به نام اهورا مزدا

همت وهوخت وهورشت اندیشه نیک ،گفتار نیک وکردار نیک

۱۳۸۹ دی ۳۰, پنجشنبه

نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطیت

نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطیت
نویسنده بابك بهزيز و سایت برساد. کام

به همت کمیسیون دینی انجمن زرتشتیان شیراز جلسه ایی با موضوع "نقش زرتشتیان در پیروزی انقلاب مشروطیت" برگزار شد. نخستین سخنران این نشست ، مهوش نامداریان ، فرنشین کمیسیون دینی بود که به معرفی نقش آفرینان و شهدای زرتشتی مشروطیت و نمایش تصاویر آنها پرداخت. سخنران دوم این جلسه ، مهرداد قدردان، جانشین فرنشین
کمیسیون دینی بود که به بررسی و رد برخی موارد مطرح شده در سایت ها و مطبوعات در جهت کم رنگ کردن نقش زرتشتیان در مشروطیت پرداخت.

  فرنشین کمیسیون دینی خانم مهوش نامداریان

خانم مهوش نامداریان افزود:
زرتشتیان به سه دلیل در جنبش مشروطه شرکت داشتند:
1. تعالیم اشوزرتشت در باره آزادی اندیشه
2.
علاقه زرتشتیان به عظمت و سربلندی ایران - سرزمین آبا و اجدادیشان - و جلوگیری از انحطاط آن
3.
ظلم و ستمی که در زمان قاجار گریبانگیر همه ملت ایران و به طور مضاعف گریبانگیر جامعه زرتشتی بود.

خانم مهوش نامداریان، ضمن بیان دلایل بالا از کتاب "سهم زرتشتیان در انقلاب مشروطیت ایران" از دکتر فرهنگ مهر با نمایش تصاویری به معرفی مشروطه خواهان زرتشتی پرداخت:

ارباب جمشید جمشیدیان
همانطور که می دانید مبارزه نیاز به پول و اسلحه دارد و دو تجارتخانه زرتشتی جمشیدیان و جهانیان در تامین این دو مورد نقش بسیار مهمی داشتند.

 ارباب حمشید جمشیدیان با نشان و جبه و حمایل از طرف مظفرالدینشاه

ارباب جمشید جمشیدیان یکی از معروفترین تجار ایرانی در زمان مظفرالدین شاه بود و دربین ایرانیان بسیار خوشنام بود و او را به رأفت ، بخشندگی ، صداقت و امانت داری می شناختند. فعالیت های اقتصادی ارباب به حدی با مؤفقیت همراه بود که تجارتخانه او گذشته از شعبه هایی که در بعضی از شهرهای ایران داشت ، شعبی نیز در بغداد ، کلکته ، بمبئی و پاریس دایر کرد و همچنین موفق به دریافت لقب "رئیس التجار کل زرتشتیان ممالک محروسه ایران" همراه با نشان و جبه و حمایل مخصوص از طرف مظفرالدین شاه گشت.
پس از حمله سپاه اسلام به ایران، این اولین باری بود که یک زرتشتی در سطح ملی به چنین موقعیت اقتصادی و اجتماعی دست می یافت
.

ارباب خسرو شاهجوان
بانی تجارتخانه جهانیان
تجارتخانه دیگری که زرتشتیان آن را اداره می نمودند "جهانیان" نام داشت که بانی آن ارباب خسرو شاهجهان بود.

 ارباب خسرو شاهجوان

این تجارتخانه نیز شعبه هایی در شهرهای ایران خصوصا در جنوب کشور داشت و مابین ایلات وعشایر فارس دارای محبوبیت و اعتبار فراوان بود و توانسته بود با تشکیلات منظم خود با هند و انگلیس و آمریکا روابط  تجاری برقرار سازد. خوش نامی این تجارتخانه به حدی بود که رسید صندوق آن چون اسکناس اعتبار داشت و دست به دست می چرخید. این دو تجارتخانه که کارهای صرافی و بانکداری میکردند به مجاهدان مشروطه کمکهای مالی می نمودند. تجارتخانه جمشیدیان یک بار مبلغ بیست هزار تومان از جانب خود و بار دیگر همان مبلغ را از جانب دیگر تاجران زرتشتی در اختیار مجاهدان نهاد. تجارتخانه جهانیان نیز از صرف پول برای مجاهدان مضایقه ننمود و یک مرتبه مبلغ ده هزارتومان به ایشان پرداخت تا ما یحتاج خود را بتوانند تهیه نمایند.

مجلس اول و بانک ملی
همچنین درمجلس اول که دولت و مجلسیان در صدد تشکیل بانک ملی برآمدند، تجارتخانه های جمشیدیان و جهانیان در این راه همراهی نمودند و یکی از عمده افراد مورد اعتماد اعضای مجلس در این زمینه ارباب جمشید بود بطوری که دراعلانی که به همین منظور منتشرگردید، حجره ارباب جمشید جزو اداراتی ذکر شد که مردم میتوانستند مبلغ پرداختی خود را به آن جا حواله کنند و رسید دریافت نمایند. یعنی رسید این تجارتخانه به اندازه پول ارزش داشت و مردم همین برات ها را به جای پول دست به دست می کردند.

تامین اسلحه برای مجاهدین
یکی دیگر از کارهای این دو تجارتخانه تامین اسلحه برای مجاهدین بود. تجارتخانه های جهانیان و جمشیدیان با خارج ارتباط داشتند و همراه کالاهای فرستاده شده اسلحه و مهمات را نیز در عدلهای پارچه و پنبه پنهان می کردند و چون به واسطه حسن شهرت از دستبرد بین راه  مصون بودند ، کالا و اسلحه صحیح و سالم از بندر بوشهر به تهران حمل و به مجاهدین تحویل می شد.
 پرویز شاهجوان

پرویز شاهجوان/ شهید انقلاب مشروطه

برادر خسرو شاهجهان و رئیس شعبه تجارتخانه جهانیان در یزد و از شهدای مشروطیت است که به طرز فجیعی به قتل رسید.
علت قتل وی همکاری تجارتخانه جهانیان با مجاهدین مشروطه بود که خبر این قتل موجی از هیجان و خشم عمومی را برعلیه عمال استبداد برانگیخت خبر شهادت پرویز شاه جهان در روزنامه جام جمشید به زبان گجراتی و روزنامه تایمز بمبئی به زبان انگلیسی منتشر شد و دراطراف عدم وجود تامین جانی و مالی زرتشتیان در ایران مقالاتی منتشر شد و این درست مقارن ایامی بود که پارسیان قصد سرمایه گذاری و شرکت در تاسیس بانک ملی مورد نظر در ایران را داشتند پس از آن فاجعه از تصمیم خود منصرف شدند.
به هر حال نه قتل پرویز شاه جهان و نه تهدیدات دولتیان برعلیه زرتشتیان آنها را از کوشش دوش به دوش برادران مسلمان ایرانی خود در راه حصول به مشروطیت و پیروزی نهایی باز نداشت. ( از کتاب تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان روانشاد رشید شهمردان ).

 فریدون خسرو اهرستانی

فریدون خسرو اهرستانی/ شهید انقلاب مشروطه
قتل فریدون گبر ، خون سیاووش شد       خیمه ی مشروطیت ، جمله سیاهپوش شد
اين شعاری بود كه مردم در غم از دست دادن یکی دیگر از شهدای زرتشتیان سر می دادند. شادروان فریدون خسرو اهرستانی (معروف به گل خورشید) از مؤسسین انجمن زرتشتیان تهران و رئیس شعبه تجارتخانه جهانیان در تهران بود.
 شبانگاه 18 نفر به خانه او وارد شده ، او را از رختخواب بیرون کشیده ، جلو چشم زنش که تازه چهار ماه بود از ازدواجشان گذشته بود به طرز فجیعی کشتند وهمسر او برای دفاع از شوهرش خود را به جلوی قاتلان انداخته و با دست شمشیر یکی از مهاجمین را می گیرد که در اثر خون زیادی که از او میرود و با ترس و وحشت ناشی از این هجوم مرگبار از حال می رود.
  
 عده ای از قاتلان جان باخته فریدون خسرو اهرستانی

بانک استقراضی روس و جواهرات سلطنتی مادر محمد علیشاه
علت قتل وی اینگونه ذکر می شود:
روزی در جریان فعالیت های بانکی تجارتخانه از یکی از دوستانش به نام مرحوم ورقا که خود از آزادی خواهان بود و در بانک روس کار میکرد، کسب اطلاع نمود که محمد علیشاه برای تأمین هزینه خود به پول احتیاج داشته و چون بانک استقراضی روس هم بدون وثیقه پولی به او نمیداد ، لهذا زیرپوش مروارید بافت مادرش را که جزء جواهرات سلطنتی بوده در بانک روس گرو گذاشته و پول دریافت داشته است. شادروان فریدون این خبر را به کمیته مجاهدان میرساند تا بلکه چاره جویی نمایند مبادا تمام جواهرات سلطنتی به این نحو به گرو رود. مجاهدان نیز این خبر را در شهر پراکنده می کنند و بعد از آن که مستبدین در می یابند که این خبر را فریدون خسرو به مجاهدین داده کمر به قتل او می بندند.
وی که جوانی غیور و پر شور بود در جریان توزیع اسلحه با عده زیادی از آزادیخواهان ارتباط  پیدا کرده بود و در جلسات آنها شرکت می کرده ، بعدها انجمن آذربایجان اغلب در منزل ارباب فریدون خسرو تشکیل میشد. ضمنا ارباب فریدون خسرو واسطه توزیع اسلحه هایی بود که از خارج توسط  مجاهدان آذربایجانی وارد می شد و به هر کس که توسط آن انجمن معرفی می گردید، یک قبضه تفنگ و یکصد عدد فشنگ تحویل می داد.

 ارباب کیخسرو شاهرخ

ارباب کیخسرو شاهرخ
ارباب كيخسرو شاهرخ بعد از ارباب جمشيد جمشيديان نمايندگی زرتشتيان در مجلس شورای ملی را برای سالها بر عهده داشت. وی نقش بسزایی در اصلاح متمم قانون اساسی در زمان نمايندگی ارباب جمشيد داشته است. بر اساس پيش نويس اين قانون مسلمانان در برابر قوانين و حقوق مساوی هستند.
تلاشهای فراوان و پيگيريهای ارباب كيخسرو بالاخره باعث شد كه اين قانون با وجود مخالفتهای فراوان تغيير يابد. ارباب كيخسرو شاهرخ كه یکی از صديقترين، امانت دارترين و درست كارترين نمايندگان ادوار مختلفه مجلس بود، به سال 1254 شمسی به دنيا آمد. ارباب پس از طی دوره تحصيلات خود در ايران و بمبئی ، سرپرستی دبستانهای زرتشتيان كرمان را به او واگذار نمودند. مقارن با ندای مشروطه خواهی به تهران آمد و در تجارتخانه جمشيديان مشغول گرديد. پس از برقراری مجلس دوم در سال 1288 شمسی، ارباب كيخسرو به جای ارباب جمشيد به مجلس راه يافت و تا آخر عمر در مجلس، رياست كارپردازی را نيز عهده دار بود. دراين دوران نه تنها وی پشتيبان قوی برای جامعه زرتشتی بود، بلكه در طول حيات خود خدمات فرهنگی، اقتصادی ، اجتماعی و سياسی همچون تاليف كتاب، برپا ساختن مدارس ، حضور در تاسيس شركتهای تلفن و راه آهن، راه اندازی كتابخانه و چاپخانه مجلس، ساخت آرامگاه فردوسی و .... را به ايران نمود. (عکسها از تارنمای برساد.کام)

                                                      ................

کم رنگ کردن نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطیت؟!چرا؟
نویسنده بابك بهزيز و سایت برساد. کام 

قسمت دوم
بررسی نقش زرتشتيان در انقلاب مشروطه
"اگر از پیشینه خود آگاهی کافی نداشته باشیم به راحتی مغلوب اطلاعات غلط دیگران می شویم. کافیست آنها یک اطلاعات غلطی داشته باشند و مغلطه هم چاشنی اش کنند، یا این اطلاعات غلط  از زبان یک استاد دانشگاه گفته شود آنگاه با توجه به اطلاعات اندکمان موضع ما انفعالی شده و خودمان هم می شویم ملعبه دست او و مدام آن گفته غلط را بازگو می کنیم.
اخیرا در برخی سایتها یا مطبوعات میبینیم که سعی در کم رنگ جلوه دادن نقش زرتشتیان در پیروزی انقلاب مشروطیت دارند، در حالیکه شکی نیست که زرتشتیان دوشادوش برادران مسلمان خود از جان و مال و اعتبار خود مایه گذاشتند و با وحدت و یگانگی شاهد پیروزی را در آغوش کشیدند."

 مهرداد قدردان کارشناس ارشد زبان و فرهنگ ایران باستان

بانکهای استقراضی روس و انگلیس و تجارتخانه جمشیدیان
مهرداد قدردان، کارشناس ارشد زبان و فرهنگ ایران باستان که در سلسله نشستهای شیراز سخن می گفت افزود: "بیگمان تیزبینی اربابان زرتشتی و کمکهای مادی و تامین اسلحه توسط تجارتخانه های جمشیدیان و جهانيان از جمله عوامل موثر در پیروزی انقلاب مشروطیت بود. بطور نمونه ارباب جمشید جمشیدیان یک بار شخصا بیست هزار تومان و بار دگر بیست هزار تومان از سایر تجار جمع آوری کرد و مجموعا چهل هزار تومان وجه نقد (در یک صد سال پیش) به مجاهدین مشروطه کمک کردند و یا کمک ده هزار تومانی ارباب خسرو شاه جهان صاحب تجارتخانه جهانیان از این نمونه است."
وی سپس با اشاره به اینکه عامه زرتشتیان در زمان صفویه و قاجار در فقر و
بینوایی و بیسوادی بسر میبردند افزود: "زرتشتیان به خاطراصول اعتقادی و صداقت و خوش فکری و کسب سریع دانش، تا کمی فضا باز شد به سرعت رشد کردند. برای مثال برات تجارتخانه جمشیدیان حکم پول را داشت واعتبارش به اسکناس های آن دوره پهلو میزد." وی سپس ادامه داد: "بیگانگان تا این رشد را دیدند سعی در توقف آن نمودند. روس و انگلیس با کمک هم تجارتخانه جمشیدیان را ورشکسته کردند تا بتوانند فعالیت بانک استقراض روس و انگلیس را رونق بخشند. عمال دولت استبدادی نیز کسانی چون فریدون خسرو اهرستانی که از فعالین مشروطه بود و تنها  چهار ماه از ازدواجش گذشته بود را با یورشی 18 نفره به منزلش آنهم شبانه به فجیع ترین وضع، مقابل چشم همسرش کشتند یا پرویز شاه جهان را در یزد بواسطه کمک تجارتخانه جهانیان به مجاهدین  وحشیانه کشتند (روزنامه ندای وطن شماره 12) ." مهرداد قدردان "سپس با اشاره به اینکه متاسفانه در برخی از سایتها و مطبوعات این حقایق کتمان یا وارونه جلوه داده می شود، گفت: "برای مثال به دلایلی که دکتر فرهنگ مهر به عنوان اصول اساسی شرکت زرتشتیان در انقلاب مشروطیت عنوان میکند ایراد میگیرند و میگویند اگر زرتشتیان تعصب داشتند و به وطن خودشان علاقه مند بودند، چرا با محمود افغان همراهی کردند و علیه صفویان جنگیدند؟ یادمان نرود آن زمانی که محمود افغان قیام میکند نظیر یک سردار ملی بوده همچنان که نادر شاه یک سردار ملی بوده و قیام کرد و حکومت را بدست گرفت.  حمله محمود افغان در انتهای حکومت صفویه  روی میدهد که هنوز افغانستان جزء خاک ایران بوده و محمود افغان بیگانه تلقی نمیگردید و در اواسط  قاجاریه بود که افغانستان با نقشه انگلیس ها از ایران جدا شد. یا این موضوع را که عشایر بارهای پارچه و پنبه متعلق به تجارتخانه جمشیدیان و جهانیان که در آن اسلحه پنهان شده بود را غارت نمیکردند را غیر قابل باور می خوانند... این ها فکر میکنند بزرگان عشایر ما، آدم هایی بیسواد و فاقد درک سیاسی بوده اند درحالیکه سران عشایر، بسیار آدمهای فهمیده و با سوادی بودند. مگر سردار اسعد بختیاری که تهران را فتح کرد یک خان بختیاری نبود. یا ثریا بختیاری از این خاندان نبود؟ محمد بهمن بیگی طراح آموزش و پرورش عشایری که فارسیها با فعالیت چشمگیر او آشنایند مگر از عشایر نبود؟ برخی از روستائیان ما نيز دارای درک بالای سیاسی بوده اند ، به یاد آوریم جانفشانی رئیس علی دلواری ، ناصر دیوان کازرونی و.. اینها خیلی بیشتر از سران قاجاری درک و جربزه سیاسی داشتند حالا اینها نمیتوانستند کالا و امتعه تجارتخانه های زرتشتی که با آنها مراوداتی هم داشتند را تشخیص دهند؟" 
در ادامه بحث افلاطون سهرابی ، فرنشین انجمن زرتشتیان شیراز ، سوالی را مطرح کرد: "چطور ارباب جمشیدیان و خسرو شاهجهان  جرات میکردند که به مجاهدین مشروطه کمک کنند یا برایشان اسلحه حمل کنند اگر حکومت متوجه میشد که بسیار متضرر می شدند؟"  و سپس آقای قدردان در جواب گفتند: "این بزرگان زرتشتی به واقع دین باور، ازخود گذشته و فداکار بودند و نجات جامعه زرتشتی، از فلاکت و بدبختی ، فقر و بیسوادی ، که با چشم خویش میدیدند و با پوست و گوشت و استخوان خود حس میکردند  را از سود دنیوی خود برتر میدانستند و با نثار جان و مال خود آزادی جامعه را طلب کردند و ثابت کردند و به ما درس دادند که سود و آسایش و آزادی جمعی بر سود شخصی برتری فاحشی دارد."
  هموندان انجمن به همراه افلاطون سهرابي فرنشين انجمن زرتشتيان شيراز از باشندگان بودند

مهرداد قدردان نایب رئیس کمیسون دینی انجمن زرتشتیان شیراز درپایان از همکیشان و به خصوص جوانان خواست تا موارد اشتباهی که در مورد نقش زرتشتیان در مشروطه می خوانند را جمع آوری کنند و در این جلسات مطرح کنند تا به آنها پاسخ داده شود.
                                                                   .............

ارباب خسرو شاهجوان
دومین نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی ایران
از: سایت یتا اهو

ارباب خسرو پور شاهجهان پور گودرز پور مهربان ، بازرگان ، دانش دوست زرتشتی ساكن محله شهرياری يزد بود كه به همراه براداران خود پرويز، رستم، گودرز و بهرام تجارتخانه جهانيان را در سال 1279 خورشيدی بنياد نهاد، كه از موفق ترين تجارتخانه های دوران قاجار به شمار می رفت.

 ارباب خسرو شاهجوان            رستم شاهجوان
 فریدون خسرو اهرستانی         پرویز شاهجوان


تجارتخانه جهانیان
اين تجارتخانه از نقاط مختلف ايران شعبه داشت و با تشكيلات منظم خود ، با هند ، انگليس و آمريكا روابط تجاری برقرار ميكرد و نخستين بنگاهی بود كه محصولات صادراتی كشور (از جمله پنبه عدل بندی شده توسط ماشين) را به بازار دنيا عرضه كرد.

تأسیس شرکت گوشت و شرکت سهامی تلفن
تاسيس نخستين شركت گوشت و شركت سهامی كل تلفن (60% كل سهام متعلق به تجارتخانه جهانيان بود ، كه بالغ بر 60 هزار تومان می شد) نيز از كارهای برجسته تجارتخانه جهانيان می باشد. خوش نامی اداره ها و شعبه های تجارتخانه به حدی بود كه رسيد (بيجك) صندوق آن چون اسكناس اعتبار داشت و دست به دست می گشت و بين مردم ايران كه چندان به اسكناس بانك شاهنشاهی انگليس تمايل نشان نميدادند، رواج كامل داشت. اين امر باعث شد كه مديران بانك روس و انگليس با حمايت مقامات سياسی خود وسايل  سقوط آنها را فراهم آورند.

مظفرالدین شاه و مجلس اول و بانک ملی
درآغاز سلطنت مظفرالدين شاه ودراولين دوره مجلس شورای ملی كه ميخواستند بانك ملی تاسيس كنند، تجارتخانه جهانيان از پيشگامان اين امربوده و پيش بینی چنان بود كه با دعوت و همياری عده ای از بانك داران پارسی هند، اين انديشه را به كردار درآورند ، اما از آنجا كه اين اقدام مخالف سياستهای بيگانگان و منافع آنها بود ، برای بیم دادن پارسيان هند و نزديك نشدن آنها به امور ايران ، دست به اقداماتی زدند از آن جمله :
"در تاريخ 24 بهمن 1285 خورشيدی ، پرويز شاهجهان مدير تجارتخانه در يزد توسط فردی به نام صنيع حضرت و همدستانش(ياور اسمعيل، سيد كمال، مقتدر نظام) به قتل رسيد. روزنامه گجراتی جام جمشيد و روزنامه انگلیسی تايمز بمبئی ، دراين مورد و عدم تامين جان در ايران مقاله هایی نوشتند و موضوع تشكيل بانك ملی مسكوت ماند.

نیکو کاریهای ارباب خسرو شاهجوان
ارباب خسرو شاهجهان در سال1282 خورشيدي ، دبستان دخترانه ای را از طرف تجارتخانه جهانيان ايجاد نمود که تا سال 1307 خورشيدی و تشكيل دبيرستان دخترانه ماركار و پيوستن به آن، به تعليم وتربيت دختران زرتشتی مشغول بود. سپس در سال 1285 خورشيدی (سال امضای فرمان مشروطیت)، دبستان پسرانه خسروی را تاسيس نمود و هنگام تاسيس اين دبستان فی البداهه گفت:
آمد دل ما كامروا در هوس ما                    كام دل ما داد مگر دادرس ما
بيت مذكور دارا
ی صنعت شعری است و واژه های آن نقطه ندارد.

تجارتخانه جهانيان
در حفر قنوات و آباد كردن روستاهای اطراف يزد، فعالانه وارد عمل می شد و روستاهای چندی مانند خسروآباد، شاهجهان آباد را در يزد ، رفسنجان و كرمان احداث نمود. اين تجارتخانه در كمك به آزاديخواهان و مشروطه طلبان دريغ نداشت. از كمكهای اين شركت مبلغ ده هزار تومان بود كه به يكباره در اختيار آزادیخواهان قرار گرفت.

ارباب بهرام جهانيان و جواهرات سلطنتی
در برابر خدمات اين تجارتخانه، ارباب بهرام جهانيان یکی از نمايندگانی بود كه خزانه و جواهرات سلطنتی را از طرف آزاديخواهان تحويل گرفت و تحت نظر داشت.
به دنبال قتل فريدون خسرو اهرستا
نی (معروف به گل خورشيد- رئيس شعبه تهران تجارتخانه جهانيان) بوسيله صنيع حضرت و همدستانش و ناراحتی مردم تهران ، خسرو شاهجهان ، رئيس كل تجارتخانه جهانيان برای دادخواهی از يزد به تهران آمد و طی گزارشی به محمد علیشاه تظلم نمود، ولی محمدعلی شاه خود او را نيز تهديد به مرگ كرد و خسرو شاهجهان به ناچار شبانه تهران را ترك نمود وچون عمال محمدعلیشاه به دنبال او بودند و قصد جان وی را داشتند، مخفيانه از طريق بوشهر به بمبئی و سپس به لندن رفت. درآنجا هم بيكار ننشست و بوسيله فرزانه دادباهای نوروزجی از پارسيان متنفذ و محبوب در انگلیس كه از سوی حزب ليبرال انگليس در مجلس انگليس عضويت داشت ، دست به اقدامات سياسی زد.
احمد شاه قاجار كه پس از محمدعلی شاه به سلطنت رسيد، متوجه سوء نظر پدرش شده ، با دادن تامين و جلب رضايت فرزانه شاهجهان ، وي را به بازگشت به ايران دعوت نمود.
فرزانه ارباب خسرو شاهجهان در سال 1295 خورشيد
ی در گذشت . روانش شاد باد. 

منبع : اشيدري، جهانگير. تاريخ پهلوي و زرتشتيان. انتشارات ماهنامه هوخت، 1355. ص. 240- 248
اميني، تورج. اسنادي اززرتشتيان معاصر ايران. انتشارات سازمان اسناد ملي ايران، 1380. ص510-509
شهمردان ، رشيد. تاريخ زرتشتيان: فرزانگان زرتشتي. سازمان انتشارات فروهر، 1363. ص473-467

                                                                         .............

نقش زرتشتیان در جنبش مشروطه
از: بوذرجمهر پرخیده

شادروان احمد كسروی در پيشگفتار كتاب ارزشمند «تاريخ مشروطه ايران» می‌نويسد:
«در جنبش مشروطه كار را كسان گمنام و بي‌شكوه از پيش بردند. ولي چون خواسته مي‌شد جنبش ناانجام بماند، آن مردان غيرتمند را كنار زدند، و تا توانستند بدرفتاري نمودند، و زندگي را به آنان تلخ گردانيدند كه خود داستان دلسوز ديگري‌ست، و اين بسيار ناسزا بود كه چنان مرداني نام‌هاي‌شان نيز از ميان رود و باري در تاريخ ارج ‌شناسي از آنان نموده نشود و راستی‌ ها بی‌ پرده نگردد. اين كار نه به خدا خوش افتادی و نه با راستي ‌پرستي و پاكدلي سازش داشتي، و از آن سوی چه از ديده پيشرفت توده و كشور ، و چه از ديده رواج خوی‌های ستوده زيان‌های بسيار از آن پديد آمدی.»
همان گونه که در نوشته "صد سالگی مشروطه خجسته باد" دیدیم؛ جنبش ملي مشروطه خواهي و آزادي خواهي از سال هاي نخستين سده بيستم ميلادي ، با نگرش نوين ايرانيان به زندگي اجتماعي‌شان آغاز شد. در اين جنبش، مانند اغلب حركت‌ها و انقلاب هاي اجتماعي، گروه ها و طبقات مختلف مشاركت داشتند: گروه‌هايي با افق‌هاي ديد گوناگون و انديشه‌هاي متفاوت، ولي همگي در جبهه‌اي يكپارچه و همسو در مبارزه‌ براي زندگي بهتر، در پناه قانون و عدالت.
روشنفكران اصلاح طلب و انقلابي، بازرگانان ترقي خواه و روحانيون روشن بين، سه نهاد اصلي بيداري مردم و سازندگان راستین اين نهضت بودند.
زرتشتيان كه در آغاز مشروطيت، در حدود يك هزارم جمعيت ايران را داشتند، به نسبت جمعيت شان نقش كيفي و كمي مناسبي در برپايي  و پشتيباني اين جنبش ملي ايفا كردند و به جز همراهي فكري و بيدار كننده، به كمك مالي مجاهدين نيز پرداختند.
زرتشتيان بنا به آموزش‌هاي ديني‌شان و پيروي از سنت ترقي خواهانه خود، همواره در طول تاريخ خواهان آزادي بوده‌اند. در دوره پر مشقت و رنج آور قاجار، اين آزادي‌خواهي دو چندان شده بود، چرا كه اين قوم ستمديده پيش از اين و در اين دوران نيز فشارهاي بسياري را تحمل مي‌كردند و دم بر نمي‌آوردند و چون بوي قيام مردمي و رهايي‌بخش و برابری به مشام رسيد، دلشان لرزيد و خواستند هر چه دارند در راه رهايي از اسارت جهل و نااميدي بپردازند تا در آينده، فرزندان‌شان در سرزمين اهوارايي ايران همراه با زندگي بهتر، زرتشتي بمانند.
البته بسیاری از زرتشتیان هم در هیجانات مشروطه تمایلی به دخالت در تغییرات اجتماعی نداشتند ، و این شاید بر اثر ترس تاریخی شان بود. در جلسه ای از جلسات «انجمن زرتشتیان طهران» ، برخی از اعضاء نسبت به اقدامات بعضی از زرتشتیان برای تغییر اوضاع مملکت ، اعتراض کردند و می گفتند که اگر مستبدین از هشت میلیون مسلمان ، هزار نفر را بکشند ، هفت میلیون و نهصد و نود و نه هزار نفر باقی خواهند ماند ، ولی اگر هشت هزار زرتشتی را بکشند، دیگر اثری از زرتشتی ها باقی نخواهد ماند(تاریخ پهلوی و زرتشتیان/ دکتر جهانگیر اشیدری ؛ ص 245).
به طور کلی، همواره، زرتشتیان در جامعه ایران کمتر در جریانات سیاسی ظاهر شده اند و هیچگاه خود نمی خواستند و یا نمی توانستند عامل حرکتی سیاسی و یا اجتماعی بر ضد دولت و حکومت باشند. در مشروطیت هم به جز موارد ویژه، بیشترفعالیت شان محدود به کمک های مالی و سیاسی  به مجاهدان و اعضای مجلس برای ایجاد یک محیط سیاسی و اجتماعی آزاد و برابر بود. 
پیش از مشروطیت تنها حضور کمرنگ دو زرتشتی به نام های  «اردشیر جی ریپورتر» و « ارباب گیو زرتشتی» را در «کمیته انقلاب»، که انجمنی مخفی بود، مشاهده می کنیم.
(ملک زاده ، مهدی / تاریخ مشروطیت ایران ؛ انتشارات علمی ؛ چاپ دوم ؛ 1363 ؛ ص239)
كمك‌های مالی به مجاهدين
مبارزه با دستگاه استبداد‏، پول و تفنگ لازم داشت. در اين زمان دو تجارتخانه بزرگ «جهانيان» و «جمشيديان»؛ به سرپرستي دو ارباب بزرگ زرتشتي ، كه مورد اعتماد مردم بودند، به ياري آزادي‌خواهان برخاستند.
 یکی از معروف ترین تجار ایرانی در زمان مظفرالدین شاه ، ارباب جمشید بهمن جمشیدیان نام داشت. ایرانیان او را به مهربانی، بخشندگی و درستکاری می شناختند. «رییس التجار کل زرتشتیان ممالک محروسه ایران»، لقبی بود که شاه، همراه با نشان و جبه و حمایل مخصوص به او عطا کرد (شرح زندگی و خدمات او به جامعه زرتشتی، جداگانه در بخش بزرگان خواهد آمد).
پس از شکست ساسانیان ، این نخستین باری بود که یک زرتشتی در سطح ملی به چنین موقعیت اقتصادی و اجتماعی دست می یافت. فعالیت های اقتصادی ارباب به حدی با موفقیت همراه بود که تجارتخانه او به نام « جمشیدیان»(که در واقع یک بانک بزرگ و تمام عیار بود)،  گذشته از شعبه هایی که در بعضی از شهرهای ایران داشت، در بغداد ، کلکته ، بمبئی و پاریس دفاتر و بانک هایی دایر کرد.
تجارتخانه دیگری که زرتشتیان آن را اداره می نمودند؛ «جهانیان» نام داشت که از آن ارباب خسرو شاهجهان بود. این تجارتخانه نیز شعبه هایی در شهرهای ایران، به ویژه در جنوب کشور داشت و مابین ایلات و عشایر فارس دارای محبوبیت و اعتبار فراوان بود و توانسته بود با تشکیلات منظم خود با هند و انگلیس و آمریکا روابط تجاری خوبی برقرار سازد. خوش نامی این تجارتخانه به اندازه ای بود که برات ها و رسید صندوق آن مانند اسکناس اعتبار داشت و دست به دست می چرخید. ( امینی ، تورج/ اسنادی از زرتشتیان ایران ؛ انتشارات سازمان اسناد ملی ؛ 1380 ؛ ص 509 )
این دو تجارتخانه که کارهای صرافی و بانکداری می کردند ، به مجاهدان مشروطه کمک های مالی می نمودند. تجارتخانه «جمشیدیان»، یک بار بیست هزار تومان از جانب خود و بار دیگر همان مبلغ را از جانب دیگر تاجران زرتشتی در اختیار مجاهدان نهاد. «جهانیان» نیز از صرف پول برای مجاهدان کم نگذاشته بود؛ و یک مرتبه مبلغ ده هزار تومان به ایشان پرداخت کرده بود تا هزینه های خود را پوشش دهند(مهر، فرهنگ/ سهم زردشتیان در انقلاب مشروطیت ؛ مجله هوخت ؛ سال بیستم ؛ شماره 3).
دیگر تاجران زرتشتی چون ارباب رشید مهر و ارباب کیخسرو رستم کرمانی نیز در زمان هایی که نیاز به تبلیغات به نفع جامعه زرتشتی بود، از اهدای کمک به مشروطه خواهان دریغ نورزیدند.(اشیدری / ص 251 و امینی / ص 527 )
شواهدی در اسناد دولتی موجود است که نشان می دهد ارباب جمشید بهمن و پس از او ارباب کیخسرو شاهرخ ( نمایندگان زرتشتیان در دو دوره نخست مجلس شورای ملی ) برای تهیه مایحتاج قشون و یا کمک های مالی در اداره امور مجلس به عنوان قرض به دولت و یا حتی بلاعوض ، از صرف پول خودداری نکرده اند.( امینی / اسناد شماره  26 تا 37 و 161 تا 165 )
همچنین در مجلس اول که دولت و مجلسی ها برآن شدند که بانک ملی را بنیان نهند، تجارتخانه های «جمشیدیان» و «جهانیان» در این راه همراهی نمودند و یکی از مورد اعتمادترین اعضای مجلس در این زمینه ارباب جمشید بود، به طوری که در اعلانی که به همین منظور منتشر گردید، حجره ارباب جمشید جزو اداراتی ذکر شد که مردم می توانستند مبلغ پرداختی خود را به آن جا حواله کنند و رسید دریافت نمایند.
به راستی که به دست آوردن چنین اعتبار و اعتمادی در دوره ای که هنوز روابط درستی بین زرتشتیان و  دیگران در ایران به وجود نیامده بود ، محصول سال ها صداقت و درستکاری تاجران زرتشتی در زمان قاجار بود، که البته با صرف مبالغ هنگفت مادی و با روحیه و عمل درست معنوی صورت گرفته بود. این روش، پارسیان هند را نیز تشویق کرد تا پس از ایجاد زمزمه تشکیل بانک ملی، در صدد کمک برآیند. به عقیده  دکتر جهانگیر اشیدری؛ پارسیان برای خلاصی از دست خارجیان و برای این که مجبور نباشند هر دقیقه دست نیاز به سوی روسیه تزاری و یا انگلستان دراز کنند، تصمیم به کمک به بانک ملی گرفتند. 
اما ــ همان گونه که خواهیم دید ــ قتل مدیر شعبه یزد تجارتخانه جهانیان به نام ارباب پرویز شاهجهان، این تمایل پارسیان را از بین برد و همدردی و کمک مالی قابل توجه ایشان را که می توانست در جهت کوتاه کردن دست بیگانگان، به ویژه روس و انگلیس از ایران باشد، متوقف ساخت. این واقعه هر چند توده روشنفکرایرانی را عزادار نمود و نفی این عمل جنایت کارانه در مطبوعات منعکس گردید، ولی پارسیان ، دیگر از سرمایه گزاری در ایران دل سرد و روی گردان شده بودند. 
ارباب خسرو شاهجهان و برادرانش (در تجارتخانه «جهانيان») به طور عمده و موثر از جنبش مردم بر ضد استبداد پشتيباني، و علاوه بر كمك‌هاي مالي، براي آن‌ها از راه‌هاي گوناگون اسلحه تهيه مي‌كردند.
در كتاب‌ «تاريخچه‌ي سي‌ساله بانك ملي ايران» آمده است: «خسرو شاهجهان و برادران به منظور عمليات صرافي و بانكداري شركتي در سال 1274 خ. در يزد تشكيل دادند و بعداً شعبي در شهرهاي ايران و در بمبئي و لندن داير كردند... يكي از كمك‌هاي اين شركت به آزادي‌خواهان مبلغ ده هزار تومان بود، كه در يكبار در اختيار آنها گذاشت. هم چنين عده‌اي از زرتشتيان اسلحه‌هايي را كه بعضي از دولتي‌ها از انبار مهمات سرقت مي‌كردند خريداري نموده و به آزادي خواهان مي‌دادند».
در شماره‌ 31 روزنامه «صوراسرافيل» آمده است: «در چندي قبل از ذخيره دولتي چهارصد قبضه تفنگ «ورندل» بلند قد خارج نموده و به.. تاجر پارسي فروخته‌اند... هم چنين از اسلحه خانه دويست قبضه تفنگ پنج تير «مكنز» و غيره با يكصد و پنجاه هزار عدد فشنگ فخيم الممالك و ... فروخته‌اند».

مبارزات زرتشتيان
گفتيم كه دو تجارتخانه «جهانيان» و «جمشيديان» به مبارزان مشروطه‌خواه ياري و مساعدت مالي مي‌رساندند. اين دو بانك در سرتاسر ايران به ويژه در جنوب داراي تشكيلات وسيع و منظم مالي و اقتصادي بودند. هم چنين به گونه ای ویژه بين عشاير و ايلات فارس محبوبيت و نفوذ فراوان داشتند و در اثر قراري كه بين پرويز شاهجهان (از موسسين بانك جهانيان) و آزادي خواهان گذاشته شده بود، تجارتخانه‌هاي «جهانيان» و «جمشيديان» اسلحه و فشنگ و مهماتي را كه از خارج وارد ايران مي‌شد در بندر بوشهر تحويل مي‌گرفتند و همراه با ساير مال‌التجاره‌هاي خود (پنبه و پارچه و...) به تهران و ساير شهرها حمل و در اختيار مجاهدين قرار مي‌دادند. در آن زمان همه مي دانستند  محموله‌هايي كه علامت اين تجارتخانه‌ها را داشته باشد، هنگام عبور از جاده‌هاي جنوب از هرگونه دستبرد و سرقت توسط راهزنان در امان خواهد بود.
در تهران توزيع مهمات و تفنگ بين مجاهدين مشكل بود، چون مجاهدين و به ويژه آذربايجاني‌ها مورد سوء ظن و شك بودند. صوراسرافيل كه عضو «انجمن آذربايجان» بود، ارباب مهربان جمشيد پارسايي(بنيان گزار پذيرشگاه پارسايي در تهران و از خيرانديشان بنام جامعه زرتشتي) را كه با او خيلي دوست بود، مامور اين كار كرد و او كه مردي آرام و قيافه‌اي مظلومانه داشت، سوء‌ظن برانگيز نبود. تا اينكه پس از مدت‌ها، مستبدين به همكاري بانك‌هاي «جمشيديان» و «جهانيان» و مهربان‌ پارسايي با مجاهدين پي بردند و تصميم‌ به قتل پرويز شاهجهان در يزد گرفتند و او را به وضع فجيعي كشتند.          
خبر قتل پرويز شاهجهان در شماره 12 روزنامه‌ «نداي وطن» منتشر ‌شد و موجي از هيجان و خشم عمومي را بر عليه عمال استبداد بر انگيخت.
مبارزان و آزادی خواهان صدای اعتراض بلند کردند، و خواستار مجازات دست اندرکاران این قتل شدند. موضوع قتل ارباب پرویز، که درآن قاتل از نظر زرتشتیان معلوم و مشخص بود ، در اثر تلگراف محمد کاظم خراسانی نه فقط به دست فراموشی سپرده شد ، بلکه باعث شد تا فریبرز نامی که مستاجر یکی از مزارع ارباب پرویز شاهجهان بود ، با کارد کشته شود و زنش مجروح! (یادداشت های کیخسرو شاهرخ ؛ ص 129).
کشته شدن ارباب پرویز بسیار مرموز بود. آزادی خواهان انگیزه قتل را مبارزه زرتشتیان در راه مشروطه و قتل را به فرمان محمد علی میرزا دانستند، و روزنامه های آن دوره به گستردگی از این جنایت نوشتند.
پارسيان هند هم بنا به وضعيت و موقعيتي كه داشتند به آزادي‌خواهان ياري مي‌رساندند.  پارسيان براي رهايي ايران از استعمار انگليس و روسيه تزاري حاضر بودند در تشكيل بانك ملي ايران به مجلس و دولت ایران كمك كنند.
شاید یکی از علت های قتل ارباب پرویز رقابت شدید بانک های روس و انگلیس در ایران با تجارتخانه «جهانیان» بوده باشد و اینکه این استعمارگران نمی خواستند در ایران بانک ملی ایجاد شود، که البته تا اندازه ای هم این کار را عقب انداختند. در هندوستان اين خبر در روزنامه «تايمزبمبئي» و «جام جمشيد» انتشار پيدا مي‌كند و تفسيرهايي درباره عدم تامين جاني و مالي زرتشتيان در ايران نوشته مي‌شود و اين درست برابر است با قصد سرمايه‌گزاري پارسيان و شركت در تاسيس بانك ملي ايران.
ادوارد براون در كتاب «انقلاب ايران» مي‌نويسد:
«همدردي و كمك پارسيان و زرتشتيان بمبئي كه ممكن بود هم با طيب خاطر و هم با واسطه استطاعت همراهي كامل بنمايند، بدبختانه به واسطه قتل نا به كارانه و ناجوانمردانه ارباب پرويز در يزد(تاریخ 13 فوریه 1906 / 24 بهمن1285 خ.)، كه هر چند مطبوعات و اكثريت توده ايرانيان و حتا علما را عزادار نمود، آنان را دلسرد و رو برگردان ساخت.»
قتل پرويز شاهجهان و تهديدهاي دولتي‌ها بر عليه زرتشتيان آنها را از كوشش در راه مشروطه و در راه دستيابي به آزادی، برابری و تامین مالی و جانی، باز نداشت.
يكي ديگر از جان باختگان زرتشتي در دوره مشروطه، فريدون خسرو اهرستاني (معروف به گل خورشيد)، از بنيان گزاران انجمن زرتشتيان تهران و رييس شعبه تجارتخانه «جهانيان» در تهران بود. او كه جواني غيور و پرشور بود در جريان توزيع اسلحه با عده زيادي از آزادي‌خواهان ارتباط پيدا كرده و در جلسات شبانه آن ها شركت مي‌جست. بعدها جلسات انجمن آذربايجاني‌ها اغلب در منزل ارباب فريدون خسرو تشكيل مي‌شد. او همچنين واسطه توزيع اسلحه‌هايي بود كه از روسيه توسط مجاهدين آذربايجاني وارد کشور مي‌شد و به هر كس كه توسط آن انجمن معرفي مي‌شد، يك قبض تفنگ و يك صد عدد فشنگ تحويل مي‌داد.
روزي در جريان فعاليت‌هاي بانكي تجارتخانه، از دوستي به نام «ورقا» كه خود از آزادي‌خواهان بوده و در بانك روس كار مي‌كرد، مي‌شنود كه محمد علي ميرزا براي تامين هزينه عیاشی های خود و ولخرجی های دربار، زيرپوش مرواريد بافت مادرش ــ كه از جواهرات سلطنتي و سرمایه ملی بود ــ را در بانك روس گرو گذاشته و پول دريافت داشته است. فريدون اين خبر را به كميته مجاهدين مي‌رساند تا بلكه چاره‌جويي نمايند، تا مبادا تمام جواهرات سلطنتي به اين نحو به گرو برود.
مجاهدين اين خبر را در شهر پراكنده مي‌كنند. مستبدين در مي‌يابند كه اين خبر را فريدون خسرو به مجاهدين داده و كمر به قتل او مي‌بندند. شبانگاه هيجده نفر به خانه او وارد شده و او را از رختخواب بيرون كشيده، به طرز فجيعي جلو چشم زنش كه تازه چهارماه از ازدواج‌اش مي‌گذشته، مي‌كشند. ( 17 دیماه 1286 خ.) همسرش به نام بانو سرور وكيل، دختر مهربان وكيل الرعايا از ناموران زرتشتي بوده است. همسر فريدون براي دفاع از شوهر، خود را به جلو مي‌اندازد و با دست شمشير يكی از مهاجمين را مي‌گيرد و در اثر رفتن خون زياد و وحشت از حال مي‌رود.
اين قتل كه گویا به دستور محمد علي ميرزا و به دست شخصي به نام «صنيع حضرت» و عده‌اي اوباش همراه او صورت مي‌گيرد، سيلي از هيجان در مردم و آزادي خواهان به وجود مي‌آورد. به طوری که مورخین نگاشته اند؛ صنیع حضرت ، اجلال حضور ، یاور اسماعیل ، مقتدر نظام ، سید کمال و صادق کچل در این کار دست داشته اند. اما آن گونه که از روزنامه محاکمات برمی آید ، از میان افراد نام برده فقط صادق کچل مباشر قتل بوده است.
کسروی در کتاب «تاریخ مشروطه» خود نوشته:
«در این روزها چون از غلام سیاه مجلل ، بازپرسی ها رفت دانسته شد کشندگان او از همان اوباشان میدان توپخانه می باشند که او را به نام کینه توزی با مجلس و قانون اساسی ( که برابری به زرتشتیان داده بود ) کشته اند. چون نام های آنان دانسته شد ، شهربانی به دستگیر کردن آنان نیز کوشید».
صنيع حضرت نیز بعدها به خاطر جناياتش در سال 1289 خ. به دست آزادي‌خواهان اعدام مي‌شود.
مردم تهران پس از قتل ارباب فريدون، سخت آزرده مي‌‌شوند، و در خيابان‌ها شعار مي‌دهند:
قتل فريدون گبر خون سياووش شد               خيمه مشروطيت جمله سياه‌پوش شد
سید حسن تقی زاده از نمایندگان ترقی خواه مجلس در سخنانی در مجلس گفت:
«در اظهار تاسف از این مساله ، بنده هم شریک هستم ولی در مساله آخری که وکلا می گویند: امید است که مرتکبین این قتل به دست آمده و مجازات داده شوند ، بنده شریک نیستم و امید هم ندارم...،  حال ما مثل همان مجلس اولیای مقتول است که تمام مردم از این مساله اظهار تاسف کرده ، دسته دسته در منزل این شخص می روند و اظهار افسوس می کنند و این مجلس هم در واقع همان حال را پیدا کرده. در این خصوص نطق ها می شود ، اما کم کم از میان می رود و فردا واقعه ای دیگر اتفاق می افتد که این از یاد می رود».
 یحیی دولت آبادی درباره علت کشته شدن فریدون می نویسد:
«فریدون جوانی رشید و مشروطه خواه بود و در واقعه میدان توپخانه ، پول و اسلحه به مجاهدین داد و در جشن بهارستان خدمات شایانی نموده خود را کاملا مبغوض شاه و درباریان مستبد ساخت. بعد از صلح ظاهری شاه با مجلسیان ، یک شب چند نفر از غلامان مخصوص شاه با بعضی از سرکردگان اشرار که در میدان توپخانه بودند از دیوار خانه او بالا رفته او را در حالی که با همسر خود خوابیده می کشند. این خبر شهرت کرده ، مردم مشروطه خواه به طور قطع می گویند این حادثه به امر شاه شده و خواسته است بعد از مغلوب شدن ، خود نمایی کرده ، صدمه ای به مشروطه خواهان زده باشد و این که قرعه به نام گبر بیچاره زدند برای این بوده که اگر ملت دنبال کرده و قاتل را پیدا نمود و خواست قصاص کند ، حوزه مرکزی استبداد به صدا در آیند که کشته شدن مسلمان درازای گبر جایز نیست و تساوی حقوق غیر مشروع است و اگر گرفتار شد،  کشته نخواهد شد ، و اگر دنبال نکردند و پیدا نشد که هیچ ». (دولت آبادی ، یحیی / حیات یحیی ؛ انتشارات عطار و فردوسی ؛ 1362 ؛ جلد دوم ؛ ص 187) .
سه روز بعد از این حادثه، لایحه «انجمن زرتشتیان طهران» در تظلم و دادخواهی این واقعه در مجلس شورا خوانده شد که از مطالب آن لایحه ، خیلی واضح بوی مساوات طلبی به مشام می رسید. به هر حال در اثر پیگیری آزادی خواهان و تلاشی که رییس «نظمیه طهران»، به نام معتضد دیوان، انجام می دهد، مرتکبین دستگیر و محاکمه شدند و در تاریخ  3 خرداد 1287 خ. نه نفری را که در قتل شادروان فریدون خسرو دخالت داشتند ، شلاق خورده و برخی را زندانی و گروهی را نیز تبعید نمودند.
این واقعه کم نظیر در تاریخ ایران باعث نزدیک شدن جامعه زرتشتی به آزادی خواهان و باعث نزدیک شدن جامعه ایرانی به یک حکومت قانون مدار شد.
به گفته کسروی: «این کیفر کشندگان فریدون، به هواداران ... بسیار برخورد و اینکه به کیفر کشته شدن یک زرتشتی به نه تن... تازیانه زنند به آنان گران افتاد».
پس از اين قتل، خسرو شاهجهان رييس تجارتخانه «جهانيان» براي دادخواهي از يزد به تهران مي‌آيد و طي عريضه‌اي به محمد علي ميرزا تظلم خواهي مي‌كند، ولي محمد علي ميرزا او را نيز به قتل تهديد مي‌كند، به طوري كه شبانه‌ ازتهران مي‌گريزد. و پس از چندي از طريق بوشهر به بمبئي و سپس به لندن مي رود و با يكي از پارسيان و مبارزين هند به نام «دده‌بايي نوروزجي» ـ كه با استعمار انگليس مي‌جنگيده ــ ملاقات كرده و ظلم‌ها را شرح مي‌دهد. در اين زمان است که به دستور محمد علي ميرزا شعب تجارتخانه «جهانيان» در تهران و ساير شهرها غارت مي شود. دده‌بايي نوروزجي از دولت ايران براي شاهجهان تامين جاني و براي تجارتخانه او امنيت كاري مي‌خواهد.
در اين دوران، با تغیير و تحولاتي كه صورت مي گيرد، احمد شاه به جاي محمد علي شاه مي‌نشيند و براي نگهبانی از شاهجهان و بنگاه اقتصادي «جهانیان» و شعبه های آن، همه گونه تامين به او مي‌دهد و خسرو شاهجهان به ايران باز‌مي‌گردد.
دادخواهي‌ها توسط انجمن آذربايجان‌ها و نيز همسر فريدون خسرو پی گرفته می شود. انجمن آذربايجان از علماي وقت مي خواهد تا حكم قاتلان خسرو اهرستاني را صادر كنند... و پس از چندي صنيع حضرت و دارودسته‌اش به سزاي اعمال خود مي‌رسند.

نمایندگی زرتشتیان در مجلس اول
(مجلس شورای ملی ایران در زمان محمد علیشاه قاجار)
همان طور که در گفتار پیش نیز گفتیم؛ از جالب ترین مسایلی که در جریان مشروطیت برای زرتشتیان روی داد، به دست آوردن یک کرسی نمایندگی در مجلس اول بود که برای صاحبان دیگر ادیان میسر نشد. ارباب کیخسرو شاهرخ در خاطراتش در این باره آورده:
«همین که مشروطیت ایران سر گرفت و فرمان انتخابات بیرون آمد ، چون قدرت در دست آقایان علما [ بود و ] سید عبدالله بهبهانی و میرزا محمد طباطبایی به اصطلاح آن وقت «سیدین سندین» ، عقیده داشتند که فقط مسلمانان باید نماینده در مجلس داشته باشند و ایشان خود از سوی غیرمسلمانان وکالت خواهند کرد ، چنان که ارامنه و یهود را به همین راضی کرده بودند، ولی ما راضی نشده، اقدامات شده و بالاخره موفقیت حاصل کردیم که زرتشتیان نماینده داشته باشند. برای این که فرصت از دست نرود، یک عده سی چهل نفری ، جمع شده و کاغذی به عنوان اعتبار نامه نوشته و امضا کرده و به دست ارباب جمشید دادیم که ایشان نماینده زرتشتیان هستند و به زرتشتیان یزد و کرمان و شیراز هم تلگراف کردیم تایید کنند و کردند ، به این ترتیب ارباب جمشید در دوره اول به سمت نمایندگی معرفی و وارد مجلس شد»( یادداشتهای کیخسروشاهرخ/ به کوشش جهانگیراشیدری؛ چاپ پرچم ؛ 2535شاهنشاهی؛ ص 126).
 گویا ارباب کیخسرو یک بار به معیت ارباب جمشید و گروهی دیگر به حضور مظفرالدین شاه رفته و قول مساعد از او گرفتند تا شاه درباره نماینده داشتن زرتشتیان کاری صورت دهد. تحشیه نویس خاطرات ارباب کیخسرو شاهرخ درباره کمک مالی ارباب جمشید به متحصنین سفارت انگلیس و یک پیش کشی هنگفت که قرار بوده قیمت آن را بین تمام زرتشتیان سرشکن کنند و آن مبلغ را به ارباب باز گردانند ، نوشته و اضافه نموده که زرتشتیان این پول را به ارباب پس ندادند.(همان جا ؛ ص 85 – 86 )
این پیش کشی هنگفت ، توسط ارباب جمشید به یکی از با نفوذترین سران مجلس داده شد تا از قدرت خود در مجلس استفاده کرده و زرتشتیان بتوانند به مجلس نماینده ای بفرستند (بامداد ، مهدی / شرح حال رجال ایران ؛ انتشارات زوار ؛ 1371 ؛ چاپ چهارم ؛ جلد اول ؛ ص 280 ).
در مجلس اول ارباب جمشید را فعال نمی بینیم. او بی گمان به دلیل احتیاط جبری زرتشتیان و همچنین کم سوادی ، در باره امورات سیاسی اظهار نظری نمی کرد. کیخسرو شاهرخ از او گله می کند که: « [ ارباب جمشید ] به بعضی از مطالب که در مجلس می گذشت ، توجهی نداشت. چنان که در موقع نوشتن قانون اساسی مشروطیت ، قسمت دوم ، وقتی که تکلیف حقوق تبعه ایران را معین می کردند، این طور نوشتند : ( مسلمانان در مقابل قوانین و حقوق مساوی هستند ) و غیر مسلمانان را مستثنا کرده بودند. همین که در روزنامه منتشر شد، من با این که در تجارتخانه ارباب جمشید بودم، با ایشان طرف شده اعتراض کردم، فرمود که ابدا او ملتفت نشده و این چیزها را نمی داند. خواهش کردم چند روزی در این موقع به مجلس نرود که نگویند با حضور نماینده زرتشتیان بود و خودم مشغول اقدامات شده، چند نفر از زرتشتیان را همراه کرده، نزد احتشام السلطنه رییس آن وقت مجلس و بعضی از سران نمایندگان مجلس رفته ولایحه نوشته و چاپ کردم. خودم در مجلس رفته منتشر کردم و بر روی سکوهای مجلس و غیره ایستادم ، نطق ها کردم تا این که آن اصل عوض و نوشته شد: (تبعه ایران در مقابل قانون متساوی الحقوق اند ) ، در آن موقع به همه جا تلگرافاتی کردم ، با روسای ارامنه و یهود ملاقات و وادار کردم از طرف آنها نیز اقدام شود »( یادداشت های کیخسرو شاهرخ ؛ ص 129)
مجلس در بررسی و اصلاح این اصل تحت فشار دو نیرو قرار داشت:
اول ــ نیرویی که تساوی حقوق را ناممکن می دانست، و
دوم ــ نیروی زرتشتی ها، به رهبری ارباب کیخسرو که تعداد زیادی از آزادیخواه ها را نیز به همراه خود کرده بود، و سعی داشتند در تمام امور با مسلمین برابر باشند.
درلایحه ای که در این باره ازسوی جامعه زرتشتیان به مجلس داده و در جلسه علنی مجلس تمام آن خوانده شد، به روشنی زرتشتیان خواستار برابری در برابر قانون بودند. قسمتی از آن لایحه چنین است:
«عمده و اصل مقصود ما این است که اگر انسانیم، در حفظ حقوق در شماره ناس محسوب شویم. تعیین مقامات انسانیت امکان ندارد مگر به حفظ شرف انسانیت و پاس شرف انسانیت نشود مگر به مساوات در حقوق انسانیت».
درباره این لایحه که نسبتا مفصل است گفتگو بسیار شد. امام جمعه سخنان قابل تاملی گفت:
«اینها 1300 سال است با ما بوده اند و حقوقی داشته اند و با آنها رفتار شده، حالا ما حتی الامکان در صدد هستیم که حقوق آنها را زیاد و محکم نماییم. نمی دانیم محرکین آنان کیانند که این قسم اصرار می کنند».( رضوانی ، هما / لوایح آقا شیخ فضل الله نوری ؛  نشر تاریخ ایران ؛ 1362 ؛ ص 19)
شجاعت بی نظیر ارباب کیخسرو باعث شده بود که امام جمعه گمان کند که زرتشتیان بدون پشتیبان، توانایی بیان چنین حرف هایی را ندارند، اما چنان که او در آغاز جوانی عهد کرده بود که حتی با از دست دادن جانش برای زرتشتیان آزادی های اجتماعی به دست بیاورد، بی پروا برای احراز موقعیت های اجتماعی زرتشتیان اقدام و تلاش می نمود.( سرگذشت ارباب کیخسرو را به طور مفصل آورده ام، هم چنین می توانید به یادداشت های او مراجعه کنید.)
گرچه بالاخره در صورت قانون تغییری حاصل شد، اما در مجموع در نفس امر قضیه، تغییری صورت نپذیرفت. مواد دیگری از قانون اساسی به این عدم تساوی صراحت داشت. در اصل 58 متمم قانون اساسی آمده بود که وزرا فقط باید مسلمان باشند. در زمان پهلوی دوم ، در سال 1328 خ. که مجلس موسسان تشکیل شد، باز زرتشتیان تلاش فراوان کردند که این اصل نیز تغییر کند، اما توفیقی پیدا نکردند.
به هر صورت به دست آوردن یک کرسی نمایندگی برای زرتشتیان در دوره سیاه قاجار یک موفقیت بسیار بزرگ محسوب می شد و باید گفت با این پیروزی، زرتشتیان به وسیله تلاش های بی وقفه ارباب کیخسرو شاهرخ روز به روز جای پای خود را در به دست آوردن حقوق قانونی خود و حتی حقوق دیگر دین ها، محکمتر ساختند.

انگیزه های زرتشتیان برای شرکت در مشروطه
باید اندیشید که به راستی انگيزه زرتشتيان از شركت كردن و حتی کشته دادن در جنبش مشروطه خواهی چه بوده است؟
- پايه‌های دين زرتشتی بر آزادی و اختيار استوار است. دستورهای دینی در مبارزه با بدی، نخستين انگيزه بوده، چرا كه برابر با اين دستور‌ها بايد با بدی جنگيد  تا نیکی پيروز گردد.
- عشق به ايران و سربلندي و عظمت آن از ديگر انگيزه‌هاي زرتشتيان در مبارزه با استبداد و تحجر بوده است.
- عامل ديگر را می‌توان تلاش برای از میان برداشتن شرايط سخت و طاقت فرسای از گرده زندگی زرتشتيان در آن دوران دانست. به راستی، همان گونه که نشان دادیم، زرتشتیان به دنبال برابری با دیگر هم میهنان شان بودند، و کم و بیش در این راه پیروز هم شدند... و البته دلايل ديگر.
زرتشتيان اميدوار بودند كه با از بين رفتن استبداد و استقرار مشروطيت بتوانند به حقوق فطری و انسانی خود دست يابند و به همين دليل با مجاهدان هم صدا شده و با استبداد تا پای جان جنگيدند.
(با تشکر از آقای بوذرجمهر پرخیده/ سایت خانه و خاطره)

ضمیمه: درباره مجلس اول زمان مشروطه
از: سایت رشد از سایت شبکه ملی مدارس ایران

گردانندگان مجلس شورای ملی با پشتیبانی ملیون و آزادیخواهان و مطبوعات درصدد برآمدند که دست عوامل و عناصر دست نشاندة سیاستهای بیگانه را از سازمانهای دولتی و ملی کوتاه سازند. و از هرگونه وامخواهی بیگانگان جلوگیری کنند.نمایندگان مجلس اول با دلیری در برابر محمدعلیشاه و هیئت دولت او ایستادند، در حالیکه هنوز شاهزادگان قاجار و حکام و ولاه دوران استبداد بر ایالات ولایات حکومت میکردند. مجلس اول کار تصفیه و اصلاح دستگاههای دولت را به نفع رژیم آزادیخواه و دموکرات مشروطیت آغاز کرد.به همین جهت ابتدا از مزمة اخراج مستثاران خارجی از ایران در مجلس مطرح شد، سپس موضوع تأسیس بانک ملی ایران و تجدید نظر در میزان حقوق و مستمری محمد علیشاه و شاهزادگان مطرح شد.
بدین ترتیب مسائل زیر در برنامة کار و اقدامات مجلس قرار گرفت:-  اخراج مستثاران بلژیکی و سایر مستخدمین بیگانه از ایران
-  تجدید نظر در حقوق و مستمری شاه و تعیین مبلغ آن و جلوگیری از تجاوز از آن
-  تأسیس بانک ملی
-  ممنوعیت هرگونه وامخواهی از روسیه و انگلیس
-  جلوگیری از استفاده های نامشروع عمال دولت خاصه در مورد وصول مالیات

محمد علیشاه از 1285 تا 1288 خورشیدی- دوران کوتاه مدت سلطنت محمدعلیشاه (نوه دختری امیر کبیر) وقایع شومی را برای آزادیخواهان به بار آورد. محمدعلی شاه که در دوران پدرش مساعد و همکاری خود را با مشروطه خواهان نشان داده بود، پس از به قدرت رسیدن مخالفت علنی خود را با آنان آشکار نمود. او به کلی زیر نفوذ مستقیم روسها قرار داشت و دولت روسیه را پشتیبان شگرف حکومت خود می دانست. روسها نیز که مخالف مشروطه ایران بودند، شاه جدید را در دشمنی با مجلس و مشروطه روز بروز بیشتر تقویت می کردند تا آنجا که محمد علی شاه صدراعظم متمایل به مشروطه خواهی را از صدارت انداخت ، امین السلطان بیگانه پرست را به این مقام منصوب کرد(در ۲۱ رجب ۱۳۲۵ هجری قمری – 1286 خورشیدی- در جریان جنبش مشروطه ایران به دست عباس‌آقا تبریزی کشته شد). شاه و صدراعظم جدید امین السلطان به گفتة نمایندگان موقعی نمی نهادند و اقدامات و تلاشهای زیادی برای برانداختن رژیم مشروطه، شاه و صدراعظم جدید نمودند. مبارزه قطعی  و واقعی بین نیروهای ملی و عوامل و عناصر رژیم استبداد (رژیم قاجاریه) تا آنجا پیش رفت که شاه به عده ای از سران و اربابان روسی خود دستور داد مجلس را به توپ بستند و انقلاب خونینی را به راه انداختند.
-  پس از سرکوب مجلس اول بسیاری از نمایندگان آزادیخواه دستگیر و عده ای تبعید شدند.
- اما مقاومت دلیرانه مردم در برابر استبداد محمدعلیشاه و قیام های دلاورانه آزادیخواهان بار دیگر حکومت استبدادی را سرنگون و حکومت مشروطه ملی را برقرار کرد.-  پیروزی آزادیخواهان در مشروطه دوم و سرکوبی رژیم استبدادی به عزل محمدعلیشاه از سلطنت و تبعید او به روسیه انجامید.
(با تشکر از سایت رشد و سایت شبکه ملی مدارس ایران/ سایت خانه و خاطره)

                                                                         .............

کتاب "سهم زرتشتیان در انقلاب مشروطیت ایران" از دکتر فرهنگ مهر

معبد،شاه ورهرام ايزد،ماركار تهران پارس ،پذيرشگاه پارسايي ،آدريان بزرگ تهرانوقصر فیروزه را بشناسیم

معبد


آدريان تهران

اين مكان كه براي زرتشتيان بسيار مقدس است در ابتداي خيابان ميرزا كوچك خان و جنب دبيرستان فيروز بهرام قرار دارد.
اين محل مجموعه‌اي از ساختمان‌هاي مختلف است كه تنها بخش بسيار كوچكي از آن آتشكدة زرتشتيان تهران را تشكيل مي‌دهد و بخش هاي ديگر آن به شرحي كه مي‌آيد به كارهاي ديگر مدهبي زرتشتيان تهران اختصاص دارد.
به هر حال اين مجموعه شامل 2 سالن براي اجراي مراسم مذهبي مثل سال و سيروزه و دهه ، يك آشپزخانه ، ساختمان اصلي آتشكده ـ آد‏ُران- ، حياط ، اتاق موبدان ، دستشويي و سوئيت سرايدار است.
درب اصلي ورودي اين ساختمان در سوي غربي خيابان ميرزا كوچك خان قرار دارد . دري چوبي و خراطي شده .نماي اين ساختمان آجر است . آجرها به طرز ماهرانه‌اي ساييده شده و به اشكال هندسي زيبايي درآمده‌اند و بر روي هم چيده شده‌اند.
ورودي اين ساختمان راهرويي است به عرض تقريباً يك متر. دست راست اين ورودي پله‌هايي قرار دارند كه به خانه سرايدار منتهي مي‌شوند. سرايدار اين بنا در تاريخ تهيه اين گزارش با همسر و فرزندش در اين خانه زندگي مي‌كرد.
سمت چپ راهروي ورودي اتاق كوچكي ساخته شده كه دري شيشه‌اي راه ورود را به آن سد كرده است. اين اتاق در سال 1374 براي استفاده سرپرست موبدان ساخته شده است كه هرگز مورد استفاده واقع نشده است.
بالاخره اين راهرو تازه واردان را به حياط آدريان مي‌رساند . حوضي آبي رنگ و بيضي شكل با دو درخت سرو در اطراف در وسط اين حياط ، چشم نواز است.
درست در مقابل اين حوض ساختمان آتشكده تهران قرار دارد كه ستون هاي شبيه به ستون‌هاي تخت جمشيدش انسان را چندين قرن به عقب مي‌برد.
نمايي از حياط جلويي آدريان تهران حوض آب در جلوي ساختمان پيداستداخل آتشكده از سه بخش كاملا ً‌مجزا تشكيل شده است : اول سالن عبادت‌گاه كه از سه جهت محل نگهداري آتش را از شرق و شمال و جنوب احاطه كرده است. در نظر اول مانند اين است كه وارد امام‌زاده‌اي شده‌‌ايد كه ضريح در ميان آن قرار دارد و براي طواف بايد به دور آن چرخيد اما اينگونه نيست و خانه آتش در بخش ميانه غربي قرار گرفته به طوري كه از طرف غرب اين مسير مسدود مي‌ماند .ضريح بي بي شهربانو نيز به همين صورت از طرف غرب بسته است.
بخش دوم آتشكده جايي است كه محل نگهداري آتش است. معمولاً‌افراد عادي اجازه ورود به اين محل را ندارند . تنها موبداني كه متخصص اين كار هستند اجازه ورود دارند. اين محل كه مساحتي در حدو 6 متر مربع را به خود اختصاص داده است داراي هيچ پنجره اضافي نيست . و دو پنجره شيشه‌اي تنها نقاطي هستند كه از طريق آنها مي توان از بيرون از اين محوطه شعله‌هاي آتش داخل آتشكده را ديد. هرچند اين آتش در بيشتر مواقع شعله ور نيست و تنها در ساعات بسيار محدودي به صورت شعله ور نگهداري مي شود.
اما در غربي ترين بخش آتشكده ،‌اتاق يشت قرار دارد كه بخش سوم آن است. اين محل براي به جاي آوردن مراسم مذهبي اختصاص دارد .چند ميز استيل و چندين صندلي به اضافه سفره هاي سفيد كه به روي اين ميزها پهن مي شود. عكس هاي زيادي از درگذشتگان زتشتي كه در اطراف اين بخش قرار داده شده اند از وسايل هميشگي اين اتاق است.
خانواده‌ها براي برگزاري مراسم سال و روزه درگذشتگان خود معمولاً‌از اين قسمت استفاده مي كنند. به اين ترتيب كه بر روي يكي از ميزهاي بزرگ استيل كه چسبيده به ديوار ها قرار داده شده اند سفره سفيدي مي اندازند و بعد از آماده كردن خوراكي هاي لازم براي اين سفره ها و آمدن موبد براي خواندن نمازهاي مخصوص بر صندلي هاي كه در اين اتاق تعبيه شده است مي نشينند و به اوستا گوش مي دهند. پس از پايان نماز به هر يك از حاضرين قدري لرك مي دهند . ميوه‌هايي را هم كه موبد مانند همه مراسم ديني در حين خواندن اوستا قارچ قارچ كرده و يا پوست كنده است را هم تعارف مي كنند.
زرتشتيان براي ورود به اين عبادتگاه مناسك ويژه‌اي دارند . اول آنكه پيش از ورود بايد از دستشويي كوچكي كه در گوشة حياط وجود دارد دست و روي شست. زنان دشتان هم نبايد وارد شوند. كمدي آهني كه محل نگهداري كلاه‌هاي سفيدي است كه اصطلاحاً به آن «عرقچين» مي گويند در گوشه‌اي از ورودي به اين نيايشگاه قرار داد ه شده است. چند كشوي اين كمد نيز اختصاص به روسري‌هاي سفيد براي خانم‌هاي زرتشتي دارد.
هنگام ورود به نيايشگاه همه بدون استثنا كفش هاي خود را بيرون مي‌آورند. البته موبدان ساكن در نيايشگاه از اين كار معاف هستند. كف سالن نيايشگاه بيشتر با قالي پوشانده شده است .عموماً زرتشتيان هنگام ورود مستقيم به طرف روبرو و به سمت پنجره‌ي شيشه‌اي كه آتشدان در پشت آن در حال سوختن است ، حركت مي‌كند. ليوان‌هاي كوچكي كه حاوي قدري آب و روغن است و فتيله‌اي هم در آن شناور است را از موبد مي‌گيرند و به عنوان اداي نذر روشن مي‌كنند. هچ كس در اين محل شمع روشن نمي كند. از يكي از موبدان در اين مورد سوال كردم پاسخ داد اين كار اگرچه يك رسم خيلي قديمي نيست و از هند به ايران آمده اما به هر حال جاي شمع را گرفته است.
درب ورودي نيايشگاهبرخي از نيايش كنندگان روي صندلي هايي كه در اين نيايشگاه وجود دارد مي‌نشينند و در حالي كه كتاب اوستايي در دست دارند به خواندن دعا و نماز مشغول مي‌شوند. در كنار پنجره شمالي اين سالن يك صندلي چوبي قهوه‌اي رنگ قرار دارد. در كنار اين صندلي كمدي چوبي هست كه كتاب‌هاي اوستا به خط هاي دين دبيره و گجراتي در آن قرار دارد .
در زمان بازديد من از اين نيايشگاه بر روي همين صندلي موبدي نشسته بود و نوجواني نيز در كنارش بر روي صندلي نشسته بود. مادر نوجوان هم آنطرف تر روبرويش نشسته بودو تمام حواسش به موبد بود. موبد براي سلامتي جوان دعايي را از روي كتاب اوستا مي‌خواند. پس از پايان نماز ، مادر ضمن تشكر و خداحافظي مبلغي را هم به عنوان تعرفه اجراي آن مناسك به موبد پرداخت كرد.

آشپزخانه عمومي

آشپزخانه اين مجموعه كه در انتهاي حياط و تقريباً پشت آتشكده قرار دارد ، شامل دو عدد تنور نانوايي و چند پلو پز و اجاق است . هر روز و در بيشتر ساعات اين آشپزخانه مورد استفاده زرتشتياني است كه براي برگزاري آيين‌هاي مربوط به درگذشتگانشان به آنجا مراجعه مي‌كنند. معمولاً براي درست كردن «سيرو سداب» ، « سيروگ» ، « حلواي برنج» ،«حلواي شكر» و يا پخت نان و ديگر خوراكي‌هايي كه معمولاً‌بر سفره درگذشته مي‌گذارند استفاده مي‌شود . از آنجا كه اين آشپزخانه جنب سالن بزرگ‌تري است كه آنهم پشت بناي آتشكده قرار دارد مورد استفاده خيلي بيشتري براي كساني دارد كه آن سالن را براي پذيرايي از ميهمانان خود اجاره كرده‌اند.
سالن بزرگ كه به سالن «غربي» معروف است . از دو بخش تشكيل شده است . بخش كوچكتر كه شامل يك ميز بزرگ با حدود 30 صندلي است و يك رديف يخچال‌هاي ويتريني بزرگ كه براي نگهداري مواد خوراكي از آنها استفاده مي‌شود. بخش بزرگ تر سالني است به ابعاد تقريبي 40 متر در 15 متر كه حدود 100 صندلي را در خود جاي داده است. ميز بزرگ و طويلي كه البته بسيار هم قديمي به نظر مي‌رسد در وسط اين سالن بزرگ در مواقع پذيرايي جهت چيدن مواد پذيرايي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
اين سالن براي برگزاري مراسم سال و سيروزه و روزه و سوم و چهارم كه مراسمي مذهبي است براي درگذشتگان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. شرح تمام اين مراسم را خانم دريابندري در رساله خود تحت عنوان بررسي مردم شناخي آيين سوگ واري در ميان زرتشتيان و شيعيان ايران شرح داده است .



مجموعه سالن هاي پذيرايي

اين مجموعه كه درب اصلي آن از سمت كوچه زرتشتيان به روي مردم باز مي‌شود نيز مجموعه‌اي پيچيده از بناهاو سالن هاي مختف است.
ساختمان اين محل كلاً در سه طبقه ساخته شده است . طبقة‌اول شامل سالن خسروي و سالن بهمن كه ويژه جشن‌ها و عروسي‌هاست و دوم سالن ايرج كه مخصوص مراسم مذهبي مانند پرسه ، سال و سي‌روزه است.
طبقة اول دفتر مركزي سازمان پذيرايي است و سالن غذاخوري نيز در آن واقع شده است . طبقة دوم ، سالن جلسات هيات مديرة انجمن زرتشتيان تهران است كه تقريباً هم اندازة سالن ايرج در طبقه همكف است.
تفاوتي كه سالن‌ ايرج با سالن‌هاي واقع در مجموعه (آدريان تهران) دارد به موقعيت استفاده كنندگان نيز مربوط مي‌شود. به غير از آيين هاي پرسه كه حتماٌ در سالن ايرج برپا مي‌شود ، بقيه مراسم مربوط به درگذشتگان ، ممكن است در هركدام از مجموعه ها برگزار شود .تنها تفاوت آن متفاوت بودن نرخ تعرفه‌هاي آنهاست كه باعث شده عده اي به ناچار مراسمشان را در مجموعه سالن‌هاي اولي برگزار كنند.
در اين مجموعه آشپزخانه بزرگ و مجهزي نيز در زيرزمين وجود دارد كه عامل مهمي براي كاهش هزينه‌هاي مربوط به تهيه خوراك جشن‌هاست. . به جز آشپزخانه بايد از سرويس بهداشتي و دفتر سازمان پذيرايي و دفتر ملاقات‌هاي مردمي شادروان موبد موبدان رستم شهزادي نام برد .  


 شاه ورهرام ايزد


 

نماي بيروني مهم ترين زيارتگاه زرتشتيان تهرانبناي اين مكان كه از نظر زرتشتيان از تقدس ويژه‌اي برخوردار است در كوچه شيباني در كارگر جنوبي قرار گرفته است. بناي اين ساختمان آنچنان قديمي نيست . بخش قديمي‌تر آن در سال 1374تخريب شد و براي گسترش سطح زير بناي سالن نيايشگاه كه از محل وصيت نامه روانشاد فرامرزيان تأمين شده بود ، مورد استفاده قرار گرفت.
پس از ورود به اين مكان بايد از حياطي كه از سه طرف محصور است عبور كرد و بعد از گذشتن از تراس، به داخل نيايشگاه رفت . داخل نيايشگاه صندلي هاي زيادي چيده شده است و در گوشه‌اي از اين سالن ميزي سنگي گذاشته شده است كه محل نهادن شمع‌ها و عودهايي است كه زيارت كنندگان روشن مي‌كنند.
داخل نيايشگاه شاه ورهرام ايزدتمام كف نيايشگاه را با قالي پوشانده‌اند روزي از ماه كه نامش «ورهرام»‌است جمعيت زيادي به اين مكان مي‌روند. روزهاي آدينه و تعطيل هم بعضي وقت‌ها شلوغ تر مي‌شود.
ممكن است شخصي بخواهد «نذري» بكند . معمولاٌ‌ اگر بخواهد براي شاهورهرام ايزد «نذر» كند خواهد گفت :
« يا شاهورهرام ايزد پاك كمكم كن . بيايم سيروگ بريزم و نذرت كنم»
يا اينكه به عنوان «نذر» كوچك تر مي‌گويد:« روغن نذر شاه ورهرام ايزد مي كنم»
در اين حالت در روزي از روزها كه معمولاٌ سعي مي‌كنند همان روز ”ورهرام“ باشد .فاميل و دوستاني را به آنجا دعوت مي‌كنند و آشي مي‌پزند و سيروگ[1] درست مي كنند. ميز و صندلي هايي را داخل حياط مي‌چينند . مردم دور ميز مي نشينند . سيروگ را با پشمك مي خورند . هر كسي كه مي‌آيد جعبه‌اي شيريني هم با خود مي‌آورد. جعبه‌ها را همان جا باز مي‌كنند و به همه تعارف مي‌كنند. بعضي ها هم خودشان قبلاٌ« نذر روغن» كرده اند شيشه‌اي يا گالني روغن مايع با خود آورده از كسي كه سيروگ ريخته[2] خواهش مي‌كنند كه از روغن او هم براي ريختن سيروگ استفاده كند و او را « هم بهره[3]» كند.
به هرحال از همه با چاي و شيريني و سيروگ و پشمك و در بعضي مواقع «آش» پذيرايي مي‌شود. لازم به ذكر است كه «سيروگ و آش » در بيشتر پذيرايي‌هاي آييني از مواد اصلي است.
موضوع پذيرايي از مهمانان به تنهايي آنقدر جالب هست كه بايد بيشتر به آن پرداخت.خانواده اي كه نذر دارد چند ساعت قبل به اين محل مي روند و خمير سيروگ را آماده مي كنند . خمير سيروگ به يك تا دو ساعت وقت براي «وَر» آمدن نياز دارد. همه خانم‌ها سيروگ ريختن بلد نيستند و قط تعداد اندكي از آنان اين هنر را دارند كه سيروگ بزرگ و خوب بريزند. اصطلاح ريختن از آنجا براي سرخ كردن به كار مي رود كه هنر اصلي در اين كار ريختن خمير است به داخل روغن داغ درون تاوه به طوري كه به خوبي پهن شودو سيروگ خوبي از آب درآيد. يك نفر هم با يك سيخ كباب خمير سرخ شده درون تاوه را حركت مي دهد و پس از آنكه يك طرفش به خوبي سرخ شد آن را بر مي گرداند تا روي ديگرش هم سرخ بشود. و با همان سيخ و با استفاده از سوراخ‌هايي كه روي سيروگ به وجود آورده است آن را از ماهي تابه خارج مي‌كند و به مجرد آنكه آن را روي سفره گذاشتند مقداري مخلوط شكر و مغر پسته روي آن مي‌پاشند كه طعمش را شيرين و خوشمزه كند. البته اينكار( شكر و مغر پسته ريختن) را براي سيروگ هايي كه بر سفره مردگان گذاشته مي‌شود انجام نمي شود .
[1] - در مورد سيروگ در بخش خوراكي هاي مذهبي توضيح داده شده است.
[2] - اين اصطلاح فعلي است كه تقريباٌ به جاي سرخ كردن به كار مي‌رود.
[3] - هم بهره كردن مفهوم جالبي است كه قصد نذر كنند ه را از بهره بردن از نذر نشان مي دهد.


ماركار تهران پارس


مجموعه ماركار تهران پارس

اين مجموعه كه در بين زرتشتيان به عنوان مجموعة فرهنگي – ورزشي ماركار معروف است در خيابان جشنواره تهران پارس وقع است .
اين مجموعه شامل سالن بزرگي است كه مخصوص چند مورد از جشن‌هاي ساليانه مانند جشن سده و مهرگان و جشن‌هاي ماهيانه فروردينگان، ارديبهشتگان، خردادگان ، تيرگان ، امردادگان و شهريورگان است .
از سال 1376 كتابخانه كوچكي نيز در اين مجموعه گشايش يافته كه مورد استفاده برخي از جوانان ساكن در تهران پارس قرار مي‌گيرد.
در اين مجموعه زمين هاي بازي براي كودكان نيز وجود دارد . تعدادي تاب و سرسره و الاكلنگ كوچك در يك محوطه نسبتاً‌كوچك عملاً نيازهاي كودكاني را كه به همراه اولياي خود ه اين مجموعه مي‌روند برآورده كرده است . تابستان‌ها اين مجموعه مكان مناسبي براي زرتشتيان ساكن در آن منطقه است . به كه عملاً‌ جاي پارك را براي آنان گرفته.
اين مجموعه همچنين داراي زمين‌هاي ورزشي بسكتبال و فوتبال هم هست. يك زمين بسكتبال اسفالته و يك زمين فوتبال گل كوچك تنها زمين‌هايي است كه حتي مسابقات معروفي همچون جام جانباختگان – توسط كانون دانشجويان زرتشتي- در آنها انجام مي‌گيرد.
تمام اين مجموعه تشكيل شده از يك سالن سوله كه به وسيله گچ بري هايي كه در سقف آن صورت گرفته به صورت سالن جشن‌ها درآمده است. هزينه نوسازي‌هاي اخير را برادران مهربان وفريدون زرتشتي پرداخت كرده اند.
در انتهاي شمالي اين مجموعه نيز ساختمان‌هاي نيمه تمامي قرار دارند كه مدت‌هاست بدون استفاده مانده‌اند.


جمشید پارسایی


پذيرشگاه پارسايي

در تقويم زرتشتيان كه مدت بيش از سي سال است به يك شكل و تركيب منتشر مي شود. در باره اين مكان نوشته است كه مهربان جمشيد پارسايي اين پذيرشگاه را ساخته و به انجمن زرتشتيان تهران واگذار كرده است و براي آنكه تضمين كافي براي اداره مناسب اين پذيرشگاه وجود داشته باشد ، آيين نامه‌اي را نيز تنظيم كرده و انجمن زرتشتيان تهران را ملزم به رعايت آن نموده است.
اين پذيرشگاه در خيابان نجات آلهي(ويلاي سابق) كمي پايين‌تر از خيابان تخت جمشيد واقع شده است. محل اسكان موقت مهماناني است كه از شهرهاي مختلف براي كار و يا تفريح به تهران مي‌آيند.
هر ساله مراسم مذهبي خاصي در سالگرد درگذشت مهربان پارسايي در حياط اين مسافرخانة كوچك برگزار مي‌شود. مراسم محدود است به اجراي مراسم مذهبي كه توسط موبد اجرا مي شود. به اين آيين «جَشَن خواني» مي‌گويند. بعد از آن يكي از زرتشتيان سخنراني مي كند و بعد هم با انواع ميوه و شربت و چاي و شيريني و بسته‌اي آجيل شبيه آجيل چهارشنبه سوري كه زرتشتيان به آن «لُرك» مي‌گويند از حاضرين پذيرايي مي شود.

اصولاً زرتشتيان عادت دارند كه به مناسبت‌هاي مختلف در محلي خاص دور هم جمع شوند . هر يك از اين گردهمايي ها بهانة خاصي لازم دارد . يكي از اين بهانه ها هم رفتن به مراسم ويژه‌اي همچون سالگرد روانشا مهربان پارسايي است .
سايباني زيبا از شاخه‌هاي درخت انگور، كانال ورودي زيبايي است براي مهماناني كه از در گاراژي از خيابان ويلا قصد اقامتي يك روزه تا هفت روزه را در اين پذيرشگاه دارند.
بايد از حياط بزرگي كه بدون استفاده در بهترين نقطه شهر تهران مانده است عبور كرد تا در انتهاي حياط به بنايي كهنه و فرسوده رسيد. اولين اتاق اين ساختمان اتاق يا بهتر بگوييم خانة سرايدار است.
مهربان يزدان پيرمرد 75 ساله‌اي ست كه با وجود بازنشستگي هنوز هم به كارش در اين پذيرشگاه ادامه مي‌دهد. مي گويد يكي از پسرانش همراه با زن و بچه به كانادا مهاجرت كرده اند و در همان جا مانده اند.
در همكف اين ساختمان آشپزخانه و سرويس هاي بهداشتي اين مجموعه قرار دارد . در دو طبقة بالاتر هم اتاق‌هايي قرار دارند كه براي پذيرايي از مهمانان خود با يك يا دو تختخواب مجهز هستندو ميز و صتدلي كهنه‌اي ساخت دهة 1340 هم مبلمان اين اتاق‌ها محسوب مي‌شود.
در هيچكدام از اجزاي اين ساختمان نشانه‌اي خاص از هنر معماري به چشم نمي خورد .
…

 

خیابان کردستان


آدريان بزرگ تهران

اين مكان نه تنها هيچ شباهتي به آدريان ندارد بلكه اصولاً‌نمي توان نام مجموه را هم بر آن نهاد . اين مكان كه تنها باغي محصور است در يكي از بهترين نقاط شهر تهران چون قرار است به يك مجموعه بزرگ از بناهاي اداري و نيايشي و ورزشي تبديل شود از هم اكنون به نام مجموعه آدريان تهران معروف شده است . اين باغ كه تا چند سال پيش تنها به صورت زمين ورزشي فوتبال مورد استفاده قرار مي‌گرفت ، اما چند سالي است همين استفاده آن هم به خاطر شروع پروژه مربوط به ساخت آدريان بزرگ بلااستفاده مانده است.
زمين هاي مربوط به اين باغ كه در كوچة 72 كردستان واقع شده است ، از سال ها پيش كه در خارج از طرح تفصيلي تهران قرار داشت از چندين نفر خريداري شدو مدتي هم در اختيار رستم گيو و تيم اجرايي وي بود و با وجود اينكه مبالغي نيز از محل اهدايي مردم جمع آوري شده بود ، اما به خاطر بروز اختلاف ميان يگانگي اين كار رها شد و ديگر هم كسي دنبال آن را نگرفت و سرمايه كه بالغ بر حدود 8 ميليون تومان در سال 1353 بود به كميته ‌اي به رياست دكتر فرين سپرده شد . تا اينكه بالاخره پس از آنكه اين مبلغ ارزش روز خود را به شدت از دست داده بود و به حدود يك دويستم ارزش روز خود رسيده بود در سال 1375 توسط يكي از اعضاي كميته انتصابي رستم گيو به انجمن زرتشتيان تهران مسترد شد.
در سال 1379 و در حالي كه مبالغ 250 ميليون تومان توسط فريدون زرتشتي و 200 ميليون تومان توسط رستم يگانگي - يكي از پسران اسفنديار يگانگي - در اختيار انجمن قرار داده شده بود و قرار بود كارهاي اجرايي ساخت آدريان بزرگ شروع شود به علت طرح شكايت سرايدار اين آدريان مبني بر حق مالكيت وي بر بخشي از اين سند ، كار دوباره متوقف شد


سازمان ‌فروهر


باشگاه سازمان ‌فروهر جوانان زرتشتي تهران
اين سازمان كه از سال 1339 تاسيس شده است،‌اصولاً‌به خاطر اختلافات مديرتي بود كه ميان سران جامعة‌زرتشتي بوجود آمده بود در اين ميان نقش خانواده هاي ثروتمند زرتشتي را نيز در تشكيل اين سازمان بايد در نظر داشت.
ساختمان اين سازمان در كوچه بامشاد يكي از كوچه‌هاي فرعي خيابان حافظ واقع شده است.
اصولاً دهه 1340 در تغيير و تحولات مربوط به سازمان‌ها و مديريت در جامعه زرتشتي از موقعيت بارزي برخوردار است. از يك سو انجمن زرتشتيان تهران به خاطر رقابت سالمي كه با مؤسسان سازمان فروهر داشت شروع به انتشار كتاب‌هاي جديدي كرد و از سوي ديگر سازمان فروهر با انگيزه‌هاي بسيار قوي آغاز به كار كرد. نقش دكتر فرهنگ مهر و ماهيار اردشيري در جابجايي‌هاي صورت گرفته در انجمن و تقابل آنان با سازمان فروهر چشمگير بوده است.
دفتر مركزي سازمان فروهر با وجود پشتوانه‌هاي بسيار قوي كه در انجمن داشت از انجمن زرتشتيان تهران و به رايگان اجاره مي‌شود و در زمان تهيه اين گزارش نيز كه بيش از 40 سال از آن زمان مي‌گذرد هنوز هم به صورت استيجاري در اختيار اين سازمان قرار دارد.
چند سال پيش نيز شادروان فريدون زرتشتي بر روي زمين جنب دفتر مركزي اين سازمان ، ساختماني بنا كرد و به اين سازمان اهداء كرد.
در حال حاضر از اين دو ساختمان براي برگزاري كلاس هاي موسيقي كه توسط اين سازمان برگزار مي‌شود ،‌استفاده مي‌شود. از سالن قديمي نيز براي اجراي برنامه‌هاي تفريحي و سخنراني بهر گرفته مي‌شود.
سازمان فروهر همچنين صاحب يك زمين ورزشي واقع در خيابان وصال شيرازي تهران است . باغي نيز در تقاطع شهرك انديشه و جاده مخصوص كرج به نام «كوشك ورجاوند»‌متعلق به اين سازمان مي‌باشد 



خانه نرگس

يكي ديگر از ساختمان هايي كه در جامعه زرتشتي به صورت عمومي مورد استفاده قرار مي‌گيرد ، ساختماني چهار طبقه در كوچه ششم خيابان خردمند شمالي است . اين ساختمان كه توسط روانشاد معاونت نوسازي شده است . به عنوان دفتر مركزي انجمن تفت و توابع مقيم مركز مورد استفاده قرار دارد. تعدادي از زرتشتيان كه در يزد در روستاي تفت ساكن بودند بعد از آنكه به تهران مهاجرت كردند انجمني نيز به نام انجمن زرتشتيان تفت و توابع مقيم مركز ايجاد كردند كه هنوز هم به فعاليت خود ادامه مي‌دهد اگر چه چندين سال است كه بسياري از آنان بر پرهيز از قوم‌گرايي تاكيد دارند.
به هر حال ساختمان خانه نرگس در زير زمين شامل يك آشپزخانه بزرگ است كه داراي دو تنور نانوايي ،‌دو عدد سينگ ظرفشويي ، تعدادي پلوپز بزرگ و ديگر تجهيزات لازم است . طبقه همكف اين ساختمان شامل تنها يك سالن است كه تعدادي ميز و صندلي نيز در آن قرار دارد و بيشتر به منظور ناهار خوري و محل صرف غذا مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
طبقه اول نيز به همين نحو سالن بزرگي دارد ، اما برعكس سالن پايين توسط تعداد 200 عدد صندلي نسبتاً شيك و يك تريبون آراسته شده است .
طبقه آخر اختصاص به دفتر تشكيل جلسات و دفاتر انجمن و خانه سرايداري دارد.


خانه اشا



از ديگر ساختمان هاي عمومي زرتشتيان تهران ، ساختمان متعلق به انجمن ( كانون) زرتشتيان شريف‌آباد مقيم مركز است.
اين ساختمان كه در تهران پارس واقع شده است شامل سه طبقه است . زير زمين شامل يك آشپزخانه بزرگ و يك سالن است كه عموماً براي صرف غذا مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
طبقه همكف سالن بزرگي است كه گنجايش 150 نفر را هم دارد . اين سالن نيز هم براي اجراي مراسم مذهبي كه توسط خود اين انجمن در سطح محلي برگزار مي‌شود مورد استفاده قرار مي‌گيرد.و هم براي سخنراني ها و هم جشن‌ها و نامزدي ها و سدره پوشي ها . طبقه آخر هم خانه سرايدار است .


هفته نامه امرداد و بنیاد جمشید


بنياد فرهنگي جمشيد

ساختمان اين مؤسسه نيز در كوچه ششم خيابان خردمند شمالي درست همانجايي كه خانه نرگس قرار دارد ،‌واقع مي‌باشد. اين ساختماني است چهار طبقه .طبقه بالاي آن را براي برگزاري سخنراني و بعضي برنامه‌هاي ديگر به صورت سالني درآورده‌اند.طبقه همكف شامل كلاس درس و اتاق جلسات رسمي است. طبقه اول دفتر مركزي اين بنياد است .طبقه دوم دفتر مركزي هفته نامه‌اي است به نام امرداد كه از سال 1379 به صورت منظم و هر دو هفته يكبار منتشر مي‌شود .
ساختمان این موسسه را آقای کیخسرو کیانی پور اهدا کرده است.این ساختمان چهارطبقه است. در هنگام اهداء توسط آقای کیخسرو کیانی پور سه طبقه دارای مستأجر های چندین ساله بود که اجاره هم پرداخت نمی کردند. پایه گذار و صدحب امتیاز این بنیاد (جمشید کیومرثی) است.
وی ظرف مدت کوتاهی توانست هفته نامه امرداد را به کمک تعدادی از جوانان زرتشتی تأسیس کند و مدت 5 سال به صورت مستمرسرپرستی آن را به عهده داشت. دو نفر سردبیر در طول این مدت مسئولیت تهیه مطالب را به عهده داشتند . نخستین آنها سرکار خانم آتوسا دینیاریان بود که کار سخت و طاقت فرسایی را در بدترین شرایط آغاز کرد و تا آخرین دقایق شیرزنانه و دلیرانه ایستاد .
دومین سردبیر اما آقای کیوان هور بود که او هم مردانه همه زخم زبان را تحمل کرد و آخر سر هم که کار به بابک سلامتی سپرده شد بدون هیچ پاداشی بیرون آمدو پی کارش رفت.


آرامگاه قصر فيروزه


آرامگاه قصر فيروزه

كيخسرو شاهرخ پس از شرحي در باره چگونگي وضع نامساعد دخمه آن موقع تهران كه ”مجبور بودند براي عدم دخول ديگران درب را بسته و تيغه بكشند و اموات را با جرثقيل يا طناب از ديوار بالا بكشند و در درون بگذارند ، بطوريكه مشايعين از نظاره آن وضع متنفر بودند“ ، در يادداشت‌هاي خود ،
:مي نويسد ‌
اين بود كه ساليان دراز بر آن بودم كه وضعيت مدفن مزبور عوض شود و از چند سال قبل گوش افراد خوانده و در انجمن طرح كردم تا كم كم موافقت حاصل گرديد و در صدد تهيه مكاني براي آن برآمديم
ضمنن خيلي ميل داشتم اين مكان را خودم تهيه كنم و تقديم جماعت نمايم و به نام عيال مرحومه‌ام فيروز ناميده شود .اما دستم از چاره كوتاه بود . اتفاقاٌ روزي در سال 1314 براي همين منظور با عده‌اي به جانب سليمانيه طرف شرقي تهران رفته بوديم همين كه نظرم به بالاي دامنه كوه افتاد و سبزه زاري ديده ،‌پرسيدم كجاست؟
گفته شد قصر فيروزه ، فوري به آنجا شتافته در بالاي دوشان تپه جايي را ديدم با قسمتي از اشجار و عمارتي سلطنتي با كاشي‌هاي عالي و داراي دو قنات و دو استخر كه تقريباٌ يك فرسخ طول اراضي آن قسمتي از آن شكارگاه شاهنشاهي و در دامنه بلندي كه تمام شهر تهران و شميرانات زير چشم و سه جانب آن كوه است و راه آن نيز خوب و نزديك تهران . لذا با علي اكبرخان داور وزير ماليه تماس گرفته و ترتيب خريد داده شد و چون نزديك شكارگاه شاهنشاهي بود موافقت اعليحضرت نيز گرفته شد و اگر چه يهودي ها تا 40 هزار تومان مشتري شدند ولي اعليحضرت گفته بود به اينها بدهيد ، زيرا روزي مملكت مال ايتها يوده حالاشما نمي خواهيد اين مختصر رابراي آرامگاه در گذشتگان شان به آنها بدهيد؟
خلاصه مرحوم داور در 15 هزار تومان قباله نموده به اسم خودم خريدم . نصف آن نقد و نصف بعد از يك سال كه نصف قيمت اوليه را من و چند نفر از اعضاي انجمن داديم و جلسه‌اي از افراد زن و مرد جماعت دعوت شدند .
در اين موقع كليه 1300 نفر زن و مرد و بچه زرتشتي در تهران ساكن بودند كه از اين عده حدود 300 نفر حضور داشتند و اوراق پخش شد و حدود 23 هزار تومان جمع آوري شد. به علاوه اشخاصي قبول كردند بعضي عمارات در آنجا بسازند . لهذا قباله به اسم انجمن و جماعت مبدل به وقف نامه كردم و نظام نامه‌اي به عنوان دستور نوشته در انجمن به تصويب رسيد و عمليات و فن بر طبق آن در آنجا شروع شد.
زمين هاي آن قطعه بندي و ديوار كشيده و درختكاري شد . در سال هاي اول ميرزا اردشير خسرو زارع نيز مسئول نظارت براجراي آباداني آنجا بود و بطوري كه مرحوم زارع در خاطراتش مي نويسد اولين كسي كه در آنجا بعد از آمادگي كاخ فيروزه به خاك سپرده شد مرحوم بهرام پاركي پدر آقاي مهندس رستم پاركي است . و اگر هر بيننده دقت نمايد در بدو ورود به محوطه آرامگاه اولين گور به او تعلق دارد . اشخاص نيكوكار به تدريج در آنجا اماكني براي كارهاي ديني بنياد گذارده‌اند مانند :
ارباب خداداد سيروس به نامگانه پسرش داريوش يك ايوان بزرگ و يك نمازخانه
آقايان ارباب رستم شاهپور و ارباب رستم بهمن آباديان مشتركاٌ گرمابه و جاي شتشوي در گذشتگان
ارباب مهربان جمشيد پارسايي آب انبار و عمارت روي آن را ساخته و سرو صورتي به خود گرفته كه بعداٌ نيز ساختمان هاي ديگري بدان اضافه شد .
اشخاصي نيز براي پاك شوري( غسال) استخدام و در آنجا سكونت داده شد و آرزوي ديرينه ام هم عملي شد.
از آنجا كه رسم دخمه گذاشتن سال ها بود كه از سوي زرتشتيان ايران اجرا مي شد و با بازسازي‌هايي كه مانكجي در باره دخمه هاي يزد و كرمان و تهران نيز به عمل آورد ، دفن مرده در قصر فيروزه مورد قبول و پذيرش پارسيان هند واقع نشد . چنانچه امروز نيز هنوز دخمه‌هاي خود را در بمبئي حفظ كرده اند .
اين مخالفت ها را كيخسرو شاهرخ در بخشي از يكي از نامه هايش مي آورد:
از طرف انجمن ايران ليگ و پارسيان بمبئي نيز نوشته ها و اعتراضاتي شد كه در اين باب پاسخ لازم داده

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

جشن بهمنگان خجسته باد

جشن بهمنگان چاپ ارسال به دوست
داریوش شاهمردانی   
۲۶ دي ۱۳۸۹
Image
روز بهمن امشاسپند و ماه بهمن به مناسبت یگانگی روز و ماه، جشن بهمنگان نام دارد. در نوشته های پهلوی همچون بندهش و دینکرد "بهمن" نخستین آفریده ی پروردگار است، در جهان مینوی وهومن امشاسپند در چهره ی نیک منشی و خرد و دانایی خداوند و از ویژگی های برجسته ی اهورایی است اما در جهان خاکی نگاهبان بشر و چارپایان است. به همین دلیل پس از روز اورمزد، بهمن روز است.


بهمنگان جشنی در ستایش و بزرگدااشت بهمن در اوستایی "وُهومَنَه" و در پهلوی "وَهمَن" به معنی "اندیشه ی نیک" یا "بهترین اندیشه"و در گات ها " وُهومَنَگهه" به معنی "منش نیک "می باشد. وهومن در جهان بینی زرتشتی مظهر اندیشه نیک و خرد و دانایی خداوند است. وهومن محرک دستگاه آفرینش عقل کل یا کاملترین خرد است و جهان مادی و معنوی بر اساس آن است، نیروی اندیشه و عقل و خرد که گوهر و سرچشمه آفرینندگی، در پویایی و تکامل رل عمده ای دارد به وهومن وابسته است.عقل واندیشه بشر خاکی نیز از آن الهام می گیرد بهمن نماد خرد ورزی و اندیشه ی نیک است و این اندیشه ی نیک پندی است که پدران به فرزندان خود می آموزند. گاتها وهومن را نخستین مخلوق نیک معنوی اهورامزدا دانسته و اشوزرتشت خود توانست به وسیله وهمومن به در گاه اهورامزدا نزدیک شود. گل یاسمن سفید، رنگ سفید، خروس سفید، نشانه‌های جسمانی (زمینی) وهومن می‌‌باشد

چنان که از نوشتار ابوریحان و اسدی توسی برمی آید، گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده می‌شود که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود و در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفه ی حکیم مؤمن و بحرالجواهر، بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک تعریف شده است. همین گیاه است که در فرانسه «Behen» خوانده می شود و در گذشته ریشه ی آن را به‌ نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می بردند.

ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه نقل میکند:" بهمن نام فرشته ی موکل بر بهایم است که بشر به آن ها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است."

چون بهمن امشاسپند در جهان مادی نگهبان چهار پایان سودمند است. در روز های بهمن امشاسپند، ماه ایزد، گوش ایزد و رام ایزد از ایران باستان تا کنون به روز های نبر( زرتشتیان در این روزها از کشتن حیوانات سودمند و خوردن گوشت آنان خودداری می نمایند) گفته اند.

جشن بهمنگان از زمان ساسانیان تا پیش از یورش مغول ها در ایران بوده است و آیینی همگانی و رایج بوده است در این روز در دیگی به نام" بهمنجه" آشی به نام "دانگو" از گندم ماش نخود عدس لوبیا و باقلا می پزند و مهمانی می دهند این آش را هفت دانه نیز می گویند، یکی از ویژگی های این جشن حس همکاری و کار گروهی آن بوده است، بدین گونه که هر یک از همسایه ها دانگ خود را به خانه ای که در آن آش پخته می شده می دادند و از این رو به آن "دانگو" می گویند آشی با چنین ویژگی های همانندی در میان کوچ نشینان بختیاری نیز پخته می شده و می شود که به آن "دندورو" به چم رویش دهنده ی دندان می گویند و آن را از شامگاه تا بامداد روی آتش ملایم گذاشته و هفت دانه از آن را به سوزن و نخ می کنند و بر روی کلاه کودکی که هنوز دندان های آن رشد نکرده می زنند تا همچون باز شدن گندم از پوسته ی خود در هنگام پختن٬ دندان های بچه نیز در بیاید. گویا در این خوراک از گیاه بهمن سرخ و بهمن سفید نیز استفاده می شد که این گیاه دارای ویژگی دارویی بوده است. از این سوروسات منوچهری چنین یاد می کند:

بجوش اندرون دیگ بهمنچه       به گوش اندرون بهمن و قیصران

بهمن و قیصران دو ردیف موسیقی از دستگاه ایرانی است که در گذر زمان از دست رفته است.

در روزگار ایران باستان این باور بوده که خوردن بهمن سرخ وسفید به تقویت حافظه کمک می کند. آن را به گونه ی تازه در خوراک می پختند و خشک شده ی آن را دم کرده و می نوشیدند یا به گونه ی گرد روی خوراک می ریختند و یا با گرد قند و نبات آمیخته و می خوردند این گیاه در فرانسه بهن خوانده می شده و در گذشته ریشه ی بهمن سرخ وسفید در داروخانه های اروپایی گویا استفاده می شده است. یکی از دیگر آیین های این روز آن بوده که مردم در این روز به کوه می رفتند و گیاهان ویژه ای که ویژگی دارویی داشته را می کندند و در این یک سال استفاده می کردند گروهی از این آیین ها که در جشن بهمنگان انجام می شود را به جاماسپ وزیر خردمند ویشتاسب "گشتاسپ" پادشاه دوران زرتشت نسبت می دهند، ابوریحان در کتاب "التفهیم" می گوید: بهمنگان (بهمنجه) بهمن روز است از ماه بهمن و در این روز بهمن سپید با شیر سره (خالص) می خورند

شاعران پارسی گو در باره بهمنگان گفته اند:

منوچهری دامغانی در این باره گفته است:

رسم بهمن گیر و از سر تازه کن بهمنچه     ای درخت ملک ،بارت عز وبیداری تنه  ا

انوری:

بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی      سخن  رفتن و نا رفتن ما  در افواه

اندر آمد  ز در  حجره ی من  صبحدمی       روز  بهمنجه  یعنی  دوم  بهمن ماه

عثمان مختاری شاعر سده ی ششم نیز می گوید:

بهمنجه است خیز و می آرای چراغ ری             تا برچینیم گوهر شادی ز گنج می

این یک دومه سپاه طرق را مدد کنیم                تا  بگذرد  ز  صحرا فوج سپاه دی

فرخی گفته است:

فرخش باد  و خداوند  فرخنده  کناد          عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه

آذر باد ماراسپند بهمنگان را روز بستر و جامعه نو پوشیدن می داند و فردوسی حرکت در بهمن روز اراده به اندیشه نیک و پیروزی بر نیروی اهریمنی می داند.

بباشم بر این رزمگه پنج روز           ششم روز هرمزد گیتی فروز

به هفتم برانیم زیدر سپاه                که او کین فزاییست ومن کینه خواه

بهمنگان را با سنت دیرین برگزار کنیم. بهمنگان خجسته باد.

تاریخچه نام ایران

تاریخچه نام ایران ( ائیرینه وئجه )
تاریخچه نام ایران ( ائیرینه وئجه ) سرزمین ورجاوند ( جاودانه ) ایران یکی از گهواره های تاریخ و تمدن بشری محسوب می شود که همیشه صحنه ساز دلاوری - مردانگی - روحیه ظلم ستیزی - موسیقی عرفانی و پرمعنا - ادبیات نیک و سترگ - منابع طبیعی و اهواریی ارزشمند - آب و هوایی چهارفصل و معتدل - تاریخ و فرهنگی بس بزرگ و کهن بوده است که بسیار اندک فساد اخلاقی و فحشا را در کل تاریخش شاهد بوده است . نام این سرزمین نیز مانند دیگر نعمات بزرگ اش داری پشتوانه ای بس طولانی ٫ زیبا و پر معنا می باشد . واژه ایران کنونی از واژههای کهن هزاران ساله برداشت شده است . ائیرینه - ائیرینه وئیجه :
ائیرینه :
این واژه در فرس هخامنشی آریا و در پهلوی اران است و آریارامنا (آریارمن) نام جد داریوش بزرگ مشتق شده از همین واژه می باشد . ائیرین در اشتات یشت بند یکم و در دو سیروزه کوچک و بزرگ بند نهم آمده است که به عنوان صفت استفاده شده است . یعنی منسوب به آریا . استاده پورداوود هرکجا به واژه ائیرینه وئیجه برخورده است آن را به معنی آریا ترجمه کرده است ولی در همه جا ذکر کرده است که این همان ایران کنونی است که نشان از مقدس بودن نام کشورمان در تمامی متون دینی باستانی حکایت دارد . در کتاب یشتها استاد پورداوود آمده است شکی نیست که ایرانیان باستان خودشان را آریایی ها می نامیدند . خود واژه ائیریه ( آریا ) در معنی پارسی امروزی یعنی نجیب و شریف و نام قوم آریاست . این نژاد هم اکنون بین هند و ایران تقسیم شده اند که از شاخه نژاد هند و اروپایی است . بخشی دیگر از این اقوام کهن در آلمان - یونان و روم نیز پخش می باشند . در فرس باستان این واژه آریه نامیده شده است . اقوام هند و اروپایی شعبه وسیعی از نژاد سفید هستند که در ایران - هند و اروپا ماندگار شدند . و زبان هند و اروپایی نیز مختص آنان است . در اوستا نام ایران به عنوان مبدا اصلی آریایی نژادها معرفی شده است . حرکت آریایی ها به سوی ایران به بیش از 2000 سال پیش از میلاد مسیح باز میگردد . اقوام آریایی که فلات گسترده ایران را برای مسکن خود انتخاب نمودند به دوازده قسمت عمده تقسیم شدند که نام برخی از آنان در اوستا آمده است :
1 ) مادها در شمال غربی ایران - شامل کلیه قسمتهای آتروپاتکان (آذربایجان) - آران و قفقاز ( جمهوری آذربایجان) - کلیه شهرهای کرد نشین ترکیه و عراق و سوریه .
2 ) پارس ها در جنوب ایران
3 ) هیرکانیها در استرآباد ( گرگان امروزی )
4 ) پارتها در سرزمین خراسان بزرگ
5 ) آریانها در مجاورت رود هریرود ( آریوس )
6 ) درانگیان در شمال غربی افغانستان کنونی
7 ) آراخوتیان در ناحیه رود هلمند و شاخه های آن در اطراق قندهار در افغنستان کنونی
8 ) باکتریان در دامنه های شمالی هندوکش تا کنار جیحون که همان بلخ امروزی در افغانستان است
9 ) سغدیان در ناحیه کوهستانی میان جیحون و سیحون
10 ) خوارزمیان در گستره خیوه
11 ) ماژگیان در کنار رود مارگوس یا مرغاب که بیشتر در گستره مرو واقع در ترکمنستان کنونی است .
12 ) ساگاژتیان واقع در زاگرس شرقی که در سرزمینهای پهناور شمال دریای مازندران ( کاسپین ) زندگی میکنند .

در فرهنگ دهخدا آمده است آری یا آریا نام ایالات قدیم ایران بوده است و نام کرسی آن در قدیم آرتا کوآنا بوده است . اسکندر گجستک شهری به نام اسکندریه آره ایا در کنار رود هری رود بنا کرد . ( در اطراف هرات امروزی )

سرزمینهایی که بخشی از ایئرینه وئیجه ( ایران ) است



ائیرینه وئیجه :
جزو اول این واژه همان ائیرینه است ( آریایی ) ولی جزو دوم آن وئیجه سخنهای بسیاری را در خود جای داده است . در سانسکریت واژه بیجه موجود است که به معنی تخم و نژاد می باشد . خاورشناسان بر این باورند که کل این واژه به معنی نژاد آریایی در پارسی امروزی معنی می دهد . در حقیقت به خاکهایی که نژادهای ایرانی در آن ساکن هستند ائیرئینه وئیجه گفته می شود . ایران به هیچ وجهه محدود به مرزهای کنونی ایران نمی باشد . نام ایران در اوستا و نسکهای باستانی پهلوی بسیار آمده است . در بیشتر این نوشته های کهن پس از آمدن نام ایران درود و ستایش اهورامزدا خدای یکتای ایرانیان پس از آن ذکر شده است . ایرانشهر نیز از نامهای دیگر سرزمینهای ایران است که خاورشناسان بر این باورند ماد خرد و بزرگ یا آتروپاتان ( همان آذربایجان امروزی ) و کردستانات نخستین زادگاه سرزمین ایرانشهر است . عده ای دیگر بر این باورند ایران ویچ همان آذربایجان امروزی است . این افراد با استناد بر بند دوازدهم از فصل 29 بندهش پهلوی نخستین زادگاه ایران ویچ را از آران و قفقاز و اطراف آذربایجان می دانند . عده ای دیگر شهر ایرانی خوارزم ( بین ازبکستان و ترکمنستان ) را زادگاه ایران ویچ میدانند . در وندیداد و کتیبه های خوارزم ایران ویچ را شهری بزرگ و سرد خوانده اند . به هر روی بین این دو نظریه اختلاف وجود دارد ولی چیزی که بر همگان آشکار است این است که معنی واژه ایران در پارسی امروزی یعنی خواستگاه و سرزمینهای آریایی .
بخشی از این سرزمینهای آریایی ایران که توسط سلاطین ننگین قاجار طی قراردادهای تحمیلی گلستان و ترکمانچای واگذار شد و قسمتهایی دیگر که توسط امپراتوری عثمانی و یا دخالت انگلیس متجاوز اشغال و تجزیه شد به شرح زیر است : کردستان سوریه - کردستان عراق - ازبکستان - تاجیکستان - جمهوری آذربایجان - ترکمنستان - داغستان - بخشی از قزاقستان - ارمنستان - بلوچستان پاکستان - هرات افغانستان - گرجستان - بخشی از قرقیزستان

مذهب آریایی های پیش از ظهور زرتشت به صورت گسترده در سرزمینهای آریایی نشین متحد بوده است . آریایی های پیش از زرتشت به آئینی باور داشتند که دنیا را به دو دسته تقسیم میکرده است . یکی خیر و دیگری شر . نخستین گروه اهورایی و درستی و نیکی است . دسته دوم اهریمنی و زشت کرداری است . این دو گروه با یکدیگر در همه موارد زندگی در سیتز هستند . آئین میترائیزم ایران یکی از این باورهاست که از کهن ترین آئین های جهان محسوب می شود و به اروپا و آسیا انتشار یافت و امروزه آثارش در کلیساهای مسیحیت نیز موجود است . میترائیزم آئین مهر و دوستی و ستایش از نیروهای بزرگ خداوند است . آب و آتش و خاک از این نیروهای جاودانه به حساب می آیند . پس از ظهور زرتشت اسپنتمان همه گروه ها و آئین های چند خدایی یکی شدند و دینی واحد تشکیل دادند که اهورامزدا خدای واحد آنان گشت . گاتها بزرگ ترین سند یکتا پرستی ایرانیان زمان اشو زرتشت است . در یشتها- یسنا با اینکه از اصول زرتشتی پیروی شده است ولی چهره های دینی میترایی نیز در آن دیده می شود . دلیل این امر را شاید بتوان متحد کردند همه آئین ها توسط اشو زرتشت دانست . زرتشت ضمن احترام به همه گروههای دینی و مذهبی آن روزگار دینی مترقی تر و واحد را برای آنان به ارمغان آورد که موجب پایداری و گستره بزرگ زرتشتیان در منطقه خاورمیانه شد . زیرا در صورت رد کردن همه گروه های دینی آن روزگار هم احتمال شکست در آوردن دین نو رخ بدهد و هم تمامی آئینهای کهن و باستانی ایران ممکن بود برای همیشه از یادها بروند . با این دو احتمال زرتشت نیک ترین روش را برای آوردن دین خود برگزید و میترائیزم را کامل رد نکرد و با احترام به آن یکتا پرستی - آئینهای انسان دوستی و راه و روش نیک زندگی کردن را به روشی درست و اصولی تر به آن اضافه نمود . زبان اوستایی ایرانیان باستان نیز امروزه با اینکه واژه تازی را پس از یورش اعراب به خود راه داده است ولی همچنان پایدار و استوار است و مایه مباهات فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران است . خود واژه اوستا در معنی اساس٫ بنیاد و ریشه نامیده می شود . :

زبان کهن اوستایی ایران
1 ) شعبه شرقی 2 ) شعبه غربی

شعبه شرق ایران خود شامل دو قسمت است :
پارسی میانه : ختنی - سغدی - خوارزمی
پارسی کنونی : آسی - پشتو - لیننانی ( سغدی جدید ) - لهجه های فلات پامیر

شعبه غرب ایران نیز شامل سه قسمت است :
1 ) پارسی کهن : اوستایی - پارسی باستان ( کتیبه های هخامنشیان ) - مادی ( قدمت بیش بین 2200 تا 4000 سال پیش )
2 ) پارسی میانه : پارسی میانه ( پهلوی ) پارتی اشکانی ( پهلوی ) زبان اقوام پارت آریایی ( قدمت بین 2200 تا 1400 سال پیش )
3 ) پارسی کنونی ( قدمت بین 1400 سال تا کنون ) :
الف ) جنوبی : شامل لری - پارسی - لاری - بشکردی
ب) شمالی : کردی - لهجه های اطراف دریای مازندران - بلوچی - لهجه های مرکزی ایران - تالشی - آذریهای کهن

به صورت کلی میتوان گفت که زبان فارسی در ایران زمین به سه دوره مهم تقسیم می شود :
پارسی باستان : شامل کتاب اوستا و سنگ نبشته های پارسی باستان هخامنشیان است
پارسی میانه : پارتی اشکانی - پارسیگ ساسانی
پارسی نو : پارسی کنونی ( یادگار فردوسی بزرگ که از دری و پهلوی گرفته شده است ) - کوردی - پشتو - آسی - لری
از متون به جای مانده از این زبانها و نوشتارها کهن ایرانی می توان آثار تاریخی و کتب زیر را نام برد :
ماتکیان هزاردستان - کارنامک ارتخشیر پاپکان - ادی و ایاتکار زریران - خسرو کواتان وریدگی - فرهنگ پهلویک - ابرادوین نامک پنشتن - شتروهای ایران ( شهرستانهای ایران ) - وچارش چترگ ( ماتیکان چترگ ) - درخت آسوریک - ابرستاینیی - تاریه سورآفرین - افدیها و سهیکهای سگستان ( شگفتیهای سیستان ) - اندرچ پیشیکیان - وچاتک اندرچ فریود کیشان - اندرچ ویه وات فرخ پیروز - ابوریچ خیم هوسروان - اورپتمانی کتک خوتائیه ( پیمان کدخدایی ) - واچیکی چند مچ وژرک متر ( بزرگمهر ) افسون گزندگان - زند وهمن یشت - خوتای نامک - پند نامک وزرک مهر - پند نامک زرتشت - اندرز آذرپات مهر اسپندان - اردای ویرافنامه - جاماسپ نامک - مینوک خرت - نیرنگستان - پتت آذرپاد مهراسپندان - زند وهمن یشت - کتیبه های نقش رستم - پارسه - گنجنامه همدان - کتیبه های آذرگشنسب آذربایجان -کتیبه های شوش - بیشابور - کرمان - متن شاهنامه - سروده های باباطاهر عریان و . . .
________________

زرتشتیان عهد صفویه

زرتشتيان مانند ديگر اقليتها در عهد صفوي به علت اسلام نياوردن مي بايستي جزيه مي پرداختند؛ که ميزان آن ساليانه به طور متوسط براي هر فرد يک مثقال (4/6 گرم) طلا بود. علاوه بر آن نوعي ماليات بر مشاغل آنان بسته مي شد که معمولاً برابر مقدار ماليات مسلمانان بود و همچنين در امور بازرگاني مي بايستي ده درصد ماليات ورود و صدور کالا را بپردازند که براي مسلمانان مقدار آن پنج درصد تعيين شده بود. تعقيب و آزار زرتشتيها در زمان حکومت شاه سلطان حسين شدت يافت، به ويژه که شاه سلطان حسين فرمان مسلمان کردن اجباري آنان را صادر کرده بود. آتشکده آنان ويران شد و دستور داده شد که بر جاي آن مسجدي بنا سازند. زرتشتيان آتش مقدس خود را به کرمان منتقل ساختند، تا آنکه بر اثر تسخير کرمان توسط محمود افغان در سال 1131ه.ق از شدت آزار آنان کاسته شد.