به نام اهورا مزدا

همت وهوخت وهورشت اندیشه نیک ،گفتار نیک وکردار نیک

۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

زرتشت پیامبری ایرانی

زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرینرنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتیگری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره ی تاریخ زایش او دیدگاههای فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانستهاند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسبشاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد.
تبار و خانواده زرتشت
نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فریهیمرَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَتواسْتَرَه، اورْوْتَتْنَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود.
خاستگاه و اندیشه زرتشت
از این پیامبر ایرانی در یشتهای کهن سخن میآید که در (اَریّانَ و یَوچَه) در ساحل رود (دائیتی) در سرزمین قبایل ایرانی متولد گردید در (زامیادیشت) زیستگاه زرتشت را در ناحیه ئی میداند که در آن دریاچه (کوسَویّ) است که مطابقتی با دریاچه هامون دارد. بهر تقدیر ناحیه (اَریانَّ و یوچَه) گاه خوارزم پنداشته میشود و گاه آنرا آذربایجان و بعضاً بدلیل مراسمی مذهبی که در ستایش (اَرُدویسورااناهیتا) میشود آنرا در سیستان ذکر کردهاند. امروز بر این باوریم که گاهان اثری قبل از زرتشت پیامبر محسوب میشود تاریخ موجودیت زرتشت را نمیتوان بطور قطع مشخص نمود که احتمالاً قدمت آن از 1400 سال قبل از میلاد تا 630 سال ق م میدانند.(برخی زادروز زرتشت را ۴هزار سال ژیش از زایش میدانند) زرتشت از سرزمینی کهنی برخواست که مردمانش آریایییانی بودند که به پرستش چهار رب النوع مشهور بودند 1 میترا یا (میتَر) 2 ورونایا(وَرُون) و ۳ ایندرا (آندرا) و ۴ ناسیته یا (ناستی) که استنباط است آنها نمایندگان دو خدای آریائی (اَسورا) یا اهورا و دئوها (دیوان) بودند. قبایل ایرانیان قدیم را قبایل (مادای) یا ماد و نیز از قبایل پارسوآ یا پاراسیکا میدانند. لذا منشأ خدایان (کاثاها) همان سُوریّ (اسورا) دارگونه (رب النوع) آریائی خورشید است بنابر آن (سوُرّی) - SURYA - مورد پرستش جنگجویان آریائی بود که هیجده قرن قبل از میلاد آثار آن بجا مانده است. سورا خدای آریائیان یا سور که در اوستا (هوْرَ) HVER نام برده شده است در سده چهارده پیش از میلاد در آثار نوشتاری میتانی، خدایان آریائی قدیم ودائی یعنی ورونا و میترا و اندرا و ناسیته را میبینیم در کاثاها از اَهُورَ به مفهوم خردمند (مزداه) MAZDAH و یا مزداه اهور برمیخوریم و از (دَیؤَ) DAVA به معنای خدای اهریمن. تباین این دو را در ادوار هند و ایرانی قبلاً شرح دادیم که چگونه بر مفاهیم متضاد برای دو قوم هند و ایرانی تبدیل گردید. (سپَنتَامَینیو) نماد اهورائی گوهر پاک نیکوئی و خیر و نور مقدسی پارسیان بود و (انگْرمینیو) نماد اهریمن و شر و ویرانگراست که هر دو جنبه آفرینندگی دارند یکی سازندگی دیگری ویرانگری. در نظرگاههای زرتشتیان ابدیت تعاقب بُعد مادی آفرینش است. در فلسفه زرتشت (اَشا) قانون طبیعی و قانون الهی و ازلی و ابدی است (اشا) قانون راستی و درستی و داد است هر فعلیتی و هر کنشی چنانچه با قانون (اَشا) همخوانی و سازگار نباشد و راستی و درستی آن بر عدالت و دادخواهی نیانجامد از قانون (اَشا) خارج است (اَشا) درون پویائی و برون پویائی تکامل را به جهان عرضه میدارد. گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک سه اصل اهورائی است که در تارپود قوانین زیستن بشریت ارمغانی جز جاودنگی ندارد. زرتشت آزادی و اختیار را گزینشی برای مردم میداند. بهره کار هر کس همانست که انجام میدهد جبری برای اشخاص نیست نیکی اشخاص جز بهرهئی از نیکوئی و شر اشخاص جز شری برای وی نخواهد بود. داد اهورائی خدشهناپذیر است و نیکی و شرارت اصالت دارند.
در بالا به معرفی زرتشت پرداخته شد و حالا در ادامه مطلب مشکلات زرتشتیان بررسی می شود


به راستی کدام یک از ادیان اینقدر سختی و مصیبت کشیده اند حمله وحشیان عرب ، سختی های دوران بنی امیه که گاه بی گاه به سرزمین های آنها حمله می کردند و آنهاه غارت ها دست میزدند
کدام آیین یگانه پرستی  رامی شناسید که این قدر مظلوم باشد و محکوم به آتش پرستی شود .
کدام آیین رامی شناسید که این طور مروش  مظلومانه اززمین  آبا و اژدادی خود ترد شوند و به ممالک دیگر واگذار شوند و افرادی عرب دوست جایگزین آنها شوند .
طبق آخرین آمار جهانی میزان زرتشتیان جهان بین دویست هزار نفر تا چهارصد هزار نفر است که این مقدار پس تحمل  چنین حوادثی  واقعا بی نظیر است .

در عهد هخامنشیان، کوروش بزرگ، سیاست مدارا با ادیان را ترویج داد و اولین بیانیه حقوق بشر را صادر کرد. با این حال داریوش و خشایارشا بارها و بارها در کتیبه ها و سنگ نبشته ها، خود را پیرو کیش راستی خوانده و اهورامزدا را به عنوان خدای واحد پرستش می کردند که این نشان از زرتشتی بودن شاهان هخامنشی دارد. اگرچه در اواخر این دوران، زروانیسم و میترائیسم در دستگاه حکومتی نفوذ کرده بودند ولی آیین مزدیسنی حرف اول را می زد. با این که اسکندر مقدونی و یارانش سعی در نابودی فرهنگ ایرانی و دین مزدیسنی داشتند، ولی خود ایرانی شده و آداب و رسوم آن را به جای آوردند.
در ابتدای سلسلۀ اشکانیان، آئین میترائیسم گسترش چشمگیری داشت و شاهان اشکانی خود را پیرو راستین آن معرفی کردند. از اواسط این دوران بود که آیین مسیحیت در غرب کشور نفوذ کرد و باری دیگر، دین زرتشت به عنوان ناجی ایرانیان مطرح شد. بلاش اشکانی موبدان را از سراسر ایران جمع و اوستا را گردآوری کرد. همین موضوع، زمینه ساز قدرت گیری اردشیر بابکان در زمان اردوان پنجم اشکانی شد. سرانجام موبدزاده ای به نام اردشیرساسانی، دین بهی را آئین رسمی ایران معرفی کرد و موبدان برای اولین بار قدرت سیاسی گرفتند. شاپور اول و دوم نیز به پیروی اردشیربابکان، دین زرتشتی را رسمی اعلام کرده و جهت اصلاح آن گام برداشتند.
تنسر، کرتیر، آذربدمارسپندان، موبد موبدان عهد ساسانی بودند که در جهت گردآوری و نگاشتن اوستا به خط اوستایی و خط پهلوی و زند و پازند نمودن آن همت گماشتند. در مجموع دورۀ 400 ساله ساسانی را باید عهد نو شدن آیین بهی دانست. ساخت آتشکده های آذرگشسب در آذربایجان، آذربرزین مهر در خراسان، آذرفرنبغ در فیروز آباد فارس در این دوران رخ داد. 
پس از قدرت طلبی ساسانیان در عهد قباد اول، خسرو انوشیروان و خسرو پرویز، زوال حکومتی آخرین سلسله ایران باستان آغاز می شود. جنگ های مکرر با امپراتوری بیزانس، قدرت گیری نجبا و بزرگان در دربار و در نهایت گسترش آیین های مزدک و مسیحی در ایران زمین، از جمله عوامل از بین رفتن تمرکز قدرت ساسانیان بود. جالب است که بدانید مابین دو پادشاهی خسرو پرویز و یزدگرد سوم، 10 نفر به نام های شیرویه، اردشیر سوم، شهر براز، خسرو سوم، جوانشیر، پوراندخت، پیروز دوم، آذرمیدخت، هرمزد پنجم و خسرو چهارم حکومت کردند. این نفرات که به ظاهر عنوان شاهی داشتند، تحت تاثیر بزرگان و سرداران و نجبا بودند.
از طرفی مرزبانان و دهقانان نیز قدرت گرفته و از ضعف حکومت مرکزی استفاده کردند. به طوری که پس از فروپاشی سلسله ساسانی، حکومت ملوک الطوایفی آنان همچنان برقرار بود. وقوع بلایای طبیعی همچون طغیان آب دجله در سال 628 میلادی و گسترش امراضی همچون وبا، طاعون و قحطی علل نارضایتی های مردم بود. افزایش هزینه های سپاهیگری و دیوانسالاری، فقدان سپاه دائمی و در کل تحلیل ساختار قدرت، این نارضایتی ها را در پایان حکومت ساسانی، بیشتر کرده بود. این در حالی بود که آیین بودایی در شرق، مسیحیت در غرب و مانوی در شمال شرق و مزدکی در شمال غرب پیروانی داشت. از میان این ادیان، مسیحیت به دلیل جنگ های ایران و روم و نوع تبلیغات به کار رفته، گسترش چشمگیری داشته و به مرکز فلات ایران نیز راه یافته بود. به طوری که رقیب اصلی دین زرتشتی بود. با بیان این مطالب، می توان فهمید که تقابل ایدئولوژی های متفاوت دینی و نبود موبدان و هیربدان بزرگی همچون تنسر، کرتیر و آذرباد ماراسپندان و ارداویراف و حتی نبود و زیر چیره دستی همچون بزرگمهر، زمینه سقوط حکومت 400 ساله ساسانی را فراهم کرد.
تاریخ زرتشتیان دردوران خلفای اسلامی
ابوبکر به عنوان اولین خلیفه پس از محمد (ص)، اولین درگیریها را با ایرانیان آغاز کرد. تصرف یمن و حیره توسط خالد بن ولید اتفاق افتاد. پس از آن ابو عبید ثقفی به ساحل شرق فرات حمله کرد که در نبرد جسر از بهمن جادویه شکست خورد و کشته شد. عمر بن خطاب، برخلاف خلیفه اول، برنامه وسیعی برای تصرف ایران داشت. او مثنی بن حارثه شیبانی را با سپاهی عظیم به جنگ با ساسانیان اعزام کرد که در نهایت موفق به شکست سپاه مهران سردار ایرانی در بویب نزدیک کوفه شد.
پس از آن، سعد ابی وقاص در قادسیه (نزدیک کوفه) نبرد سختی با رستم فرخزاد انجام داد که او هم، ایرانیان را شکست داد. یزدگرد شهریار با این اوصاف، به مرکز ایران عقب نشینی کرد. نبرد جلولا (نزدیک خانقین) هم به سود مسلمانان پایان یافت تا بین النهرین به طور کامل توسط اعراب تصرف شود. پس از آن، هرمزان سردار ساسانی، حاکم فارس و خوزستان به نبرد با مسلمانان پرداخت، اما نتوانست کاری از پیش برد. در نهایت رامهرمز، شوشتر، شوش و گندی شاپور به محدوده متصرفات اعراب اضافه شد. یزدگرد سوم، آخرین حربه را در جمع آوری سپاه و تزریق انگیزه به سرداران یافت، مردانشاه پسر هرمز به عنوان فرمانده سپاه در نهاوند منصوب و به جنگ با نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی شتافت. یاران این سردار عرب، با ترفندی، آخرین سپاه متحدالشکل ایرانیان را شکست داده و نهاوند را تصرف کردند. نبردی که به «فتح الفتوح» معروف شد، همدان، ری، آذربایجان و ارمنستان بقیه نقاطی بود که در اواخر خلافت عمر فتح شدند. قتل یزدگرد شهریار توسط ماهوی سوری مرزبان مرو، تاریخ ایران باستان را به اتمام رساند. 
با این حال، پسران و دختران یزدگرد در دیاری به نام «یزد» که بعدها به مرکز زرتشتیان ایران تبدیل می شود، باقی ماندند. با ادامه فتوحات سپاه عرب در زمان خلافت عثمان نواده یزدگرد به شرق ایران فرار کرده و ادعای سلطنت کردند که معروفترین آنان، پیروز پسر یزدگرد بود که از امپراتور چین مدد گرفت. اصفهان، فارس، یزد، کرمان و در نهایت مرکز ایران توسط سرداران عرب در زمان خلیفه سوم فتح شدند. در نهایت چهارمین خلیفه راشدی به نام علی بن ابی طالب (ع)، خراسان و سیستان و قسمت های شرق فلات ایران را به محدوده تصرفات مسلمانان اضافه کرد. در این میان مقاومت اسپهبدان طبرستان همچون باو پسر کیومرس، ولاش، سهراب پسر باو و فرخان بزرک در مقابل تهاجمات اعراب جالب توجه است، در مجموع، تغییر مذهب ایرانیان به تدریج صورت گرفته و در زمان خلفای راشدین، اکثریت ایرانیان همچنان زرتشتی بوده و به آیین نیاکان خود وفادار ماندند.
با روی کار آمدن معاویه، خلافت امویان در سرزمین های اسلامی تشکیل شد. این دوران از اواخر قرن اول هجری تا اواسط قرن سوم هجری به طول انجامید. نوع و روش حکومت دارای سران اموی، ایرانیان را بیش از پیش از دست اعراب آزرده خاطر کردند را که امویان، اعتقاد ویژه ای به پرداخت جزیه توسط ایرانیان داشتند. جالب است که بدانید، آنان ایرانیان تازه مسلمان شده را مجوس خوانده و مجاب به پرداخت جزیه می کردند. همین عامل موجب رکود مسلمان شدن ایرانیان به ویژه شرق فلات ایران شد. منطقه خوارزم، مرو، آمودریا و حوالی رود سند، تا مدت ها زرتشتی مانده و در مقابل حملات اعراب مقاومت سختی نشان دادند.
مهم ترین تحول جامعه مزدیسنی در این دوران، کوچ اولین گروه پارسیان به هندوستان است. بنابر داستان سنجان، یک قرن پس از سقوط امپراتوری ساسانی، دسته ای از ایرانیان، به سنجان رفته و آتشکده ای به نام آتش ایرانشاه را بنا کردند. این درحالی است که ویلیام جکسن، خاورشناس امریکایی، نخستین مهاجرت زرتشتیان به هند را سال 716 میلادی (95 هجری خورشیدی) می داند. وی اعتقاد دارد، دسته دوم ایرانیان به سال 775 میلادی ( 154 هجری خورشیدی) وارد هندوستان شدند جالب است که بدانید، بلسارا نویسنده پارسی از دو لوح مسی بازمانده از ویجایادایتی یاد می کند که دو تاریخ 701/700 میلادی و 706/705 میلادی را نشان می دهد. این دو لوح به پرداخت خراج از سوی پارسیان اشاره دارد. اگراین دو لوح را سند قرار دهیم، تاریخ دقیق مهاجرت پارسیان، 80 هجری خورشیدی خواهد بود. آنچه که مشخص است، زرتشتیان ساکن خراسان به دلیل اذیت و آزارهای حکمرانان اموی و نفوذ تشیع در این منطقه رهسپار سنجان شده و از آن جا به دیگر مناطق هندوستان نظیر نوسازی، کامی و انکلسوار کوچیدند. خواندن اوستای گواه گیری به نام پیمان پیوندی یعنی پیمان پیوندی یا همان پیمان «دو هزار درهم سیم سفید ویژه و دو دینار زر سرخ سده نیشابور» گواه این مدعاست. از طرفی دیگر، کتاب تاریخ البلدان به چهار سنجان در خراسان قدیم اشاره ای می کند. بی گمان، اکثریت این بهدینان از نیشابور برخاسته و عزم سفر به هندوستان کردند. سنجان از شهرک کوچک قرن دو هجری، به شهر بزرگ و ثروتمند هندوستان در قرن 4 هجری خورشیدی بدل می شود شهری که توسط پارسیان بنیان، گسترش و پرثروت می شود.
پارسیان در طول زمان و به دلیل دوری از ایران، برخی از اداب و رسوم، آیین ها و احکام زرتشتی را فراموش کرده و تغییراتی در آن به وجود آوردند.
در اواخر خلافت امویان، عده ای از بهدینان به چین سفر کرده و در مناطق شرقی آن ساکن شدند.
سنگ گور کشف شده در شهر «سیان» مبدا جاده ابریشم، این مدعا را ثابت می کند. این سنگ گور که به خط و زبان پهلوی نگاشته شده، منسوب به شاهزاده خانم ماشیس دختر نوشین روان سردار سوار سیزین از خاندان ایرانی سورن است. تاریخ وفات او، 350 هجری ذکر شده است. به احتمال فراوان، پارسیان کوچیده به این نقطه ادامه راهی را رفتند که نوادگان یزدگرد سوم پیمودند.
دراین دوران، همچنان اسپهبدان طبرستان در مقابل حملات اعراب مقاومت سختی کردند. فرمان برزک، در مقابل سپاه معاویه آنقدر مقاومت کرد که اعراب مجبور به عقب نشینی شدند.
اشاره می شود، کتاب های مادیان هزار دادستان و دادستان دینیک به خط و زبان پهلوی در این ایام نوشته شده است.
در عهد خلافت بنی عباس، موبدان زرتشتی از شهرت و احترام ویژه ای برخوردار بودند. آذرفرنبغ فرخزادان، موبدخراسان، منوچهر موبد فارس و کرمان، زادسپرم موبد سیرجان، مردان فرخ دستور سیستان مورد تایید و حمایت مردمان منطقه بودند. ازآنجایی که مامون عباسی به ایرانیان احترام میگذاشت و فضای مناسبی برای تحقیق و پژوهش ایجاد کرده بود موبدان و دستوران و پژوهشگران به تدوین وترجمه پرداختند. چرا که مامون عباسی مادری ایرانی داشت و وزیری زرتشتی الاصل. فضل بن سهل گرچه موجبات پیروزی مامون بر برادرش امین و شکوفایی این عهد را فراهم نمود ولی سرانجامی جز مرگ نداشت. 
در عهد مامون عباسی آذرفرنبغ به تدوین وگردآوری دینکرد (درسنامه دین مزدایی) همت گماشت. همچنین وی به نگاشتن رساله گجسنه ابالیش نشست. در مقابل مردان فرخ پسر اورمزد کتاب معروف «شکند گمانیک ویچار» یا گزارش گمان شکن را تدوین کرد. زادسپرم که بدعت هایی در آیین و دین زرتشتی گذارده بود، مطالبی تحت عنوان گزیده و یا وزیده گیهای زاتسپرم نوشت. منوچهر درمقابل این حرکت سه نامه به وی نوشت که درنامه پایانی وی را تکفیر کرد. (تحت عنوان نامه های منوچهر)
 از آنجایی که غرب ایران اسلام آورده و قریب به اتفاق مردمان این دیار مسلمان شده بودند، فعالیت زرتشتیان و موبدان به شرق کشور آریایی کشیده شد. بنابر روایات مورخان، فارس و کرمان و یزد و خراسان و سیستان به آیین نیاکان خود وفادار مانده بودند. به طوریکه آتشکده ها فراوان، آیین ها و جشن ها برقرار و رسومات عهد ساسانی پابرجا بود. آتشکده های مهرنرسه، آذرگشسب و آذرفرنبغ واقع در کاریان فارس روشن و محل تجمع موبدان و هیربدان زمانه بود. درمجموع شرایط زرتشتیان درعهد خلافت بنی عباس سخت تر از زمان خلفای اموی بود. با این حال کثرت بهدینان در شرق ایران و شهرت موبدان زرتشتی خلفا را از اهانت به دین مزدایی برحذر داشته بود. زمانیکه زرتشتیانی همچون استاسیس و سنباد قیام کردند، مردمان منطقه و بزرگان تشیع به حمایت آنها پرداختند که این موضوع اهمیت دین زرتشتی را در این دوران می رساند. به دلیل دریافت جزیه سنگین و اعمال فشار بر بهدینان در دوران سلطه ترکان غرنوی وسلجوقی، زرتشتیان به خراسان و سیستان و ماوراءالنهر مهاجرت کردند. با حمله مغول و تاتار به سرزمین اهورایی و کشتار فراوان، تعداد زرتشتیان به سه میلیون نفر کاهش یافت. مابقی بهدینان به مناطق کویری یزد و کرمان مهاجرت کردند تا از فشارها درامان بمانند. موج دوم مهاجرت زرتشتیان به هندوستان در همین دوران رخ داد. اگر گویش بهدینان دهات اطراف یزد را بررسی کنیم، به این نتیجه می رسیم که گویش هر روستا به مناطق اولیه سکونت زرتشتیان برمی گردد. به طور مثال گویش رحمت آبادی به خراسان و مریم آبادی به سیستان باز می گردد.

تاریخ زرتشتیان درقرون جدید
یزد و کرمان به دو قطب زرتشتیان در این دوران بدل شدند. به دلیل فشار روزافزون حکمرانان صفوی، بهدینان یزد به دهات اله آباد، خیرآباد، علی آباد، مبارکه، زین آباد، چم، مزرعه کلانتر و مهدی آباد کوچیدند و زرتشتیان کرمان به روستاهای قنات غسان، جوپار، گبرآباد و بداق آباد و سلسبیل مهاجرت کردند. دزدیدن زنان و دختران، افزایش مبالغ جزیه، اعمال مالیات های گزاف و سنگین، انجام فعالیت های پست و سطح پایین نمونه دشواریهای بهدینان در این عهد بود. مهاجرت اجباری زرتشتیان به محله گبرآباد در اطراف اصفهان و کشت وکشتار و غارت ثروت بهدینان دیگر معضلات این اقلیت رنج کشیده بود. جالب است بدانید که تعداد بهدینان از سه میلیون نفر به 20هزار نفر کاهش یافت. این فشار در عهد افشاریه و زندیه نیز به اوج رسید. به طوریکه تعداد زرتشتیان به چهارهزار نفر در پادشاهی فتحعلی شاه قاجار رسید.
موج سوم مهاجرت زرتشتیان به هندوستان در همین دوران رخ داد. بهدینان ساکن محله گبرآباد پس از شاه سلطان حسین صفوی به یزد کوچیده و در محله خرمشاه (خرمشاد) ساکن شدند. همچنین عده ای از زرتشتیان ساکن یزد به کرمان مهاجرت کرده و درمحله جوپار ساکن شدند.
تاریخ زرتشتیان دردوران معاصر
تشکیل انجمن ها در نقاط زرتشتی ایران به عهد ناصرالدین شاه قاجار باز می گردد. زمانیکه فشار دولت به اقلیت های مذهبی به ویژه زرتشتیان افزون شده بود. پرداخت جزیه، پوشیدن لباس های کهنه و قدیمی، انجام فعالیت های پست و سطح پایین، بیرون نیامدن از خانه در زیر باران به دلیل کثیف و آلوده شدن شهر از جمله دشواریهای بهدینان از عهد صفویه تا دوران معاصر بود. این مسایل و این گونه فشارهای روحی و روانی، دل زرتشتیان هند را به درد آورد و آن ها را برآن داشت تا به کمک همکیشان خود در ایران بشتابند. مانکجی لیمجی هاتریا نخستین کسی بود که از سوی انجمن اکابر پارسیان هند به ایران اعزام شد و با ناصرالدین شاه قاجار در چندین نوبت ملاقات کرد و مشکلات زرتشتیان را در میان گذاشت. 
که در اثر تلاش های این بزرگمرد، جزیه برای اولین بار پس از اسلام از دوش بهدینان برداشته شد. 
پس از این تلاش ها، پارسیان هند به این اندیشه افتادند که با تشکیل انجمن ها در نقاط زرتشتی نشین، مسایل و مشکلات روز جامعه را مطرح کنند. انجمن های ناصری تهران، یزد و کرمان با این هدف در اواخر دورۀ ناصرالدین شاه قاجار راه اندازی شد. ولی پس از مدتی، این انجمن ها به دلیل مسایل و مشکلات گوناگون منحل شد. این انجمن ها با پیگیری ها و تلاش های کیخسرو خان صاحب، از انجمن اکابر پارسیان هند تشکیل شد. پس از آن انجمنی تحت عنوان انجمن زرتشتیان ایرانی – بمبئی با اهداف حصول هماهنگی و تعامل مابین پارسیان هند و زرتشتیان ایران به وجود آمد. انجمنی که دینشاه ایرانی و سایر بزرگان پارسی را جهت حل مسایل و مشکلات روزمره ایرانیان معرفی کرد.
پارسیان هند با تشکیل انجمن های اکابر پارسیان هند و زرتشتیان ایرانی- بمبئی به کمک همکیشان خود در ایران زمین شتافتند. انجمن هایی که مانکجی لیمجی هاتریا، کیخسرو جی خان صاحب، اردشیر جی ریپورتر، پستن جی تسکر، دستور پشوتن، فرامرز سهراب ماستر، جهانبخش دارووالا، دینشاه سلیستر ایرانی و پستن جی دوسابایی مارکار را به ایران فرستادند تا به وضعیت زرتشتیان سر و سامان دهند. اگر چه بیشتر خدمات این نفرات به بهدینان یزد و کرمان اختصاص داشت، ولی تهرانی ها نیز مورد توجه پارسیان بودند انتخاب این شهر به عنوان پایتخت در عهد قاجار، موجب مهاجرت زرتشتیان از یزد و کرمان به تهران شد. این موج مهاجرتی در زمان ناصرالدین شاه قاجار سرعت گرفت، به طوری که تعداد بهدینان تهرانی در این دوره به عدد 100 رسید. مانکجی جهت رفاه حال زرتشتیان این دیار، اقدام به تاسیس وکالت خانه پارسیان در منزل خویش کرد. همچنین یک نفر به عنوان وکیل الرعایا از معتمدان زرتشتی تعیین شد تا به مشکلات همکیشان رسیدگی کند. این در حالی بود که مدرسه زرتشتیان و محل برگزاری جشن ها و آیین های مزدیسنان، همین وکالت خانه بود. تا این که تجارتخانه های جمشیدیان و جهانیان توسط ارباب جمشید و ارباب خسرو شاه جهان در زمان مظفرالدین شاه قاجار تاسیس شد. تجارتخانه های که رقیب جدی بانک های استقراضی روس و انگلیس بودند با وقوع انقلاب مشروطیت، تجارتخانه های جهانیان و جمشیدیان، اسلحه و فشنگ و مهمات را در اختیار مشروطه طلبان و آزادیخواهان قرار می دهند. همین موضوع منجر به قتل پرویز شاه جهان و فریدون خسرو اهرستانی معروف به گل خورشید شد. ‌قتل نفرات نامبرده مورد اعتراض نمایندگان
اولین دوره مجلس شورای ملی همچون سید حسن تقی زاده قرار گرفت. سه روز بعد از این واقعه لایحه تشکیل انجمن زرتشتیان تهران در صحن علنی مجلس توسط ارباب کیخسرو شاهرخ خوانده شد فرزانه ای که دومین نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی بود. ارباب رستم گیو در عهد پهلوی منشا خدمات ارزنده ای برای بهدینان شد. رشید شهمردان، فیروز آذر گشسب، اردشیر آذر گشسب، رستم شهزادی و جهانگیر اشیدری موبد موبدان عصر حاضر بودند. مهاجرت زرتشتیان از دهات به داخل یزد و کرمان در عهد قاجار، مهاجرت به تهران در عهد پهلوی و در نهایت مهاجرت به خارج از کشور در چند سال گذشته به وقوع پیوست. انگلستان، آلمان، فرانسه و سوئد در وهله اول و امریکا و کانادا و استرالیا در وهله دوم محل تجمع زرتشتیان شدند. هم اکنون لس آنجلس، واشینگتن، شیکاگو و نیویورک در امریکا به قطب های زرتشتی نشین بدل شدند. اطلاع رسانی صحیح به همکیشان و نحوه تهامل با سایر ادیان از جمله دغدغه های فکری زرتشتیان عصرحاضر است.
 نتیجه
بدون شک یکی از علل مهاجرت جوانان زرتشتی به خارج از کشور، عدم امنیت شغلی است. اگر جوانان، در موقعیت شغلی مناسب بوده و با حقوق مکفّی فعالیت کنند، موج مهاجرت کاهش می­یابد. حال این پرسش مطرح می­شود که چه راهکاری برای افزایش اشتغال­زایی جوانان زرتشتی است؟ آیا می­توان از موقوفات انجمن زرتشتیان تهران استفاده بهینه کرد؟ قطعاً می­شود. چرا که با این همه ساختمان و با این همه امکانات، بهره­برداری از دفتر کار، شدنی است. اگر این ساختمان­ها به کاربری تجاری- اداری تبدیل شوند، اشتغال­زایی به سادگی صورت می گیرد. طبعاً متخصّصان، مهندسین و پزشکان با انگیزه بیشتری به تولید کار، مشغول شده و به آینده، امیدوارتر می­شوند. آری، با این برنامه­ریزی، هم اشتغال­زایی صورت گرفته و هم از موقوفات انجمن زرتشتیان تهران، استفاده بهینه­ای می­شود. دیگر مشکلی که احساس می­شود، عدم استخدام زرتشتیان در سازمان­های دولتی است که باید توسط نماینده محترم زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی پیگیری شود. اگر شرکت­ها و بخش­های دولتی به اقلیت­های دینی میدان دهند، قطعاً تجارب و دانش ارزنده­ای را کسب می­کنند. موضوعی که سالیان گذشته به اثبات رسیده است. اسفندیار یگانگی، بوذرجمهر مهر، فرهنگ مهر و پرویز شهریاری نمونه بارز استعداد درخشان بهدینان هستند. در پایان امید می­رود که با اتخاذ سیاست و تدبیری مناسب، از سوی انجمن­های زرتشتی موج مهاجرت جوانان به خارج از کشور کاهش یافته و همازوری­ها و هموندی­ها باری دیگر تجدید شود.

انجمن ها و مووسسات زرتشتی


                           انجمن ها و مووسسات زرتشتی
از: بوذرجمهر پرخیده

مانکجی نماینده پارسیان هند در 31 مارس 1854 م. (برابر 1233 خ. ) برای بررسی و پژوهش در زندگی زرتشتیان ایران و تغییر و بهبود در وضعیت آنان به ایران سفر کرد. او نماینده انجمن اکابر پارسیان بود. مانکجی ضمن کارهای زیادی که برای بهبود وضع زرتشتیان در ایران انجام داد، آنها را به تشکیل انجمن (پنجایت) برای رسیدگی به امور جاری و فرهنگی تشویق نمود.
در این گفتار به کوتاهی چگونگی تشکیل انجمن ها و مووسسات را آورده ایم.
انجمن کرمان
مانکجی در سفری که به کرمان کرد، به هنگام تجدید بنای درمهر قدیمی کرمان، که در زمان شاه عباس صفوی (1024خ.) به وسیله دستور رستم پور بندار پور مهرگان در محله شهر کرمان ساخته شده بود، در سال 1238خ. در چگونگی استفاده از محل آتشکده، بر سنگ نبشته این آتشکده، در بند پنجم آن آورده:
« برای فراهم آمدن و همداستان شدن کسان پنجایت و انجمن زرتشتی گروه و آراستن بزم نوسیره در هر سکه دین زرتشتی »...(اردیبهشت ماه قدیم 1228 یزدگردی برابر با 14 ماه اکتبر سال 1858م.)
به طوری که در بند پنجم دیده می شود، پایه تشکیل انجمن زرتشتیان کرمان در آن سال ریخته شد و انجمن ناصری زرتشتیان کرمان، بر پایه همین انجمن در سال 1272 خورشیدی در زمان کیخسروجی خانصاحب  بنا نهاده شد.
چند سال بعد مانکجی در روز دی به آذر و خرداد ماه 1245 خ، اعضای انجمن به سرای دولاب سهراب خان، محلی که به وسیله وکیل الملک حکمران کرمان برای مانکجی در نظر گرفته بود، فراخواند، و در امور زرتشتیان و وظایف همگان سخنرانی کرد. صورت مذاکرات این جلسه و جلسه های بعد در دفتری ثبت و در بنگاه خاور شناسی خورشید جی کاما در هند نگه داری می شود.
مانکجی در این جلسه گفت: «...نام اعضای پنجایت یا بزرگان در دفتر نوشته نمی شود، بلکه نام کسانی نوشته می شود که زیادتر برای جماعت زحمت کشیده و از کیسه خود خرج کلی و بیشتر نموده و در راه دین عقیده درست داشته و بی ریا و از ته دل برای گروه کوشش نمایند...حاصل دنیا هم همین است که اسم شخص به نیکویی بلند و تحصیل آخرت شود. اگر صد هزار تومان از شخص باقی بماند، حاصلی ندارد، به جز همین نام نیکو که در میان خلایق برده شود. »
نام اعضای این انجمن که دوازده نفر بودند:1- دستور جهانگیر مرحوم دستور رستم (جد خدایار هرمزدی)
2- ملا بهروز ملا اسکندر(عموی ارباب کیخسرو شاهرخ) 3- ملا گشتاسب دینیار 4- ملا اورمزدیار خسرو 5- ملا دینیار اورمزدیار 6- ملا ظهراب گشتاسب 7- استاد آدرباد اورمزیاد 8- ملا خسرو مرحوم فولاد 9-ملا رشید شهریار مهربان شهریار 10- ملا بهمن جمشید 11- استاد مهراب خداداد بهمن 12- ملا خداداد خسرو صندل. دستور جهانگیر رییس انجمن بود و ملا گشتاسب تحویلدار و ملا بهروز اسکندر منشی.
مانکجی در همین جلسه معین کرد که: سالی شصت تومان برای مصارف مدارس کرمان معین شود. دو مدرسه در شهر یکی پای آتش ورهرام و معلم آن هم دستور رستم ولد دستور جهانگیر باشد با  سالی 24 تومان، دیگری در محله پرموتن و ملا شاهرخ پسر ملا اسکندر (پدر ارباب کیخسرو) معلم آنجا باشد، او هم سالی 24 تومان. یک مدرسه در قنات غسان پای آتش آدریان، با معلمی موبد جهانگیر موبد مرزبان (جد پدری تیمسار جهانگیر اشیدری) با سالی 12 تومان.(در سال1245خ.)
(به صفحات 255 تا265 کتاب تاریخ پهلوی و زرتشتیان مراجعه کنید.)
انجمن یزد
انجمن ناصری یزد، در روز باد ایزد و شهریور ماه قدیم 1261 یزدگردی(1271خ.) به همت روانشاد کیخسرو جی خانصاحب و در حضور وی تشکیل شد. کیخسرو خانصاحب در یک دیباچه و 46 ماده اساسنامه این انجمن را برای زرتشتیان یزد یادآور شد و همه اعضای آن را انتخاب و به تصویب رساند.
به طور کلی 28 نفر برای اداره انجمن انتخاب شدند که هییت رییسه آن عبارتند بودند از: سرنشین (رییس) انجمن: دستور شهریار، نایب رییس: دستور تیرانداز، امین اداره: ملا دینیار کلانتر، دفتر یار و دبیر اداره: استاد جوانمرد و استاد کیومرس و مستشار القوانین آیین بهی: ماستر خدابخش.
این انجمن طبق وقف نامه ها، تمام اماکن مقدسه زرتشتیان را در دست داشت.
وقف نامه اول – شامل تمام معابد و در مهرهای زرتشتیان چه در یزد و چه در دهات یزد.
وقف نامه دوم – شامل زیارتگاه ها و اماکن مقدسه مانند پیرسبز و پیرخاتون بانو، پیرنارستانه و ....
وقف نامه سوم – دادگاهها به انضمام خیله ها و توابع آن.
انجمن خیرخواه زرتشتیان یزد
برابر آیین نامه ای 70 ماده ای و یک سوگند نامه انجمنی در یزد به نام انجمن خیرخواه زرتشیان یزد (به غیر از انجمن ناصری) تشکیل شد. تعداد اعضای این انجمن 63 نفر بوده است. از چگونگی تشکیل این انجمن و اینکه چه انگیزه ای سبب شد تا با وجود انجمن ناصری مبادرت به تشکیل آن شود، آگاهی نداریم، ولی با توجه به اینکه در ماده 12 اساسنامه آن، لزوم احترام به انجمن ناصری را مورد نظر و دقت قرار داده است، می توان دریافت که اختلاف نظری در بین بوده است، اما نه به اندازه ای که انجمن ناصری را نفی نماید.
دراینجا باید از انجمن دیگری به نام انجمن حق گوی یزد نام برد که اعضای آن از متعصبین زرتشتی بودند. گویا قتل ماستر خدابخش از کارهای این انجمن بوده است.
انجمن زرتشتیان تهران
چون در آن روزگاران، تعداد زرتشتیان تهران محدود و از یکصد نفر تجاوز نمی نمود، لذا مانکجی در منزل خود و نزدیکی آن، جایی را به نام وکالت خانه پارسیان تعیین کرد که به امور زرتشتیان رسیدگی، و مدرسه زرتشتیان نیز ابتدا همانجا بود، و یک نفر متعمد از زرتشتیان نیز به نام «وکیل الرعایا» تعیین شد که به کارهای زرتشتیان رسیدگی نماید. این وضع ادامه داشت تا زمانی که شادروان ارباب کیخسرو شاهرخ شالوده انجمن زرتشتیان تهران را در سال 1286خ. به شرح زیر پایه ریزی کرد:
زرتشتیان تهران در تاریخ چهارشنبه زامیاد ایزد اسفند ماه باستانی 1276 یزدگری در کاروانسرای مشیر خلوت که مرکز تجارت زرتشتیان تهران بود، گرد آمده، 14 نفرنمایندگان انجمن را از طرف خود برگزیده و تا دوسال که تجدید انتخاب می شود، بر کلیه خیر و اصلاح حال در امور زرتشتیان به هر قسمی که مقتضی و مصلحت دانند، مختار و مسلط نمودند و نظامنامه داخلی انجمن را که مشتمل بر 45 ماده بود، تصویب نمودند.
در تاریخ جمعه انارم ایزد اسفندماه 1276 یزدگردی برابر 29 جمادی الاخر1325 قمری، تمامی 14 نفر در وکالت خانه پارسیان تهران با حضور اردشیرجی صاحب (سومین نماینده انجمن اکابر پارسیان) حاضر شدند و هییت رییسه به شرح زیر برگزیده شد:
میرزا کیخسرو شاهرخ: رییس انجمن – موسیو اردشیر مهربان: نایب رییس – میرزا شهریار خدامراد: دفتر دار و میرزا جمشید مهربان: دبیر.
تعداد زرتشتیان تهران در آن سال (1287خ.) 543 نفر بود.
در ابتدای مشروطیت، انجمن های بسیاری تشکیل گردید که کسروی و اسماعیل رایین ــ تاریخ نگاران مشروطیت ــ تعداد آنها را تا 1200 انجمن می نویسند. برخی از این انجمن ها با انجمن زرتشتیان تهران در مکاتبه بودند و برای شرکت در جلسات یکدیگر، همدیگر را دعوت می کردند.
شرح اقدامات انجمن تهران بسیار مفصل است و هر دوره برای خود تاریخی دارد که باید توسط انجمن تهران برای آگاهی عموم منتشر شود. از عمده کارهای گردش های نخستین انجمن تهران، تاسیس آتشکده در تهران و مدارس بوده است
انجمن برادری پارسیان تهران
یکی دیگر از انجمن های زرتشتیان تهران است که نظامنامه و مرامنامه جداگانه داشته است. نظامنامه، پس از مقدمه، در هفت فصل و 43 ماده و یک قسم نامه تنظیم شده بود. این انجمن 12 عضو داشت. انجمن برادری پارسیان تهران از نوروز 1290خ. شروع به کار نمود و طبق اساسنامه در آغاز هر سال تجدید انتخابات می کرد.
موبد اشیدری، در کتاب «تاریخ پهلوی و زرتشتیان» علت تشکیل این انجمن را چنین می نویسد:
« در آن موقع، عده ای به نام گماشته یا نوکر – یا کارگر دکان و نظایر آن در حجره های بازرگانان و تجارتخانه های زرتشتیان در سرای مشیر خلوت و تیمچه صاحب الدوله و دالان امین الملک کار می کردند و گویا برخی ارباب ها به آنها ظلم و بیرحمی می نمودند و به طوری که گزارش شده یکی از آنها در اثر کتک اربابش از بین می رود و شاید تشکیل این انجمن بدان سبب باشد که بتوانند از حقوق خود دفاع نمایند و یا آنکه از حاشیه، منبع تقویتی در بین بوده که آنها را نیرو می بخشیده تا قدرتی در برابر ارباب شان باشند » (به نوشته فریدون رشیدی در شماره 6 هوخت سال 1342 رجوع شود.)
انجمن شیراز
در نظامنامه این انجمن آمده است: «....ما زرتشتیان شیراز از امروز که روز جمعه رشن ایزد شهریور ماه باستانی سنه 1279 یزدگردی می باشد، در عمارت باغ وقفی مسافرخانه ملت زرتشتیان در شیراز جمع گردیده،....از حالتحریر الی مدت دو سال که تجدید انتخاب شود، به کلیه خیر و اصلاح حال و امور زرتشتیان به هر قسمی که مقتضی و مصلحت دانند مختار و مسلط نمودیم.»
اساسنامه این انجمن در 43 فصل به تصویب رسیده بود. باغ معبد و مسافرخانه زرتشتیان شیراز در سال 1323 قمری خریداری شده است و در سنگ نوشته آن نام های : ارباب رستم شاهجهان، خسرو شاهجهان و برادران، رشید خداداد فرامرزیان، خدابنده کیخسرو، هوشنگ اردشیر، خدابخش فریدون، ارباب جمشید جمشیدیان، خدارحم هرمزدیار، سروش اردشیر، منوچهر خداداد، بمان هرمزدیار، بهرام بهمن جمشید، کیخسرو ظهراب، رستم بهرام آدر، اردشیر خداداد نارنجی، رشید موبد بهرام، کیخسرو اسفندیار مریم آبادی، رستم اردشیر، رستم شهریار، رستم نوشیروان، کیخسرو مهربان خورسند، مهربان فولاد تیرانداز آمده است.
 دیگر موسسات زرتشتی
مووسسات زرتشتی بسیارند و هر کدام شرح ویژه خود را می خواهد. در این جا به اختصار از موسسات زرتشتی تنها نام برده شده:
·        آتشکده یزد، کرمان، تهران و...: شرح تاسیس آتشکده تهران در گفتار دوم به طور مفصل آمده است
·        آتشکده تهران پارس: که به کوشش ارباب رستم گیو ساخته شده.
·        دخمه تهران، یزد، کرمان و...
·        شاه ورهرام ایزد در تهران و شهرهای دیگر.
·        مدارس تهران و شهرستان ها که تعداد آنها بسیار زیاد است. بیشتر مدرسه ها در شهرستان ها و روستاهای یزد از سوی پارسیان هند بنیان نهاده شد. در تهران هم به کوشش ارباب کیخسرو شاهرخ و با سرمایه پارسیان مدرسه های دخترانه و پسرانه تاسیس شد که هر کدام تاریخچه مفصلی دارند. برای نمونه سرگذشت دبیرستان دخترانه انوشیروان دادگر در گفتار سوم آمده است.
  • انجمن های موبدان یزد، کرمان و تهران از قدیمی ترین انجمن های روحانی جامعه زرتشتی هستند.
  • کتابخانه اردشیر یگانگی، کتابخانه هورشت به کوشش دکتر صرفه در یزد و کتابخانه های دیگر.
  • بیمارستان های و درمانگاه ها در تهران و شهرستان ها : درمانگاه سررتن تاتا، زایشگاه بهمن، بیمارستان گودرز در یزد، بیمارستان منوچهردادی در کرمان، درمانگاه خداداد مهرابی در کرمان، درمانگاه اردشیر یگانگی در تهران و ....
  • تالار های پذیرایی مانند: تالار ایرج، بهمن، خسروی و در شهرستان ها تالارهای گوناگون.
  • ورزشگاه: اردشیر همتی در کرمان، باشگاه زرتشتیان در یزد، فروهر در تهران و....
  • آرامگاه قصر فیروزه: به کوشش ارباب کیخسرو  و جمع آوری پول از زرتشتیان خریداری شد که در اطراف آن به یاری دیگر خیراندیشان سالن هایی ساخته شد. تاریخچه خریدن و وقف آرامگاه و زمین های اطراف آن برای جامعه زرتشتی، بسیار مفصل است که باید در جزوه ای جداگانه به چاپ برسد.
  • آب انبارها: تعداد زیادی آب انبار در یزد و روستاهای زرتشتی نشین به کوشش خیراندیشان ساخته شد. از جمله آب انبار رستم گیو در شهر یزد و یا آب انبار پیرهای مختلف.
  • مسافرخانه و پذیرشگاه: زرتشتیان در شهرهایی که نیاز داشتند؛ مانند کاشان، کرمان، یزد، شیراز و بندرعباس، زاهدان و اهواز و...با کمک مالی خیراندیشان و دهشمندان پذیرشگاه هایی را ساخته اند.
  • زیارت گاهها: در شهرهای مختلف زرتشتی نشین زیارتگاه هایی  وجود دارد. از همه بیشتر در یزد و اطراف آن زیارت گاههایی وجود دارد که برای زرتشتیان بسیار مقدس است، مانند: پیر سبز، پیر هریشت و....که هر کدام تاریخچه ویژه خود را دارند.
  • پرورشگاه، تاسیسات و مدرسه های مارکار در تهران و یزد: پشوتن جی دو سابایی مارکار نیکوکاری که سرمایه اش را وقف امور زرتشتیان کرد؛ مووسساتی را بنا نهاد که بسیار گسترده است. چگونگی خرید و ساخت و واگذاری این مدرسه ها وموقوفات شرحی مفصل می خواهد و هر کدام کتابی را می طلبد.
  • بنیاد های خیریه: تعداد بسیار زیادی بنیادهای خیریه در تهران و شهرستان های زرتشتی نشین به وجود آمده است که توسط اشخاص خیراندیش پایه نهاده شده است.
  • سازمان ها: سازمان ها وباشگاه های گوناگون در تهران و شهرستان ها ایجاد شد. از جمله می توان از سازمان فروهر، باشگاه مزدیسنان، سازمان زنان، کانون دانشجویان،...نام برد.
  • تفریحگاه و کوشک: مانند کوشک ورجاوند کرج و....
        *شایسته است پژوهشگران تاریخ و فرهنگ زرتشتی، درباره تاریخ این مووسسات کار بنیادی و اساسی انجام دهند.
      

جشن سده

اسطوره‌هایی جشن سده را به پيدايش آتش پيوند داده است و فردوسي، هوشنگ شاه را خالق جشن سده می داند و در اين زمينه مي‌گويد:


یکی روز شاه جهان سوی کوه             گذر کرد با چند کس همگروه
 پدید آمد از دور چیزی دراز                 سیه رنگ و تیره‌تن و تیزتاز
 دوچشم از بر سر چو دو چشمه خون     ز دود دهانش جهان تیره‌گون
 نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ        گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ
 به زور کیانی رهانید دست                  جهانسوز مار از جهانجوی جست
برآمد به سنگ گران سنگ خرد            همان و همین سنگ بشکست گرد
 فروغی پدید آمد از هر دو سنگ           دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
 نشد مار کشته ولیکن ز راز                 ازین طبع سنگ آتش آمد فراز
جهاندار پیش جهان آفرین                    نیایش همی کرد و خواند آفرین
 که او را فروغی چنین هدیه داد            همین آتش آنگاه قبله نهاد
 بگفتا فروغیست این ایزدی                  پرستید باید اگر بخردی
 شب آمد برافروخت آتش چو کوه           همان شاه در گرد او با گروه
 یکی جشن کرد آن شب و باده خورد       سده نام آن جشن فرخنده کرد
 ز هوشنگ ماند این سده یادگار             بسی باد چون او دگر شهریار
 کز آباد کردن جهان شاد کرد                 جهانی به نیکی ازو یاد کرد

ازجشن سده در عهد ساسانیان هیچ گونه آگاهی نداریم اما بی گمان پیش از اسلام این جشن همراه با مراسمی پرشكوه بوده است .  جشن «سَـدَه» بزرگ‌ ترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌ برمی‌افروختند. زرتشتیان کنونی در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما و نور را می‌کنند و امید پیروزی نور بر ظلمت را در دل تازه می کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

به نوشته مورخانی همچون بیرونی، بیهقی، گردیزی جشن سده یكی از سه جشن بزرگ ایرانیان است كه در دوران اسلامی، تا اواخر دوران خوارزمشاهیان و حمله مغول دوام آورد و هم سلاطین و امیران و هم مردم عادی این جشن را به‌پا می‌داشتند. مشهورترین و بزرگترین جشن سده در زمان مردآویج در سال 323 هجری در اصفهان برگزار شده است و چنان‌كه در تاریخ بیهقی آمده است جشن سده دیگری كه به یاد مردم مانده، جشنی است كه در زمان سلطان مسعود غزنوی در سال 430 هجری برگزار شد.

بيشتر محققان نام سده را گرفته شده از 100 مي‌دانند و معتقدند اين عدد يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته‌اند، هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد 100 به دست مي‌آيد و برخي گفته‌اند، علت اين است كه در اين روز كه مصادف با دهم بهمن‌ ماه است،‌ زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست 100 تن شدند و يكي از خود را به پادشاهي رساندند، عده‌اي نيز بر اين باورند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به 100 رسيدند و برخي نيز گفته‌اند كه در اين روز شمار فرزندان آدم ابوالبشر به 100 رسيد.

البته دلایل دیگری هم مشابه آنچه بیان شد، برای چشن سده گفته شده است. دهم بهمن ماه، یکی از دو هنگامِ سال است که در عرض‌های بالایی ایران‌زمین، طول تاریکی کامل آسمان ۱۲ ساعت تمام است. در ضمن  می‌دانیم ارتباط واژه "سده" با عدد "سد/ صد" هنوز به اثبات نرسیده است. عدد "سد" به شکل "صد" معرب شده‌، در حالیکه واژه "سده" به شکل "سَذق" معرب گشته ‌است. اما در زبان اوستایی واژه "سَـد" به گونه جالبی هم به معنای "فرو رفتن/ غروب کردن"و هم به معنای متضاد آن یعنی "بر آمدن/ طلوع کردن"آمده است. همچنین واژه "سَـذِه"در اوستا، هم به معنای طلوع کردن و هم به معنای غروب کردن آمده است. عده ای مقصود از مار در شعر فردوسی، آتشفشانی است که در یسنا به نام آژی سرخ و در مینوی خرد به  نام پتیاره مار نام برده شده است وعده ای طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های "سماك رامح" و "نسر واقع" در شمال شرقی و شمال‌غربی آسمان ایران زمین می دانند و همه این ها بعلت این است که معتقدند سده در شاهنامه های قدیمی اینطور نیامده است.

هر چه دلیل سده باشد شب بلند سال را باید با خوشی و شادمانی و مهربانی با هم بود و کینه ها را بدور ریختن با گرمای آتش به صبح امید پیوند داد.

عمق بخارایی درباره سده به امید بهار جشن گرفتن می فرماید:
سده دلیل بهار است و روزگار نشاط   
نشاط کن که جهان پر گل است و پر سوسن
بخواه جام و برافروز آذر بُرزین   
که پر شمامه ی کافور شد کُه و برزن

خاقانی شروان هم شعر زیبایی در مورد سده سروده است و با می عارفانه خویش همه به شعر خوانی وپایکوبی وطی این شب بلند سال به شادی می کند:
شب سده است بیار ای چراغ رود نواز      
از آتش می، غم بسوز و چنگ نواز
به جام خویش مر این رام ِخویش را می ده   
 به کام خویش مر این زار خویش را بنواز
طریق راحت گشای و راه رنج به بند       
عنان هجر فرو گیر و اسب وصل بتاز
چون شعر خوانی در وصف این شب سده خوان   
چو عشق بازی در مدح شاه دنیا باز

سده برای عنصری آندر مطوب است که می فرماید:
گر از فصل زمستان است بهمن
چرا امشب جهان چون لاله زار است

عثمانی مختاری نیزرخ یار را در سده باستانی می بیند در این مورد سروده است:
شب های سیه زلف مغان وش داری   
در جام طرب باده ی دلکش داری
تو خود همه ساله سده ی خوش داری   
تـا زلف چلیپا، رخ آتش داری

سده خجسته باد.

۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

تهیه بالابر در پیر سبز



پست الكترونيكي
کمک کنیم هلش بدیم ، چرخ ستاره پنچره        
کمک به تهیه بالابر در پیر سبز   
   پیر سبز چون ستاره ای بر تارک جامعه ما می درخشد ودر احساس جایی پاک و منزه برای ستایش پروردگار است و به قول شاعر:
پیر سبز چک چکو  ته ورس به دل مو
پیش از طلوع آفتاب با دوستی از یزد به سمت پیر سبزحرکت کردیم،در راه با دیدن روستا های قدیمی زرتشتی نشین خاطره ها برایم تداعی می شود.خاطره های با هم بودن به هم عشق ورزیدن.
نصرت آباد روستایی سر سبز که اوایل راه یزد از وسط ده می گذشت و تلاششان را بیشتر می دیدیم ولی حالا از دور به آنها درود می فرستم.
اله آباد روستایی با جمعیت نبستا بالا در دهه چهل شمسی وحالا انجمن از کمبود زرتشتی مقیم رنج می برد.
جعفر آباد با توجه به خانه ها و مدرسه خاک گرفته تا زیر سقف و درب مهر با آتش جاوید و روشن نشانه زرتشتیانی پاک و تلاشگر در دهه گذشته در اینجا می باشد.
علی آباد با داشتن معلمی از عصر خانصاحب(امیدوارم عمر جاوید اهورامزدا یه ایشان بدهد)نشانه زرتشتیان مقاوم وکم تعداد درمنطقه است.
مزرعه کلانتر با قلعه وخارج از قلعه آن و خانه هایی که نشان از فرهنگ زرتشتی در منطقه است وخاطره شب وه قدیمی با شب نشینی تا سحر را از یاد نمیبرم.
حسن آباد با زرتشتیانی تلاشگر که به جنگ کویر رفته اند و موفق بوده اند و شیر زنی که کشاورز نمونه منطقه است را با خود دارد.
شریف آّباد خاطراتی که در شب وه ،هیرمبا وجشن ها وگهنبار ها ومراسم شاد مهر ایزد و تولد زرتشت و... در سایت ها منعکس شده اند.
انبار شهریار در نزدیکی پیر سبزدر کنارش چاهی دارد که درآن شب تاریک تابستان شلوارها وکشتی ها وپیراهن های چند جوان دوچرخه سوار زائر پیر سبز که به هم گره زده بودند برای اینکه بتوانند با آنها آبی از چاه بکشند وسیراب شوند را به درون چاه کشید وچه مشگلاتی برای آنها تولید کرد ودو روز بعد آن جوان ها آنجا را آّب و جارو کردند و ستایش اهورامزدا به جای آوردند و به زیارت پیر سبز رفتند.اکنون در کنار جاده به خواب رفته است وکسی هم توجهی به آن ندارد.
نمای پیر سبز ظاهر شد ،آن حالت روحانی و سنتی جایش را به ساختمان تیر آهن وآجری و اسکلت های بتونی وفلزی داده بود .به پارکینگ که روانشاد گشتاسب بلیوانی می خواست تکمیل کند رسیدیم ومن با عصا سعی کردم با کمک دوستم از پله ها بالا روم اما زمانی شرمنده شدم که پیر مرا نه طلبید و نتوانستم از پاگرد اول پله ها جلوتر روم وهمانجا ستایش پروردگار را بجا آوردم ودلسوخته برگشتم وتا عصر در کانتینر کنار جاده استراحت کردم واز پیر کمک طلبیدم تابالابر مناسبی برای دلسوختگانی که پای بالا رفتن ندارند تهیه شود.
وقتی بایکی مسئولان انجمن زرتشتیان شریف آباد در این باره صحبت کردم گفتند خیری که خود سوار ویلچر بوده است فرموده اند تا 85 میلیون تومان برای بالابر ایمن کمک می کند و مسیری هم پیشنهاد دادند که70متر عمودی و110متر با شیب پانزده در صد میباشدواگر کسانی مایل به کمک مالی در این زمینه هستند به انجمن شریف آباد مراجعه کنند.
من به اندازه نوشتن مقاله ومطالعه ایمن ترین بالابر ها همراه با هزینه مناسب در این مورد و کمک گرفتن فکری از جماعت در مورد بالابر ها سعی دارم این مشکل را از پیش پا بردارم وبادوستان به زیارت پیر سبز برویم(کمک فکری وفنی به ایمیل زیر ارسال شود   D00@gmx.com
البته یاد آور می شوم این بالابر می تواند وظیفه بالا بردن بار مسافر وشن وسیمان ماسه وتیر آهن وآجر و وسایل ساختمانی به بالا را انجام دهد و تسریع در ساخت وساز شود.
خود شاهد گفتگوی رییس انجمن زرتشتیان اهرستان با مرد افغانی که می گفت شن و ماسه ها را بالا می برد بودم وافغانی برای بال بردن هر ده تن شن به فاصله تقریبی پانصد متری پانصد هزار تومان و چهار پا و وسایل و حداقل ده روز وقت میخواست؟؟؟ وآقا پیروز می گفت هزینه حمل از ماسه شویی تا اینجا صد هزار تومان است.
بیایید با هم دست به کار شویم ونه تنها خود سود ببریم به جهانگردان هم دراین مورد کمک کنیم ویک بار دیگر همت وغیرت زرتشتی بودن را نشان دهیم.

۱۳۸۹ دی ۳۰, پنجشنبه

نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطیت

نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطیت
نویسنده بابك بهزيز و سایت برساد. کام

به همت کمیسیون دینی انجمن زرتشتیان شیراز جلسه ایی با موضوع "نقش زرتشتیان در پیروزی انقلاب مشروطیت" برگزار شد. نخستین سخنران این نشست ، مهوش نامداریان ، فرنشین کمیسیون دینی بود که به معرفی نقش آفرینان و شهدای زرتشتی مشروطیت و نمایش تصاویر آنها پرداخت. سخنران دوم این جلسه ، مهرداد قدردان، جانشین فرنشین
کمیسیون دینی بود که به بررسی و رد برخی موارد مطرح شده در سایت ها و مطبوعات در جهت کم رنگ کردن نقش زرتشتیان در مشروطیت پرداخت.

  فرنشین کمیسیون دینی خانم مهوش نامداریان

خانم مهوش نامداریان افزود:
زرتشتیان به سه دلیل در جنبش مشروطه شرکت داشتند:
1. تعالیم اشوزرتشت در باره آزادی اندیشه
2.
علاقه زرتشتیان به عظمت و سربلندی ایران - سرزمین آبا و اجدادیشان - و جلوگیری از انحطاط آن
3.
ظلم و ستمی که در زمان قاجار گریبانگیر همه ملت ایران و به طور مضاعف گریبانگیر جامعه زرتشتی بود.

خانم مهوش نامداریان، ضمن بیان دلایل بالا از کتاب "سهم زرتشتیان در انقلاب مشروطیت ایران" از دکتر فرهنگ مهر با نمایش تصاویری به معرفی مشروطه خواهان زرتشتی پرداخت:

ارباب جمشید جمشیدیان
همانطور که می دانید مبارزه نیاز به پول و اسلحه دارد و دو تجارتخانه زرتشتی جمشیدیان و جهانیان در تامین این دو مورد نقش بسیار مهمی داشتند.

 ارباب حمشید جمشیدیان با نشان و جبه و حمایل از طرف مظفرالدینشاه

ارباب جمشید جمشیدیان یکی از معروفترین تجار ایرانی در زمان مظفرالدین شاه بود و دربین ایرانیان بسیار خوشنام بود و او را به رأفت ، بخشندگی ، صداقت و امانت داری می شناختند. فعالیت های اقتصادی ارباب به حدی با مؤفقیت همراه بود که تجارتخانه او گذشته از شعبه هایی که در بعضی از شهرهای ایران داشت ، شعبی نیز در بغداد ، کلکته ، بمبئی و پاریس دایر کرد و همچنین موفق به دریافت لقب "رئیس التجار کل زرتشتیان ممالک محروسه ایران" همراه با نشان و جبه و حمایل مخصوص از طرف مظفرالدین شاه گشت.
پس از حمله سپاه اسلام به ایران، این اولین باری بود که یک زرتشتی در سطح ملی به چنین موقعیت اقتصادی و اجتماعی دست می یافت
.

ارباب خسرو شاهجوان
بانی تجارتخانه جهانیان
تجارتخانه دیگری که زرتشتیان آن را اداره می نمودند "جهانیان" نام داشت که بانی آن ارباب خسرو شاهجهان بود.

 ارباب خسرو شاهجوان

این تجارتخانه نیز شعبه هایی در شهرهای ایران خصوصا در جنوب کشور داشت و مابین ایلات وعشایر فارس دارای محبوبیت و اعتبار فراوان بود و توانسته بود با تشکیلات منظم خود با هند و انگلیس و آمریکا روابط  تجاری برقرار سازد. خوش نامی این تجارتخانه به حدی بود که رسید صندوق آن چون اسکناس اعتبار داشت و دست به دست می چرخید. این دو تجارتخانه که کارهای صرافی و بانکداری میکردند به مجاهدان مشروطه کمکهای مالی می نمودند. تجارتخانه جمشیدیان یک بار مبلغ بیست هزار تومان از جانب خود و بار دیگر همان مبلغ را از جانب دیگر تاجران زرتشتی در اختیار مجاهدان نهاد. تجارتخانه جهانیان نیز از صرف پول برای مجاهدان مضایقه ننمود و یک مرتبه مبلغ ده هزارتومان به ایشان پرداخت تا ما یحتاج خود را بتوانند تهیه نمایند.

مجلس اول و بانک ملی
همچنین درمجلس اول که دولت و مجلسیان در صدد تشکیل بانک ملی برآمدند، تجارتخانه های جمشیدیان و جهانیان در این راه همراهی نمودند و یکی از عمده افراد مورد اعتماد اعضای مجلس در این زمینه ارباب جمشید بود بطوری که دراعلانی که به همین منظور منتشرگردید، حجره ارباب جمشید جزو اداراتی ذکر شد که مردم میتوانستند مبلغ پرداختی خود را به آن جا حواله کنند و رسید دریافت نمایند. یعنی رسید این تجارتخانه به اندازه پول ارزش داشت و مردم همین برات ها را به جای پول دست به دست می کردند.

تامین اسلحه برای مجاهدین
یکی دیگر از کارهای این دو تجارتخانه تامین اسلحه برای مجاهدین بود. تجارتخانه های جهانیان و جمشیدیان با خارج ارتباط داشتند و همراه کالاهای فرستاده شده اسلحه و مهمات را نیز در عدلهای پارچه و پنبه پنهان می کردند و چون به واسطه حسن شهرت از دستبرد بین راه  مصون بودند ، کالا و اسلحه صحیح و سالم از بندر بوشهر به تهران حمل و به مجاهدین تحویل می شد.
 پرویز شاهجوان

پرویز شاهجوان/ شهید انقلاب مشروطه

برادر خسرو شاهجهان و رئیس شعبه تجارتخانه جهانیان در یزد و از شهدای مشروطیت است که به طرز فجیعی به قتل رسید.
علت قتل وی همکاری تجارتخانه جهانیان با مجاهدین مشروطه بود که خبر این قتل موجی از هیجان و خشم عمومی را برعلیه عمال استبداد برانگیخت خبر شهادت پرویز شاه جهان در روزنامه جام جمشید به زبان گجراتی و روزنامه تایمز بمبئی به زبان انگلیسی منتشر شد و دراطراف عدم وجود تامین جانی و مالی زرتشتیان در ایران مقالاتی منتشر شد و این درست مقارن ایامی بود که پارسیان قصد سرمایه گذاری و شرکت در تاسیس بانک ملی مورد نظر در ایران را داشتند پس از آن فاجعه از تصمیم خود منصرف شدند.
به هر حال نه قتل پرویز شاه جهان و نه تهدیدات دولتیان برعلیه زرتشتیان آنها را از کوشش دوش به دوش برادران مسلمان ایرانی خود در راه حصول به مشروطیت و پیروزی نهایی باز نداشت. ( از کتاب تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان روانشاد رشید شهمردان ).

 فریدون خسرو اهرستانی

فریدون خسرو اهرستانی/ شهید انقلاب مشروطه
قتل فریدون گبر ، خون سیاووش شد       خیمه ی مشروطیت ، جمله سیاهپوش شد
اين شعاری بود كه مردم در غم از دست دادن یکی دیگر از شهدای زرتشتیان سر می دادند. شادروان فریدون خسرو اهرستانی (معروف به گل خورشید) از مؤسسین انجمن زرتشتیان تهران و رئیس شعبه تجارتخانه جهانیان در تهران بود.
 شبانگاه 18 نفر به خانه او وارد شده ، او را از رختخواب بیرون کشیده ، جلو چشم زنش که تازه چهار ماه بود از ازدواجشان گذشته بود به طرز فجیعی کشتند وهمسر او برای دفاع از شوهرش خود را به جلوی قاتلان انداخته و با دست شمشیر یکی از مهاجمین را می گیرد که در اثر خون زیادی که از او میرود و با ترس و وحشت ناشی از این هجوم مرگبار از حال می رود.
  
 عده ای از قاتلان جان باخته فریدون خسرو اهرستانی

بانک استقراضی روس و جواهرات سلطنتی مادر محمد علیشاه
علت قتل وی اینگونه ذکر می شود:
روزی در جریان فعالیت های بانکی تجارتخانه از یکی از دوستانش به نام مرحوم ورقا که خود از آزادی خواهان بود و در بانک روس کار میکرد، کسب اطلاع نمود که محمد علیشاه برای تأمین هزینه خود به پول احتیاج داشته و چون بانک استقراضی روس هم بدون وثیقه پولی به او نمیداد ، لهذا زیرپوش مروارید بافت مادرش را که جزء جواهرات سلطنتی بوده در بانک روس گرو گذاشته و پول دریافت داشته است. شادروان فریدون این خبر را به کمیته مجاهدان میرساند تا بلکه چاره جویی نمایند مبادا تمام جواهرات سلطنتی به این نحو به گرو رود. مجاهدان نیز این خبر را در شهر پراکنده می کنند و بعد از آن که مستبدین در می یابند که این خبر را فریدون خسرو به مجاهدین داده کمر به قتل او می بندند.
وی که جوانی غیور و پر شور بود در جریان توزیع اسلحه با عده زیادی از آزادیخواهان ارتباط  پیدا کرده بود و در جلسات آنها شرکت می کرده ، بعدها انجمن آذربایجان اغلب در منزل ارباب فریدون خسرو تشکیل میشد. ضمنا ارباب فریدون خسرو واسطه توزیع اسلحه هایی بود که از خارج توسط  مجاهدان آذربایجانی وارد می شد و به هر کس که توسط آن انجمن معرفی می گردید، یک قبضه تفنگ و یکصد عدد فشنگ تحویل می داد.

 ارباب کیخسرو شاهرخ

ارباب کیخسرو شاهرخ
ارباب كيخسرو شاهرخ بعد از ارباب جمشيد جمشيديان نمايندگی زرتشتيان در مجلس شورای ملی را برای سالها بر عهده داشت. وی نقش بسزایی در اصلاح متمم قانون اساسی در زمان نمايندگی ارباب جمشيد داشته است. بر اساس پيش نويس اين قانون مسلمانان در برابر قوانين و حقوق مساوی هستند.
تلاشهای فراوان و پيگيريهای ارباب كيخسرو بالاخره باعث شد كه اين قانون با وجود مخالفتهای فراوان تغيير يابد. ارباب كيخسرو شاهرخ كه یکی از صديقترين، امانت دارترين و درست كارترين نمايندگان ادوار مختلفه مجلس بود، به سال 1254 شمسی به دنيا آمد. ارباب پس از طی دوره تحصيلات خود در ايران و بمبئی ، سرپرستی دبستانهای زرتشتيان كرمان را به او واگذار نمودند. مقارن با ندای مشروطه خواهی به تهران آمد و در تجارتخانه جمشيديان مشغول گرديد. پس از برقراری مجلس دوم در سال 1288 شمسی، ارباب كيخسرو به جای ارباب جمشيد به مجلس راه يافت و تا آخر عمر در مجلس، رياست كارپردازی را نيز عهده دار بود. دراين دوران نه تنها وی پشتيبان قوی برای جامعه زرتشتی بود، بلكه در طول حيات خود خدمات فرهنگی، اقتصادی ، اجتماعی و سياسی همچون تاليف كتاب، برپا ساختن مدارس ، حضور در تاسيس شركتهای تلفن و راه آهن، راه اندازی كتابخانه و چاپخانه مجلس، ساخت آرامگاه فردوسی و .... را به ايران نمود. (عکسها از تارنمای برساد.کام)

                                                      ................

کم رنگ کردن نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطیت؟!چرا؟
نویسنده بابك بهزيز و سایت برساد. کام 

قسمت دوم
بررسی نقش زرتشتيان در انقلاب مشروطه
"اگر از پیشینه خود آگاهی کافی نداشته باشیم به راحتی مغلوب اطلاعات غلط دیگران می شویم. کافیست آنها یک اطلاعات غلطی داشته باشند و مغلطه هم چاشنی اش کنند، یا این اطلاعات غلط  از زبان یک استاد دانشگاه گفته شود آنگاه با توجه به اطلاعات اندکمان موضع ما انفعالی شده و خودمان هم می شویم ملعبه دست او و مدام آن گفته غلط را بازگو می کنیم.
اخیرا در برخی سایتها یا مطبوعات میبینیم که سعی در کم رنگ جلوه دادن نقش زرتشتیان در پیروزی انقلاب مشروطیت دارند، در حالیکه شکی نیست که زرتشتیان دوشادوش برادران مسلمان خود از جان و مال و اعتبار خود مایه گذاشتند و با وحدت و یگانگی شاهد پیروزی را در آغوش کشیدند."

 مهرداد قدردان کارشناس ارشد زبان و فرهنگ ایران باستان

بانکهای استقراضی روس و انگلیس و تجارتخانه جمشیدیان
مهرداد قدردان، کارشناس ارشد زبان و فرهنگ ایران باستان که در سلسله نشستهای شیراز سخن می گفت افزود: "بیگمان تیزبینی اربابان زرتشتی و کمکهای مادی و تامین اسلحه توسط تجارتخانه های جمشیدیان و جهانيان از جمله عوامل موثر در پیروزی انقلاب مشروطیت بود. بطور نمونه ارباب جمشید جمشیدیان یک بار شخصا بیست هزار تومان و بار دگر بیست هزار تومان از سایر تجار جمع آوری کرد و مجموعا چهل هزار تومان وجه نقد (در یک صد سال پیش) به مجاهدین مشروطه کمک کردند و یا کمک ده هزار تومانی ارباب خسرو شاه جهان صاحب تجارتخانه جهانیان از این نمونه است."
وی سپس با اشاره به اینکه عامه زرتشتیان در زمان صفویه و قاجار در فقر و
بینوایی و بیسوادی بسر میبردند افزود: "زرتشتیان به خاطراصول اعتقادی و صداقت و خوش فکری و کسب سریع دانش، تا کمی فضا باز شد به سرعت رشد کردند. برای مثال برات تجارتخانه جمشیدیان حکم پول را داشت واعتبارش به اسکناس های آن دوره پهلو میزد." وی سپس ادامه داد: "بیگانگان تا این رشد را دیدند سعی در توقف آن نمودند. روس و انگلیس با کمک هم تجارتخانه جمشیدیان را ورشکسته کردند تا بتوانند فعالیت بانک استقراض روس و انگلیس را رونق بخشند. عمال دولت استبدادی نیز کسانی چون فریدون خسرو اهرستانی که از فعالین مشروطه بود و تنها  چهار ماه از ازدواجش گذشته بود را با یورشی 18 نفره به منزلش آنهم شبانه به فجیع ترین وضع، مقابل چشم همسرش کشتند یا پرویز شاه جهان را در یزد بواسطه کمک تجارتخانه جهانیان به مجاهدین  وحشیانه کشتند (روزنامه ندای وطن شماره 12) ." مهرداد قدردان "سپس با اشاره به اینکه متاسفانه در برخی از سایتها و مطبوعات این حقایق کتمان یا وارونه جلوه داده می شود، گفت: "برای مثال به دلایلی که دکتر فرهنگ مهر به عنوان اصول اساسی شرکت زرتشتیان در انقلاب مشروطیت عنوان میکند ایراد میگیرند و میگویند اگر زرتشتیان تعصب داشتند و به وطن خودشان علاقه مند بودند، چرا با محمود افغان همراهی کردند و علیه صفویان جنگیدند؟ یادمان نرود آن زمانی که محمود افغان قیام میکند نظیر یک سردار ملی بوده همچنان که نادر شاه یک سردار ملی بوده و قیام کرد و حکومت را بدست گرفت.  حمله محمود افغان در انتهای حکومت صفویه  روی میدهد که هنوز افغانستان جزء خاک ایران بوده و محمود افغان بیگانه تلقی نمیگردید و در اواسط  قاجاریه بود که افغانستان با نقشه انگلیس ها از ایران جدا شد. یا این موضوع را که عشایر بارهای پارچه و پنبه متعلق به تجارتخانه جمشیدیان و جهانیان که در آن اسلحه پنهان شده بود را غارت نمیکردند را غیر قابل باور می خوانند... این ها فکر میکنند بزرگان عشایر ما، آدم هایی بیسواد و فاقد درک سیاسی بوده اند درحالیکه سران عشایر، بسیار آدمهای فهمیده و با سوادی بودند. مگر سردار اسعد بختیاری که تهران را فتح کرد یک خان بختیاری نبود. یا ثریا بختیاری از این خاندان نبود؟ محمد بهمن بیگی طراح آموزش و پرورش عشایری که فارسیها با فعالیت چشمگیر او آشنایند مگر از عشایر نبود؟ برخی از روستائیان ما نيز دارای درک بالای سیاسی بوده اند ، به یاد آوریم جانفشانی رئیس علی دلواری ، ناصر دیوان کازرونی و.. اینها خیلی بیشتر از سران قاجاری درک و جربزه سیاسی داشتند حالا اینها نمیتوانستند کالا و امتعه تجارتخانه های زرتشتی که با آنها مراوداتی هم داشتند را تشخیص دهند؟" 
در ادامه بحث افلاطون سهرابی ، فرنشین انجمن زرتشتیان شیراز ، سوالی را مطرح کرد: "چطور ارباب جمشیدیان و خسرو شاهجهان  جرات میکردند که به مجاهدین مشروطه کمک کنند یا برایشان اسلحه حمل کنند اگر حکومت متوجه میشد که بسیار متضرر می شدند؟"  و سپس آقای قدردان در جواب گفتند: "این بزرگان زرتشتی به واقع دین باور، ازخود گذشته و فداکار بودند و نجات جامعه زرتشتی، از فلاکت و بدبختی ، فقر و بیسوادی ، که با چشم خویش میدیدند و با پوست و گوشت و استخوان خود حس میکردند  را از سود دنیوی خود برتر میدانستند و با نثار جان و مال خود آزادی جامعه را طلب کردند و ثابت کردند و به ما درس دادند که سود و آسایش و آزادی جمعی بر سود شخصی برتری فاحشی دارد."
  هموندان انجمن به همراه افلاطون سهرابي فرنشين انجمن زرتشتيان شيراز از باشندگان بودند

مهرداد قدردان نایب رئیس کمیسون دینی انجمن زرتشتیان شیراز درپایان از همکیشان و به خصوص جوانان خواست تا موارد اشتباهی که در مورد نقش زرتشتیان در مشروطه می خوانند را جمع آوری کنند و در این جلسات مطرح کنند تا به آنها پاسخ داده شود.
                                                                   .............

ارباب خسرو شاهجوان
دومین نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی ایران
از: سایت یتا اهو

ارباب خسرو پور شاهجهان پور گودرز پور مهربان ، بازرگان ، دانش دوست زرتشتی ساكن محله شهرياری يزد بود كه به همراه براداران خود پرويز، رستم، گودرز و بهرام تجارتخانه جهانيان را در سال 1279 خورشيدی بنياد نهاد، كه از موفق ترين تجارتخانه های دوران قاجار به شمار می رفت.

 ارباب خسرو شاهجوان            رستم شاهجوان
 فریدون خسرو اهرستانی         پرویز شاهجوان


تجارتخانه جهانیان
اين تجارتخانه از نقاط مختلف ايران شعبه داشت و با تشكيلات منظم خود ، با هند ، انگليس و آمريكا روابط تجاری برقرار ميكرد و نخستين بنگاهی بود كه محصولات صادراتی كشور (از جمله پنبه عدل بندی شده توسط ماشين) را به بازار دنيا عرضه كرد.

تأسیس شرکت گوشت و شرکت سهامی تلفن
تاسيس نخستين شركت گوشت و شركت سهامی كل تلفن (60% كل سهام متعلق به تجارتخانه جهانيان بود ، كه بالغ بر 60 هزار تومان می شد) نيز از كارهای برجسته تجارتخانه جهانيان می باشد. خوش نامی اداره ها و شعبه های تجارتخانه به حدی بود كه رسيد (بيجك) صندوق آن چون اسكناس اعتبار داشت و دست به دست می گشت و بين مردم ايران كه چندان به اسكناس بانك شاهنشاهی انگليس تمايل نشان نميدادند، رواج كامل داشت. اين امر باعث شد كه مديران بانك روس و انگليس با حمايت مقامات سياسی خود وسايل  سقوط آنها را فراهم آورند.

مظفرالدین شاه و مجلس اول و بانک ملی
درآغاز سلطنت مظفرالدين شاه ودراولين دوره مجلس شورای ملی كه ميخواستند بانك ملی تاسيس كنند، تجارتخانه جهانيان از پيشگامان اين امربوده و پيش بینی چنان بود كه با دعوت و همياری عده ای از بانك داران پارسی هند، اين انديشه را به كردار درآورند ، اما از آنجا كه اين اقدام مخالف سياستهای بيگانگان و منافع آنها بود ، برای بیم دادن پارسيان هند و نزديك نشدن آنها به امور ايران ، دست به اقداماتی زدند از آن جمله :
"در تاريخ 24 بهمن 1285 خورشيدی ، پرويز شاهجهان مدير تجارتخانه در يزد توسط فردی به نام صنيع حضرت و همدستانش(ياور اسمعيل، سيد كمال، مقتدر نظام) به قتل رسيد. روزنامه گجراتی جام جمشيد و روزنامه انگلیسی تايمز بمبئی ، دراين مورد و عدم تامين جان در ايران مقاله هایی نوشتند و موضوع تشكيل بانك ملی مسكوت ماند.

نیکو کاریهای ارباب خسرو شاهجوان
ارباب خسرو شاهجهان در سال1282 خورشيدي ، دبستان دخترانه ای را از طرف تجارتخانه جهانيان ايجاد نمود که تا سال 1307 خورشيدی و تشكيل دبيرستان دخترانه ماركار و پيوستن به آن، به تعليم وتربيت دختران زرتشتی مشغول بود. سپس در سال 1285 خورشيدی (سال امضای فرمان مشروطیت)، دبستان پسرانه خسروی را تاسيس نمود و هنگام تاسيس اين دبستان فی البداهه گفت:
آمد دل ما كامروا در هوس ما                    كام دل ما داد مگر دادرس ما
بيت مذكور دارا
ی صنعت شعری است و واژه های آن نقطه ندارد.

تجارتخانه جهانيان
در حفر قنوات و آباد كردن روستاهای اطراف يزد، فعالانه وارد عمل می شد و روستاهای چندی مانند خسروآباد، شاهجهان آباد را در يزد ، رفسنجان و كرمان احداث نمود. اين تجارتخانه در كمك به آزاديخواهان و مشروطه طلبان دريغ نداشت. از كمكهای اين شركت مبلغ ده هزار تومان بود كه به يكباره در اختيار آزادیخواهان قرار گرفت.

ارباب بهرام جهانيان و جواهرات سلطنتی
در برابر خدمات اين تجارتخانه، ارباب بهرام جهانيان یکی از نمايندگانی بود كه خزانه و جواهرات سلطنتی را از طرف آزاديخواهان تحويل گرفت و تحت نظر داشت.
به دنبال قتل فريدون خسرو اهرستا
نی (معروف به گل خورشيد- رئيس شعبه تهران تجارتخانه جهانيان) بوسيله صنيع حضرت و همدستانش و ناراحتی مردم تهران ، خسرو شاهجهان ، رئيس كل تجارتخانه جهانيان برای دادخواهی از يزد به تهران آمد و طی گزارشی به محمد علیشاه تظلم نمود، ولی محمدعلی شاه خود او را نيز تهديد به مرگ كرد و خسرو شاهجهان به ناچار شبانه تهران را ترك نمود وچون عمال محمدعلیشاه به دنبال او بودند و قصد جان وی را داشتند، مخفيانه از طريق بوشهر به بمبئی و سپس به لندن رفت. درآنجا هم بيكار ننشست و بوسيله فرزانه دادباهای نوروزجی از پارسيان متنفذ و محبوب در انگلیس كه از سوی حزب ليبرال انگليس در مجلس انگليس عضويت داشت ، دست به اقدامات سياسی زد.
احمد شاه قاجار كه پس از محمدعلی شاه به سلطنت رسيد، متوجه سوء نظر پدرش شده ، با دادن تامين و جلب رضايت فرزانه شاهجهان ، وي را به بازگشت به ايران دعوت نمود.
فرزانه ارباب خسرو شاهجهان در سال 1295 خورشيد
ی در گذشت . روانش شاد باد. 

منبع : اشيدري، جهانگير. تاريخ پهلوي و زرتشتيان. انتشارات ماهنامه هوخت، 1355. ص. 240- 248
اميني، تورج. اسنادي اززرتشتيان معاصر ايران. انتشارات سازمان اسناد ملي ايران، 1380. ص510-509
شهمردان ، رشيد. تاريخ زرتشتيان: فرزانگان زرتشتي. سازمان انتشارات فروهر، 1363. ص473-467

                                                                         .............

نقش زرتشتیان در جنبش مشروطه
از: بوذرجمهر پرخیده

شادروان احمد كسروی در پيشگفتار كتاب ارزشمند «تاريخ مشروطه ايران» می‌نويسد:
«در جنبش مشروطه كار را كسان گمنام و بي‌شكوه از پيش بردند. ولي چون خواسته مي‌شد جنبش ناانجام بماند، آن مردان غيرتمند را كنار زدند، و تا توانستند بدرفتاري نمودند، و زندگي را به آنان تلخ گردانيدند كه خود داستان دلسوز ديگري‌ست، و اين بسيار ناسزا بود كه چنان مرداني نام‌هاي‌شان نيز از ميان رود و باري در تاريخ ارج ‌شناسي از آنان نموده نشود و راستی‌ ها بی‌ پرده نگردد. اين كار نه به خدا خوش افتادی و نه با راستي ‌پرستي و پاكدلي سازش داشتي، و از آن سوی چه از ديده پيشرفت توده و كشور ، و چه از ديده رواج خوی‌های ستوده زيان‌های بسيار از آن پديد آمدی.»
همان گونه که در نوشته "صد سالگی مشروطه خجسته باد" دیدیم؛ جنبش ملي مشروطه خواهي و آزادي خواهي از سال هاي نخستين سده بيستم ميلادي ، با نگرش نوين ايرانيان به زندگي اجتماعي‌شان آغاز شد. در اين جنبش، مانند اغلب حركت‌ها و انقلاب هاي اجتماعي، گروه ها و طبقات مختلف مشاركت داشتند: گروه‌هايي با افق‌هاي ديد گوناگون و انديشه‌هاي متفاوت، ولي همگي در جبهه‌اي يكپارچه و همسو در مبارزه‌ براي زندگي بهتر، در پناه قانون و عدالت.
روشنفكران اصلاح طلب و انقلابي، بازرگانان ترقي خواه و روحانيون روشن بين، سه نهاد اصلي بيداري مردم و سازندگان راستین اين نهضت بودند.
زرتشتيان كه در آغاز مشروطيت، در حدود يك هزارم جمعيت ايران را داشتند، به نسبت جمعيت شان نقش كيفي و كمي مناسبي در برپايي  و پشتيباني اين جنبش ملي ايفا كردند و به جز همراهي فكري و بيدار كننده، به كمك مالي مجاهدين نيز پرداختند.
زرتشتيان بنا به آموزش‌هاي ديني‌شان و پيروي از سنت ترقي خواهانه خود، همواره در طول تاريخ خواهان آزادي بوده‌اند. در دوره پر مشقت و رنج آور قاجار، اين آزادي‌خواهي دو چندان شده بود، چرا كه اين قوم ستمديده پيش از اين و در اين دوران نيز فشارهاي بسياري را تحمل مي‌كردند و دم بر نمي‌آوردند و چون بوي قيام مردمي و رهايي‌بخش و برابری به مشام رسيد، دلشان لرزيد و خواستند هر چه دارند در راه رهايي از اسارت جهل و نااميدي بپردازند تا در آينده، فرزندان‌شان در سرزمين اهوارايي ايران همراه با زندگي بهتر، زرتشتي بمانند.
البته بسیاری از زرتشتیان هم در هیجانات مشروطه تمایلی به دخالت در تغییرات اجتماعی نداشتند ، و این شاید بر اثر ترس تاریخی شان بود. در جلسه ای از جلسات «انجمن زرتشتیان طهران» ، برخی از اعضاء نسبت به اقدامات بعضی از زرتشتیان برای تغییر اوضاع مملکت ، اعتراض کردند و می گفتند که اگر مستبدین از هشت میلیون مسلمان ، هزار نفر را بکشند ، هفت میلیون و نهصد و نود و نه هزار نفر باقی خواهند ماند ، ولی اگر هشت هزار زرتشتی را بکشند، دیگر اثری از زرتشتی ها باقی نخواهد ماند(تاریخ پهلوی و زرتشتیان/ دکتر جهانگیر اشیدری ؛ ص 245).
به طور کلی، همواره، زرتشتیان در جامعه ایران کمتر در جریانات سیاسی ظاهر شده اند و هیچگاه خود نمی خواستند و یا نمی توانستند عامل حرکتی سیاسی و یا اجتماعی بر ضد دولت و حکومت باشند. در مشروطیت هم به جز موارد ویژه، بیشترفعالیت شان محدود به کمک های مالی و سیاسی  به مجاهدان و اعضای مجلس برای ایجاد یک محیط سیاسی و اجتماعی آزاد و برابر بود. 
پیش از مشروطیت تنها حضور کمرنگ دو زرتشتی به نام های  «اردشیر جی ریپورتر» و « ارباب گیو زرتشتی» را در «کمیته انقلاب»، که انجمنی مخفی بود، مشاهده می کنیم.
(ملک زاده ، مهدی / تاریخ مشروطیت ایران ؛ انتشارات علمی ؛ چاپ دوم ؛ 1363 ؛ ص239)
كمك‌های مالی به مجاهدين
مبارزه با دستگاه استبداد‏، پول و تفنگ لازم داشت. در اين زمان دو تجارتخانه بزرگ «جهانيان» و «جمشيديان»؛ به سرپرستي دو ارباب بزرگ زرتشتي ، كه مورد اعتماد مردم بودند، به ياري آزادي‌خواهان برخاستند.
 یکی از معروف ترین تجار ایرانی در زمان مظفرالدین شاه ، ارباب جمشید بهمن جمشیدیان نام داشت. ایرانیان او را به مهربانی، بخشندگی و درستکاری می شناختند. «رییس التجار کل زرتشتیان ممالک محروسه ایران»، لقبی بود که شاه، همراه با نشان و جبه و حمایل مخصوص به او عطا کرد (شرح زندگی و خدمات او به جامعه زرتشتی، جداگانه در بخش بزرگان خواهد آمد).
پس از شکست ساسانیان ، این نخستین باری بود که یک زرتشتی در سطح ملی به چنین موقعیت اقتصادی و اجتماعی دست می یافت. فعالیت های اقتصادی ارباب به حدی با موفقیت همراه بود که تجارتخانه او به نام « جمشیدیان»(که در واقع یک بانک بزرگ و تمام عیار بود)،  گذشته از شعبه هایی که در بعضی از شهرهای ایران داشت، در بغداد ، کلکته ، بمبئی و پاریس دفاتر و بانک هایی دایر کرد.
تجارتخانه دیگری که زرتشتیان آن را اداره می نمودند؛ «جهانیان» نام داشت که از آن ارباب خسرو شاهجهان بود. این تجارتخانه نیز شعبه هایی در شهرهای ایران، به ویژه در جنوب کشور داشت و مابین ایلات و عشایر فارس دارای محبوبیت و اعتبار فراوان بود و توانسته بود با تشکیلات منظم خود با هند و انگلیس و آمریکا روابط تجاری خوبی برقرار سازد. خوش نامی این تجارتخانه به اندازه ای بود که برات ها و رسید صندوق آن مانند اسکناس اعتبار داشت و دست به دست می چرخید. ( امینی ، تورج/ اسنادی از زرتشتیان ایران ؛ انتشارات سازمان اسناد ملی ؛ 1380 ؛ ص 509 )
این دو تجارتخانه که کارهای صرافی و بانکداری می کردند ، به مجاهدان مشروطه کمک های مالی می نمودند. تجارتخانه «جمشیدیان»، یک بار بیست هزار تومان از جانب خود و بار دیگر همان مبلغ را از جانب دیگر تاجران زرتشتی در اختیار مجاهدان نهاد. «جهانیان» نیز از صرف پول برای مجاهدان کم نگذاشته بود؛ و یک مرتبه مبلغ ده هزار تومان به ایشان پرداخت کرده بود تا هزینه های خود را پوشش دهند(مهر، فرهنگ/ سهم زردشتیان در انقلاب مشروطیت ؛ مجله هوخت ؛ سال بیستم ؛ شماره 3).
دیگر تاجران زرتشتی چون ارباب رشید مهر و ارباب کیخسرو رستم کرمانی نیز در زمان هایی که نیاز به تبلیغات به نفع جامعه زرتشتی بود، از اهدای کمک به مشروطه خواهان دریغ نورزیدند.(اشیدری / ص 251 و امینی / ص 527 )
شواهدی در اسناد دولتی موجود است که نشان می دهد ارباب جمشید بهمن و پس از او ارباب کیخسرو شاهرخ ( نمایندگان زرتشتیان در دو دوره نخست مجلس شورای ملی ) برای تهیه مایحتاج قشون و یا کمک های مالی در اداره امور مجلس به عنوان قرض به دولت و یا حتی بلاعوض ، از صرف پول خودداری نکرده اند.( امینی / اسناد شماره  26 تا 37 و 161 تا 165 )
همچنین در مجلس اول که دولت و مجلسی ها برآن شدند که بانک ملی را بنیان نهند، تجارتخانه های «جمشیدیان» و «جهانیان» در این راه همراهی نمودند و یکی از مورد اعتمادترین اعضای مجلس در این زمینه ارباب جمشید بود، به طوری که در اعلانی که به همین منظور منتشر گردید، حجره ارباب جمشید جزو اداراتی ذکر شد که مردم می توانستند مبلغ پرداختی خود را به آن جا حواله کنند و رسید دریافت نمایند.
به راستی که به دست آوردن چنین اعتبار و اعتمادی در دوره ای که هنوز روابط درستی بین زرتشتیان و  دیگران در ایران به وجود نیامده بود ، محصول سال ها صداقت و درستکاری تاجران زرتشتی در زمان قاجار بود، که البته با صرف مبالغ هنگفت مادی و با روحیه و عمل درست معنوی صورت گرفته بود. این روش، پارسیان هند را نیز تشویق کرد تا پس از ایجاد زمزمه تشکیل بانک ملی، در صدد کمک برآیند. به عقیده  دکتر جهانگیر اشیدری؛ پارسیان برای خلاصی از دست خارجیان و برای این که مجبور نباشند هر دقیقه دست نیاز به سوی روسیه تزاری و یا انگلستان دراز کنند، تصمیم به کمک به بانک ملی گرفتند. 
اما ــ همان گونه که خواهیم دید ــ قتل مدیر شعبه یزد تجارتخانه جهانیان به نام ارباب پرویز شاهجهان، این تمایل پارسیان را از بین برد و همدردی و کمک مالی قابل توجه ایشان را که می توانست در جهت کوتاه کردن دست بیگانگان، به ویژه روس و انگلیس از ایران باشد، متوقف ساخت. این واقعه هر چند توده روشنفکرایرانی را عزادار نمود و نفی این عمل جنایت کارانه در مطبوعات منعکس گردید، ولی پارسیان ، دیگر از سرمایه گزاری در ایران دل سرد و روی گردان شده بودند. 
ارباب خسرو شاهجهان و برادرانش (در تجارتخانه «جهانيان») به طور عمده و موثر از جنبش مردم بر ضد استبداد پشتيباني، و علاوه بر كمك‌هاي مالي، براي آن‌ها از راه‌هاي گوناگون اسلحه تهيه مي‌كردند.
در كتاب‌ «تاريخچه‌ي سي‌ساله بانك ملي ايران» آمده است: «خسرو شاهجهان و برادران به منظور عمليات صرافي و بانكداري شركتي در سال 1274 خ. در يزد تشكيل دادند و بعداً شعبي در شهرهاي ايران و در بمبئي و لندن داير كردند... يكي از كمك‌هاي اين شركت به آزادي‌خواهان مبلغ ده هزار تومان بود، كه در يكبار در اختيار آنها گذاشت. هم چنين عده‌اي از زرتشتيان اسلحه‌هايي را كه بعضي از دولتي‌ها از انبار مهمات سرقت مي‌كردند خريداري نموده و به آزادي خواهان مي‌دادند».
در شماره‌ 31 روزنامه «صوراسرافيل» آمده است: «در چندي قبل از ذخيره دولتي چهارصد قبضه تفنگ «ورندل» بلند قد خارج نموده و به.. تاجر پارسي فروخته‌اند... هم چنين از اسلحه خانه دويست قبضه تفنگ پنج تير «مكنز» و غيره با يكصد و پنجاه هزار عدد فشنگ فخيم الممالك و ... فروخته‌اند».

مبارزات زرتشتيان
گفتيم كه دو تجارتخانه «جهانيان» و «جمشيديان» به مبارزان مشروطه‌خواه ياري و مساعدت مالي مي‌رساندند. اين دو بانك در سرتاسر ايران به ويژه در جنوب داراي تشكيلات وسيع و منظم مالي و اقتصادي بودند. هم چنين به گونه ای ویژه بين عشاير و ايلات فارس محبوبيت و نفوذ فراوان داشتند و در اثر قراري كه بين پرويز شاهجهان (از موسسين بانك جهانيان) و آزادي خواهان گذاشته شده بود، تجارتخانه‌هاي «جهانيان» و «جمشيديان» اسلحه و فشنگ و مهماتي را كه از خارج وارد ايران مي‌شد در بندر بوشهر تحويل مي‌گرفتند و همراه با ساير مال‌التجاره‌هاي خود (پنبه و پارچه و...) به تهران و ساير شهرها حمل و در اختيار مجاهدين قرار مي‌دادند. در آن زمان همه مي دانستند  محموله‌هايي كه علامت اين تجارتخانه‌ها را داشته باشد، هنگام عبور از جاده‌هاي جنوب از هرگونه دستبرد و سرقت توسط راهزنان در امان خواهد بود.
در تهران توزيع مهمات و تفنگ بين مجاهدين مشكل بود، چون مجاهدين و به ويژه آذربايجاني‌ها مورد سوء ظن و شك بودند. صوراسرافيل كه عضو «انجمن آذربايجان» بود، ارباب مهربان جمشيد پارسايي(بنيان گزار پذيرشگاه پارسايي در تهران و از خيرانديشان بنام جامعه زرتشتي) را كه با او خيلي دوست بود، مامور اين كار كرد و او كه مردي آرام و قيافه‌اي مظلومانه داشت، سوء‌ظن برانگيز نبود. تا اينكه پس از مدت‌ها، مستبدين به همكاري بانك‌هاي «جمشيديان» و «جهانيان» و مهربان‌ پارسايي با مجاهدين پي بردند و تصميم‌ به قتل پرويز شاهجهان در يزد گرفتند و او را به وضع فجيعي كشتند.          
خبر قتل پرويز شاهجهان در شماره 12 روزنامه‌ «نداي وطن» منتشر ‌شد و موجي از هيجان و خشم عمومي را بر عليه عمال استبداد بر انگيخت.
مبارزان و آزادی خواهان صدای اعتراض بلند کردند، و خواستار مجازات دست اندرکاران این قتل شدند. موضوع قتل ارباب پرویز، که درآن قاتل از نظر زرتشتیان معلوم و مشخص بود ، در اثر تلگراف محمد کاظم خراسانی نه فقط به دست فراموشی سپرده شد ، بلکه باعث شد تا فریبرز نامی که مستاجر یکی از مزارع ارباب پرویز شاهجهان بود ، با کارد کشته شود و زنش مجروح! (یادداشت های کیخسرو شاهرخ ؛ ص 129).
کشته شدن ارباب پرویز بسیار مرموز بود. آزادی خواهان انگیزه قتل را مبارزه زرتشتیان در راه مشروطه و قتل را به فرمان محمد علی میرزا دانستند، و روزنامه های آن دوره به گستردگی از این جنایت نوشتند.
پارسيان هند هم بنا به وضعيت و موقعيتي كه داشتند به آزادي‌خواهان ياري مي‌رساندند.  پارسيان براي رهايي ايران از استعمار انگليس و روسيه تزاري حاضر بودند در تشكيل بانك ملي ايران به مجلس و دولت ایران كمك كنند.
شاید یکی از علت های قتل ارباب پرویز رقابت شدید بانک های روس و انگلیس در ایران با تجارتخانه «جهانیان» بوده باشد و اینکه این استعمارگران نمی خواستند در ایران بانک ملی ایجاد شود، که البته تا اندازه ای هم این کار را عقب انداختند. در هندوستان اين خبر در روزنامه «تايمزبمبئي» و «جام جمشيد» انتشار پيدا مي‌كند و تفسيرهايي درباره عدم تامين جاني و مالي زرتشتيان در ايران نوشته مي‌شود و اين درست برابر است با قصد سرمايه‌گزاري پارسيان و شركت در تاسيس بانك ملي ايران.
ادوارد براون در كتاب «انقلاب ايران» مي‌نويسد:
«همدردي و كمك پارسيان و زرتشتيان بمبئي كه ممكن بود هم با طيب خاطر و هم با واسطه استطاعت همراهي كامل بنمايند، بدبختانه به واسطه قتل نا به كارانه و ناجوانمردانه ارباب پرويز در يزد(تاریخ 13 فوریه 1906 / 24 بهمن1285 خ.)، كه هر چند مطبوعات و اكثريت توده ايرانيان و حتا علما را عزادار نمود، آنان را دلسرد و رو برگردان ساخت.»
قتل پرويز شاهجهان و تهديدهاي دولتي‌ها بر عليه زرتشتيان آنها را از كوشش در راه مشروطه و در راه دستيابي به آزادی، برابری و تامین مالی و جانی، باز نداشت.
يكي ديگر از جان باختگان زرتشتي در دوره مشروطه، فريدون خسرو اهرستاني (معروف به گل خورشيد)، از بنيان گزاران انجمن زرتشتيان تهران و رييس شعبه تجارتخانه «جهانيان» در تهران بود. او كه جواني غيور و پرشور بود در جريان توزيع اسلحه با عده زيادي از آزادي‌خواهان ارتباط پيدا كرده و در جلسات شبانه آن ها شركت مي‌جست. بعدها جلسات انجمن آذربايجاني‌ها اغلب در منزل ارباب فريدون خسرو تشكيل مي‌شد. او همچنين واسطه توزيع اسلحه‌هايي بود كه از روسيه توسط مجاهدين آذربايجاني وارد کشور مي‌شد و به هر كس كه توسط آن انجمن معرفي مي‌شد، يك قبض تفنگ و يك صد عدد فشنگ تحويل مي‌داد.
روزي در جريان فعاليت‌هاي بانكي تجارتخانه، از دوستي به نام «ورقا» كه خود از آزادي‌خواهان بوده و در بانك روس كار مي‌كرد، مي‌شنود كه محمد علي ميرزا براي تامين هزينه عیاشی های خود و ولخرجی های دربار، زيرپوش مرواريد بافت مادرش ــ كه از جواهرات سلطنتي و سرمایه ملی بود ــ را در بانك روس گرو گذاشته و پول دريافت داشته است. فريدون اين خبر را به كميته مجاهدين مي‌رساند تا بلكه چاره‌جويي نمايند، تا مبادا تمام جواهرات سلطنتي به اين نحو به گرو برود.
مجاهدين اين خبر را در شهر پراكنده مي‌كنند. مستبدين در مي‌يابند كه اين خبر را فريدون خسرو به مجاهدين داده و كمر به قتل او مي‌بندند. شبانگاه هيجده نفر به خانه او وارد شده و او را از رختخواب بيرون كشيده، به طرز فجيعي جلو چشم زنش كه تازه چهارماه از ازدواج‌اش مي‌گذشته، مي‌كشند. ( 17 دیماه 1286 خ.) همسرش به نام بانو سرور وكيل، دختر مهربان وكيل الرعايا از ناموران زرتشتي بوده است. همسر فريدون براي دفاع از شوهر، خود را به جلو مي‌اندازد و با دست شمشير يكی از مهاجمين را مي‌گيرد و در اثر رفتن خون زياد و وحشت از حال مي‌رود.
اين قتل كه گویا به دستور محمد علي ميرزا و به دست شخصي به نام «صنيع حضرت» و عده‌اي اوباش همراه او صورت مي‌گيرد، سيلي از هيجان در مردم و آزادي خواهان به وجود مي‌آورد. به طوری که مورخین نگاشته اند؛ صنیع حضرت ، اجلال حضور ، یاور اسماعیل ، مقتدر نظام ، سید کمال و صادق کچل در این کار دست داشته اند. اما آن گونه که از روزنامه محاکمات برمی آید ، از میان افراد نام برده فقط صادق کچل مباشر قتل بوده است.
کسروی در کتاب «تاریخ مشروطه» خود نوشته:
«در این روزها چون از غلام سیاه مجلل ، بازپرسی ها رفت دانسته شد کشندگان او از همان اوباشان میدان توپخانه می باشند که او را به نام کینه توزی با مجلس و قانون اساسی ( که برابری به زرتشتیان داده بود ) کشته اند. چون نام های آنان دانسته شد ، شهربانی به دستگیر کردن آنان نیز کوشید».
صنيع حضرت نیز بعدها به خاطر جناياتش در سال 1289 خ. به دست آزادي‌خواهان اعدام مي‌شود.
مردم تهران پس از قتل ارباب فريدون، سخت آزرده مي‌‌شوند، و در خيابان‌ها شعار مي‌دهند:
قتل فريدون گبر خون سياووش شد               خيمه مشروطيت جمله سياه‌پوش شد
سید حسن تقی زاده از نمایندگان ترقی خواه مجلس در سخنانی در مجلس گفت:
«در اظهار تاسف از این مساله ، بنده هم شریک هستم ولی در مساله آخری که وکلا می گویند: امید است که مرتکبین این قتل به دست آمده و مجازات داده شوند ، بنده شریک نیستم و امید هم ندارم...،  حال ما مثل همان مجلس اولیای مقتول است که تمام مردم از این مساله اظهار تاسف کرده ، دسته دسته در منزل این شخص می روند و اظهار افسوس می کنند و این مجلس هم در واقع همان حال را پیدا کرده. در این خصوص نطق ها می شود ، اما کم کم از میان می رود و فردا واقعه ای دیگر اتفاق می افتد که این از یاد می رود».
 یحیی دولت آبادی درباره علت کشته شدن فریدون می نویسد:
«فریدون جوانی رشید و مشروطه خواه بود و در واقعه میدان توپخانه ، پول و اسلحه به مجاهدین داد و در جشن بهارستان خدمات شایانی نموده خود را کاملا مبغوض شاه و درباریان مستبد ساخت. بعد از صلح ظاهری شاه با مجلسیان ، یک شب چند نفر از غلامان مخصوص شاه با بعضی از سرکردگان اشرار که در میدان توپخانه بودند از دیوار خانه او بالا رفته او را در حالی که با همسر خود خوابیده می کشند. این خبر شهرت کرده ، مردم مشروطه خواه به طور قطع می گویند این حادثه به امر شاه شده و خواسته است بعد از مغلوب شدن ، خود نمایی کرده ، صدمه ای به مشروطه خواهان زده باشد و این که قرعه به نام گبر بیچاره زدند برای این بوده که اگر ملت دنبال کرده و قاتل را پیدا نمود و خواست قصاص کند ، حوزه مرکزی استبداد به صدا در آیند که کشته شدن مسلمان درازای گبر جایز نیست و تساوی حقوق غیر مشروع است و اگر گرفتار شد،  کشته نخواهد شد ، و اگر دنبال نکردند و پیدا نشد که هیچ ». (دولت آبادی ، یحیی / حیات یحیی ؛ انتشارات عطار و فردوسی ؛ 1362 ؛ جلد دوم ؛ ص 187) .
سه روز بعد از این حادثه، لایحه «انجمن زرتشتیان طهران» در تظلم و دادخواهی این واقعه در مجلس شورا خوانده شد که از مطالب آن لایحه ، خیلی واضح بوی مساوات طلبی به مشام می رسید. به هر حال در اثر پیگیری آزادی خواهان و تلاشی که رییس «نظمیه طهران»، به نام معتضد دیوان، انجام می دهد، مرتکبین دستگیر و محاکمه شدند و در تاریخ  3 خرداد 1287 خ. نه نفری را که در قتل شادروان فریدون خسرو دخالت داشتند ، شلاق خورده و برخی را زندانی و گروهی را نیز تبعید نمودند.
این واقعه کم نظیر در تاریخ ایران باعث نزدیک شدن جامعه زرتشتی به آزادی خواهان و باعث نزدیک شدن جامعه ایرانی به یک حکومت قانون مدار شد.
به گفته کسروی: «این کیفر کشندگان فریدون، به هواداران ... بسیار برخورد و اینکه به کیفر کشته شدن یک زرتشتی به نه تن... تازیانه زنند به آنان گران افتاد».
پس از اين قتل، خسرو شاهجهان رييس تجارتخانه «جهانيان» براي دادخواهي از يزد به تهران مي‌آيد و طي عريضه‌اي به محمد علي ميرزا تظلم خواهي مي‌كند، ولي محمد علي ميرزا او را نيز به قتل تهديد مي‌كند، به طوري كه شبانه‌ ازتهران مي‌گريزد. و پس از چندي از طريق بوشهر به بمبئي و سپس به لندن مي رود و با يكي از پارسيان و مبارزين هند به نام «دده‌بايي نوروزجي» ـ كه با استعمار انگليس مي‌جنگيده ــ ملاقات كرده و ظلم‌ها را شرح مي‌دهد. در اين زمان است که به دستور محمد علي ميرزا شعب تجارتخانه «جهانيان» در تهران و ساير شهرها غارت مي شود. دده‌بايي نوروزجي از دولت ايران براي شاهجهان تامين جاني و براي تجارتخانه او امنيت كاري مي‌خواهد.
در اين دوران، با تغیير و تحولاتي كه صورت مي گيرد، احمد شاه به جاي محمد علي شاه مي‌نشيند و براي نگهبانی از شاهجهان و بنگاه اقتصادي «جهانیان» و شعبه های آن، همه گونه تامين به او مي‌دهد و خسرو شاهجهان به ايران باز‌مي‌گردد.
دادخواهي‌ها توسط انجمن آذربايجان‌ها و نيز همسر فريدون خسرو پی گرفته می شود. انجمن آذربايجان از علماي وقت مي خواهد تا حكم قاتلان خسرو اهرستاني را صادر كنند... و پس از چندي صنيع حضرت و دارودسته‌اش به سزاي اعمال خود مي‌رسند.

نمایندگی زرتشتیان در مجلس اول
(مجلس شورای ملی ایران در زمان محمد علیشاه قاجار)
همان طور که در گفتار پیش نیز گفتیم؛ از جالب ترین مسایلی که در جریان مشروطیت برای زرتشتیان روی داد، به دست آوردن یک کرسی نمایندگی در مجلس اول بود که برای صاحبان دیگر ادیان میسر نشد. ارباب کیخسرو شاهرخ در خاطراتش در این باره آورده:
«همین که مشروطیت ایران سر گرفت و فرمان انتخابات بیرون آمد ، چون قدرت در دست آقایان علما [ بود و ] سید عبدالله بهبهانی و میرزا محمد طباطبایی به اصطلاح آن وقت «سیدین سندین» ، عقیده داشتند که فقط مسلمانان باید نماینده در مجلس داشته باشند و ایشان خود از سوی غیرمسلمانان وکالت خواهند کرد ، چنان که ارامنه و یهود را به همین راضی کرده بودند، ولی ما راضی نشده، اقدامات شده و بالاخره موفقیت حاصل کردیم که زرتشتیان نماینده داشته باشند. برای این که فرصت از دست نرود، یک عده سی چهل نفری ، جمع شده و کاغذی به عنوان اعتبار نامه نوشته و امضا کرده و به دست ارباب جمشید دادیم که ایشان نماینده زرتشتیان هستند و به زرتشتیان یزد و کرمان و شیراز هم تلگراف کردیم تایید کنند و کردند ، به این ترتیب ارباب جمشید در دوره اول به سمت نمایندگی معرفی و وارد مجلس شد»( یادداشتهای کیخسروشاهرخ/ به کوشش جهانگیراشیدری؛ چاپ پرچم ؛ 2535شاهنشاهی؛ ص 126).
 گویا ارباب کیخسرو یک بار به معیت ارباب جمشید و گروهی دیگر به حضور مظفرالدین شاه رفته و قول مساعد از او گرفتند تا شاه درباره نماینده داشتن زرتشتیان کاری صورت دهد. تحشیه نویس خاطرات ارباب کیخسرو شاهرخ درباره کمک مالی ارباب جمشید به متحصنین سفارت انگلیس و یک پیش کشی هنگفت که قرار بوده قیمت آن را بین تمام زرتشتیان سرشکن کنند و آن مبلغ را به ارباب باز گردانند ، نوشته و اضافه نموده که زرتشتیان این پول را به ارباب پس ندادند.(همان جا ؛ ص 85 – 86 )
این پیش کشی هنگفت ، توسط ارباب جمشید به یکی از با نفوذترین سران مجلس داده شد تا از قدرت خود در مجلس استفاده کرده و زرتشتیان بتوانند به مجلس نماینده ای بفرستند (بامداد ، مهدی / شرح حال رجال ایران ؛ انتشارات زوار ؛ 1371 ؛ چاپ چهارم ؛ جلد اول ؛ ص 280 ).
در مجلس اول ارباب جمشید را فعال نمی بینیم. او بی گمان به دلیل احتیاط جبری زرتشتیان و همچنین کم سوادی ، در باره امورات سیاسی اظهار نظری نمی کرد. کیخسرو شاهرخ از او گله می کند که: « [ ارباب جمشید ] به بعضی از مطالب که در مجلس می گذشت ، توجهی نداشت. چنان که در موقع نوشتن قانون اساسی مشروطیت ، قسمت دوم ، وقتی که تکلیف حقوق تبعه ایران را معین می کردند، این طور نوشتند : ( مسلمانان در مقابل قوانین و حقوق مساوی هستند ) و غیر مسلمانان را مستثنا کرده بودند. همین که در روزنامه منتشر شد، من با این که در تجارتخانه ارباب جمشید بودم، با ایشان طرف شده اعتراض کردم، فرمود که ابدا او ملتفت نشده و این چیزها را نمی داند. خواهش کردم چند روزی در این موقع به مجلس نرود که نگویند با حضور نماینده زرتشتیان بود و خودم مشغول اقدامات شده، چند نفر از زرتشتیان را همراه کرده، نزد احتشام السلطنه رییس آن وقت مجلس و بعضی از سران نمایندگان مجلس رفته ولایحه نوشته و چاپ کردم. خودم در مجلس رفته منتشر کردم و بر روی سکوهای مجلس و غیره ایستادم ، نطق ها کردم تا این که آن اصل عوض و نوشته شد: (تبعه ایران در مقابل قانون متساوی الحقوق اند ) ، در آن موقع به همه جا تلگرافاتی کردم ، با روسای ارامنه و یهود ملاقات و وادار کردم از طرف آنها نیز اقدام شود »( یادداشت های کیخسرو شاهرخ ؛ ص 129)
مجلس در بررسی و اصلاح این اصل تحت فشار دو نیرو قرار داشت:
اول ــ نیرویی که تساوی حقوق را ناممکن می دانست، و
دوم ــ نیروی زرتشتی ها، به رهبری ارباب کیخسرو که تعداد زیادی از آزادیخواه ها را نیز به همراه خود کرده بود، و سعی داشتند در تمام امور با مسلمین برابر باشند.
درلایحه ای که در این باره ازسوی جامعه زرتشتیان به مجلس داده و در جلسه علنی مجلس تمام آن خوانده شد، به روشنی زرتشتیان خواستار برابری در برابر قانون بودند. قسمتی از آن لایحه چنین است:
«عمده و اصل مقصود ما این است که اگر انسانیم، در حفظ حقوق در شماره ناس محسوب شویم. تعیین مقامات انسانیت امکان ندارد مگر به حفظ شرف انسانیت و پاس شرف انسانیت نشود مگر به مساوات در حقوق انسانیت».
درباره این لایحه که نسبتا مفصل است گفتگو بسیار شد. امام جمعه سخنان قابل تاملی گفت:
«اینها 1300 سال است با ما بوده اند و حقوقی داشته اند و با آنها رفتار شده، حالا ما حتی الامکان در صدد هستیم که حقوق آنها را زیاد و محکم نماییم. نمی دانیم محرکین آنان کیانند که این قسم اصرار می کنند».( رضوانی ، هما / لوایح آقا شیخ فضل الله نوری ؛  نشر تاریخ ایران ؛ 1362 ؛ ص 19)
شجاعت بی نظیر ارباب کیخسرو باعث شده بود که امام جمعه گمان کند که زرتشتیان بدون پشتیبان، توانایی بیان چنین حرف هایی را ندارند، اما چنان که او در آغاز جوانی عهد کرده بود که حتی با از دست دادن جانش برای زرتشتیان آزادی های اجتماعی به دست بیاورد، بی پروا برای احراز موقعیت های اجتماعی زرتشتیان اقدام و تلاش می نمود.( سرگذشت ارباب کیخسرو را به طور مفصل آورده ام، هم چنین می توانید به یادداشت های او مراجعه کنید.)
گرچه بالاخره در صورت قانون تغییری حاصل شد، اما در مجموع در نفس امر قضیه، تغییری صورت نپذیرفت. مواد دیگری از قانون اساسی به این عدم تساوی صراحت داشت. در اصل 58 متمم قانون اساسی آمده بود که وزرا فقط باید مسلمان باشند. در زمان پهلوی دوم ، در سال 1328 خ. که مجلس موسسان تشکیل شد، باز زرتشتیان تلاش فراوان کردند که این اصل نیز تغییر کند، اما توفیقی پیدا نکردند.
به هر صورت به دست آوردن یک کرسی نمایندگی برای زرتشتیان در دوره سیاه قاجار یک موفقیت بسیار بزرگ محسوب می شد و باید گفت با این پیروزی، زرتشتیان به وسیله تلاش های بی وقفه ارباب کیخسرو شاهرخ روز به روز جای پای خود را در به دست آوردن حقوق قانونی خود و حتی حقوق دیگر دین ها، محکمتر ساختند.

انگیزه های زرتشتیان برای شرکت در مشروطه
باید اندیشید که به راستی انگيزه زرتشتيان از شركت كردن و حتی کشته دادن در جنبش مشروطه خواهی چه بوده است؟
- پايه‌های دين زرتشتی بر آزادی و اختيار استوار است. دستورهای دینی در مبارزه با بدی، نخستين انگيزه بوده، چرا كه برابر با اين دستور‌ها بايد با بدی جنگيد  تا نیکی پيروز گردد.
- عشق به ايران و سربلندي و عظمت آن از ديگر انگيزه‌هاي زرتشتيان در مبارزه با استبداد و تحجر بوده است.
- عامل ديگر را می‌توان تلاش برای از میان برداشتن شرايط سخت و طاقت فرسای از گرده زندگی زرتشتيان در آن دوران دانست. به راستی، همان گونه که نشان دادیم، زرتشتیان به دنبال برابری با دیگر هم میهنان شان بودند، و کم و بیش در این راه پیروز هم شدند... و البته دلايل ديگر.
زرتشتيان اميدوار بودند كه با از بين رفتن استبداد و استقرار مشروطيت بتوانند به حقوق فطری و انسانی خود دست يابند و به همين دليل با مجاهدان هم صدا شده و با استبداد تا پای جان جنگيدند.
(با تشکر از آقای بوذرجمهر پرخیده/ سایت خانه و خاطره)

ضمیمه: درباره مجلس اول زمان مشروطه
از: سایت رشد از سایت شبکه ملی مدارس ایران

گردانندگان مجلس شورای ملی با پشتیبانی ملیون و آزادیخواهان و مطبوعات درصدد برآمدند که دست عوامل و عناصر دست نشاندة سیاستهای بیگانه را از سازمانهای دولتی و ملی کوتاه سازند. و از هرگونه وامخواهی بیگانگان جلوگیری کنند.نمایندگان مجلس اول با دلیری در برابر محمدعلیشاه و هیئت دولت او ایستادند، در حالیکه هنوز شاهزادگان قاجار و حکام و ولاه دوران استبداد بر ایالات ولایات حکومت میکردند. مجلس اول کار تصفیه و اصلاح دستگاههای دولت را به نفع رژیم آزادیخواه و دموکرات مشروطیت آغاز کرد.به همین جهت ابتدا از مزمة اخراج مستثاران خارجی از ایران در مجلس مطرح شد، سپس موضوع تأسیس بانک ملی ایران و تجدید نظر در میزان حقوق و مستمری محمد علیشاه و شاهزادگان مطرح شد.
بدین ترتیب مسائل زیر در برنامة کار و اقدامات مجلس قرار گرفت:-  اخراج مستثاران بلژیکی و سایر مستخدمین بیگانه از ایران
-  تجدید نظر در حقوق و مستمری شاه و تعیین مبلغ آن و جلوگیری از تجاوز از آن
-  تأسیس بانک ملی
-  ممنوعیت هرگونه وامخواهی از روسیه و انگلیس
-  جلوگیری از استفاده های نامشروع عمال دولت خاصه در مورد وصول مالیات

محمد علیشاه از 1285 تا 1288 خورشیدی- دوران کوتاه مدت سلطنت محمدعلیشاه (نوه دختری امیر کبیر) وقایع شومی را برای آزادیخواهان به بار آورد. محمدعلی شاه که در دوران پدرش مساعد و همکاری خود را با مشروطه خواهان نشان داده بود، پس از به قدرت رسیدن مخالفت علنی خود را با آنان آشکار نمود. او به کلی زیر نفوذ مستقیم روسها قرار داشت و دولت روسیه را پشتیبان شگرف حکومت خود می دانست. روسها نیز که مخالف مشروطه ایران بودند، شاه جدید را در دشمنی با مجلس و مشروطه روز بروز بیشتر تقویت می کردند تا آنجا که محمد علی شاه صدراعظم متمایل به مشروطه خواهی را از صدارت انداخت ، امین السلطان بیگانه پرست را به این مقام منصوب کرد(در ۲۱ رجب ۱۳۲۵ هجری قمری – 1286 خورشیدی- در جریان جنبش مشروطه ایران به دست عباس‌آقا تبریزی کشته شد). شاه و صدراعظم جدید امین السلطان به گفتة نمایندگان موقعی نمی نهادند و اقدامات و تلاشهای زیادی برای برانداختن رژیم مشروطه، شاه و صدراعظم جدید نمودند. مبارزه قطعی  و واقعی بین نیروهای ملی و عوامل و عناصر رژیم استبداد (رژیم قاجاریه) تا آنجا پیش رفت که شاه به عده ای از سران و اربابان روسی خود دستور داد مجلس را به توپ بستند و انقلاب خونینی را به راه انداختند.
-  پس از سرکوب مجلس اول بسیاری از نمایندگان آزادیخواه دستگیر و عده ای تبعید شدند.
- اما مقاومت دلیرانه مردم در برابر استبداد محمدعلیشاه و قیام های دلاورانه آزادیخواهان بار دیگر حکومت استبدادی را سرنگون و حکومت مشروطه ملی را برقرار کرد.-  پیروزی آزادیخواهان در مشروطه دوم و سرکوبی رژیم استبدادی به عزل محمدعلیشاه از سلطنت و تبعید او به روسیه انجامید.
(با تشکر از سایت رشد و سایت شبکه ملی مدارس ایران/ سایت خانه و خاطره)

                                                                         .............

کتاب "سهم زرتشتیان در انقلاب مشروطیت ایران" از دکتر فرهنگ مهر