یونان نمود تا آنچه که توسط اوستا به کشورهای دیگر صادر شده بود و جزئی از فرهنگ آنان شده بود را گرد آوری کنند و به سرزمین مادری اش بازگرداند . اوستای ساسانی در واقع حکم دائره المعارف بزرگی داشته است که شامل اساطیر - تاریخ - شعر - قصق و امثال - مباحثی پیرامون ستاره شناسی - پزشکی - علوم طبیعی - فقه - فلسفه و مسائل دیگر بوده است که بعد از گذشت سالیان دراز - از حاصل دسترنج و تجربه و شاهان و مردان بزرگ تاریخ و همچنین تعالیم اشو زرتشت بدست آمده بود .
در زمان تازیان
بعد از گذشت ناملایمات تاریخی ایران و جبران نمودن و جمع اوری اوستا بار دیگر حادثه تلخ دیگری بر ایران وارد شد . هنوز ضایعات وحشی گری های اسکندر ملعون کاملا از میان نرفته بود که قومی وحشی تر از مقدونیان و مغولان به ایران حمله کردند و اینان تازیان بیابانگرد و شتر سوار عرب بودند که با تمدن و فرهنگ خویی نداشتند . تعصب دینی آنان بر آن عیده استوار شده بود که جز قران و سنت همه علوم و معارف و ادبیات دیگر بیهوده است . به همین مناسبت بعد از یورش وحشیانه شان کتابخانه های ایران منجمله کتابخانه بزرگ کسروی سوخته شد و نسخه های منحصر به فرد کتب فراوانی که حاصل قرنها مطالعه و تجربه بود همراه با آثار و بناهی تاریخی ایران مهندم گشت . بویژه هرگاه نام و نشانی از کتب اوستایی می یافتند آنجا را به آتش میکشیدند و با خاک یکسان مینمودند . سرگذشت اوستا بعد از اسلام بسیار تاریک است . در آن دوران سیه جهل و نادانی و توحش اعراب روحانیون ایرانی برای حفظ اوستا آنرا میان خود تقسیم نمودند تا هر کدام قسمتی از آن را از بر داشته باشند و نسل اندر نسل آنرا به بازماندگان بیاموزانند . پس از قرن اول که ایران زمین مسکن اهریمنان تازی گشت عده ای از ایرانیان ترک وطن نمودند و به سوی هند رهسپار گشتند .
در زمان خلیفه های اسلامی
اما در روزگار عباسیان نهضت بسیار شگفتی در رستاخیز آیین زرتشتی بر پا گشت . در این رستاخیز عظیم مردی بلند همت و دانشمندی زرتشتی به نام " آذرفرنبغ " که در روزگار مامون و در سالهای 218 تا 198 زندگی میکرده به گرد آوری و تهیه و تدوین دینکرد پرداخت و تمدن ایرانی را دوباره زنده کرد . او در بغداد زندگی میکرد و از دانشمندان به نام زمان خود بود . در کتاب سوم دینکرد فصل 420 بند چهارم آمده است آذر فرنبغ نخستین کسی است که به گردآوری و تدوین و تالیف مجلدات دینکرد پرداخت . وی تبارش به آذرپاد - پسر مهراسپند میرسیده است . ولی روزگار بار دگر تغییر میکند و زرتشتیان مورد آزار و اذیت قرار میگیرند و متعصبان عرب علاوه بر تعرضاتی که به جان و مال و آنان میکنند بار دگرکتابهای دینی ایرانیان را از بین بردند . که این موارد در بخشهای واپسین کتاب سوم دینکرد به روشنی آمده است . در همان سالها نهضت جاودانه خرمدینان ( بابک ) جان گرفت و 22 سال دست اهریمنان تازی را از ایران کوتاه کردند و در نهایت تمام سرداران و زن و فرزندش کشته شدند و خودش به دست ضحاکان تازی تکه تکه شد . در همان زمان مازیار شاهزاده ساسانی که دودمان و تاریخ کشورش توسط اعراب نابود شده بود دست به قیامی برای نابودی فرهنگ عرب از ایران زد و حکوتی را برای خود در شمال ایران تشکیل داد ولی در نهایت به دست تازیان کشته شد . نهضتهای دیگری مانند ابومسلم که هشت سال به سول انجامید و یا مبارزات سنباد که هفتاد روز بود و یا قیام استاذسیس که یکسال به طول انجامید یا مبارزات هاشم پسر حکیم ( مقنع ) که چهارده سال مبارزه کردند میتوان نام برد . پس از اعمال هارون الرشید نسبت به ایرانیان و قتل عام آنان که حامی از عقده حقارتش بوده - بار دگر زرتشتیان و ایرانیان اصیل در زمان مامون ( آغاز سده سوم هجری تا سی سال پس از آن) فرهنگ و کلام زرتشتی در میان توده مردم شکوفا گشت و مامون زیاد با آن مخافت نکرد ولی پس از مامون کم کم مسلمانان و دستگاه خلافت متوجه عمق این جنبش شدند و مشاهده کردند که در مدت کوتاهی کتابهای زیادی از دین بهی و تاریخ ایران تهیه گردیده است و چون منطقی با آن نمی توانستند مبارزه کنند با کشتار و قهر مبازره را آغاز کردند . بهدینان ایرانی را تعقیب کردند و به قتل رساندند و آثار آنان را مهندم گرداندند . که نمونه ای کوچک آن قتل عام زنان و کودکان کازرون و شیراز در سده پنجم هجری در زمان شیخ ابواسحاق کازرونی میتوان نام برد که یکی از کشتارهای فجیح زمان نام گرفت .
در کل اوستایی موجود بخش بسیار کمی از کتاب اصلی زرتشتیان می باشد و در تجاوزهای متعدد کشورهای منطقه به ایران صدمات بسیاری دیده است و بخش عظیم آن از بین رفته است ولی با این حال پنج پخشی که در بالا ذکر شد هنوز باقی است و مورد استفاده می باشد . تاریخ اوستا بر هیچ کس مخشص نیست ولی بیش از 3000 سال می باشد . اولین نویسنده آن هم بر مشخص نیست و به مرور زمان توسط موبدان بزرگ از سخنان زرتشت گردآوری شده و نوشته گردیده است . از دیدگاه برتری مطالب دینی زرتشتیان گاتها به نظر می رسد بر اوستا ارجهیت داشته باشد .
برگرفته از سایتariarman
 

زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد وآنها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند