به نام اهورا مزدا

همت وهوخت وهورشت اندیشه نیک ،گفتار نیک وکردار نیک

۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

چنین گفت زرتشت :


 اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن
 اگر کسی را دوست نداری خردش نکن
 اگر دستی را گرفتی رهایش نکن
 مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.
Such Zoroaster (The Persian Prophet) 10th BC said:
  If you do not have keys to one's heart, don't lock it.
  If you do not love one, don't break him/her.
  If you take one's hand, don't leave it.
 Take care of your heart's heat, don't let life does the same that winter does to the Earth.







۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

ویژگی جامعه آرمانی اشو زرتشت


ویژگی جامعه آرمانی اشو زرتشت
آینه دل پاک باید تا در او            واشناسی صورت زشت ونکو
جامعه آرمانی جامعه افراد خوشبخت با روابط انسانی است،خوشبختی احساسی درونی است.جامعه آرمانی اشو زرتشت خشتروئیریه است.خشتر در گاتها بیش از سی بار آمده است .خشتر گاهی با واژه وهوبه معنی نیک ،گاهی با واژه استوایتیش به مهنی آرزو شده وگاهی با واژه وئیریه به معنی برگزیده آمده است.پس شهریاری اهورا مزدا برای جامعه نیک وآرزو شده وبرگزیده است.
"ای مزدا اهورا ،این از تو می پرسم :کسی که با دانایی ونیک اندیشی برای افزایش توانائ خانه یا شهر یا کشوربرای گسترش آئین راستی می کوشد،کی و چگونه به تو خواهد پیوست ؟"          یسنا31 بند16 
اشو زرتشت سوال هایش تا آنجا ادامه می یابد که کدام راه از ایندو بهتر است؟
"راه کسانی که برای مردم تباهی به بار می آورند یا راه کسانی که به کار های آبادانی می پردازند."                                         یسنا31 بند 17
واشو زرتشت نمی آساید ونمی آرامد تا پاسخی برای پرسش هایش بدست آورد. ودر یسنای 43 بند 1 به جهانیان اعلام می کند:"خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران رافراهم سازد ،چنین است فرمان و خواست اهورامزدای چاره ساز.از این رو ما خواستاریمکه با نیروی راستی وپایداری نیاز یکدیگر را بر آورده سازیم ،پارسائی که پرتو پاداش زندگی نیک منشانه است به من ارزانی دار."
 آنچه از گات هاپیداست ،اشوزرتشت در هنگام سرودن گات ها مردی وارسته ،داناوتوانا بودکه به آرزوهای خود رسیده بودوبا نگرش به محیط اطراف خود واندیشیدن در باره آنهابه حقایق راز ها زندگی پی برده بودبا چنین اطمینانی صحبت از جامعه ای آرمانی می کرد وپرسش هارا ابتدا در درون وبا عقل تحلیل می کرد وسپس با پرسش از اهورا مزداپاسخ آنرا در می یافت.اشو زرتشت یاد گرفتن و دانا شدن را وظیفه هر فرد می دانست وهر دانایی باید دیگران را از دانش خود بهره مند سازدچه پیش از اینکه نادان سرگشته بماندزیرا بدترین رنج برای دانایاناین است که در میان مشتی نادان به سر برد.بزرگترین خوشبختی برای دانا زمانی است که اطرافیان گفتارشان را با جان ودل بپذیرند وعمل کنند.
شهریور در اوستا خشتره وئیریه می باشدودر پهلوی خشتریور می باشد، خشَترَوَئیریه کلمه ای است مرکب از دو جزء: خشَتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنای کشور و پادشاهی است وبه معنی شهردر گفتار امروزه می باشد ودر کلمه شهریار  و ایرانشهر تا کنون معنی خود را حفظ کرده است .
جزء دوم صفت است از وَر مشتق شده است ودر خطوط میخی وگات ها  واوستا به به معنای برتری دادن و ئیریه یعنی برگزیده و آرزوشده و در کل یعنی کشور منتخب ، پادشاهی  برگزیده و شهر آرمانی  است. شهريور در اوستا به معناي بهشت برين و سرزمين فناناپذير نيز به كار رفته و انسان بايد تلاش كند تا پس از مرگ شايسته ي اين مملكت باشد. از ديگر سو، «شهريور» را توانايي در مهرباني و گذشت،‌ تسلط بر اراده، هماهنگي ميان خواست و خرد، آزاده بودن و آزاد انديشيدن دانسته و يادآور شده اند. كسي كه آراسته به اين امشاسپند باشد، جز در راه خوشبختي بشر و آباداني جهان گام بر نمي‌دارد.
روانشاد موبدرستم شهزادی :بیگمان اگر همه مردمان جهان امر واراده پروردگار را بپذیرند به حقایق مذهب خودچنانچه پیامبرشان آموخته عمل کننداین دنیا چون بهشت برای ساکنانش خواهد بود.
روانشادموبد فیروز آذر گشسب :از گاتها نتیجه می گیریدکسی که اطمینان دارددر پرتو سعی وکوششبر مشگلات زندگی چیره شودبیگمان شکست در اندیشه او راه ندارد.
روانشاد دکتر موبد اشیدریدر مقاله چه کسی زرتشتی است؟کسی را زرتشتی می داند که دانش اشو زرتشت را یاد بگیرد وبیا موزاند.
انجمن موبدان تهران درک بهتر سنت های زرتشتی  وفلسفه نهفته در آنها وپالوده کردن آنها به همازوری وهماهنگی لازم بین بهدینان می داند.
اشوزرتشت علاوه بر آموزش دین با دشمنی دشمنان خود مبارزه کرد باخشتره وئیریه جامعه آرمانی را مشخص ودر جهت تکامل بشر به جلو تلاشی مستمر وپی گیر داشت .
ویژگی جامعه آرمانی زرتشت صلح ، آرامش ، رفاه ، آسایش و برابری است که از سرود های اشو زرتشت درگات هامی توان دریافت .
در آئین اشو زرتشت عبادت کار وفعالیت وکوشش است،هنگامی که از وی می پرسند:خوشبخت ترین سرزمین کدام است؟ می گوید: زمینی که بیشتر شخم شود ،بیشتر آبیاری شود وبیشتر محصول دهد.وقتی می پرسند: مردم خوشبخت چه کسانی هستند؟می گوید:آن مردمی کهبیشتر از راه کشاورزی ودامداری بکوشندوزمین های بیشتری را به زیر کشت ببرندودام های فراوان تربیت کنندوخانه های بهتری بسازندومحل های ویژه عبادت دایر کنندوخانواده تشکیل دهند واز روی همت وهوخت وهورشت وبرکت خداوندکه برای آسایش مردم است افزون کنند1 .
جامعه آرمانی جامعه ای است که درآن فقر مادی ومعنوی وجود نداشته باشد واشوزرتشت به پا خواست تافقر مادی ومعنوی را بر اندازد وخوشبختی را به ارمغان آورد2 .در پایان یسنای43 بند 13 که ویژگی دیگری از جامعه آرمانی اشو زرتشت را بیان می کند شاهد می آورم.

1-پیش گفتار نشریه سازمان فروهرآبان وآذر 58 صفحه364
2-یسنا ی31 بند

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

زَرتُشتيان

زَرتُشتيان

زَرتُشتيان يکي از اقليت هاي مذهبي هستند که در قانون اساسي جمهوري اسلامي به رسميّت شناخته شده اند. تا حدود قرن پنجم هجري/ يازدهم ميلادي بیشتر مردم ايران مسلمان شده بودند. بین سال های 32تا168ه/ 653تا 785م. مهاجرت عظیمی از زرتشیان ایران به هند صورت گرفت. بار دیگر پس از حملهء مغول دسته هائی از زرتشتیان به هند رفتند. با این همه تا آن زمان هنوز گروه بزرگي از معتقدان به دين زَرتُشت در ایران زندگی می کردند و تا دورهء قاجار پيوسته مورد فشار و آزار بودند.
در زمان ناصرالدين شاه، با بروز احساسات ملّي و توجّه به تاريخ و فرهنگ ايران باستان، ماليات جَزيه که از اقلّيت هاي مذهبي گرفته مي شد لغو گرديد و از آن پس زرتُشتيان امکان يافتند بعضي مراسم و آداب مذهبي خود را اجرا کنند. در زمان سلطنت دودمان پهلوي، با ترجمه و نشر کتاب هاي باستاني به زبان فارسي، آشنائي عمومي با دين زَرتشت افزايش يافت. امروزه، جامعه زَرتُشتيان ايران در يزد، کرمان، شيراز و تهران فعّاليت هاي مذهبي و فرهنگي دارند. زَرتُشتيان، که بنا برمعتقدات مذهبي به آباداني و سازندگي اهميت بسيار مي دهند، در کارهاي خير که منافع آن به عموم مردم برسد هميشه پيشگام بوده اند. مدرسه ها، بيمارستان ها و گردشگاه هاي بسيار به وسيله نيکوکاران زَرتُشتي ساخته شده است.

زردتشت از دیدگاه آیینهای دیگر


دین زرتشت چند فرقه دارد؟
در مجله صباح مي خوانيم زرتشت بنيان گذار آيين مجوس نبوده و اين آيين توسط پيامبر ديگري تبليغ شده است. به تعبير ديگر، آيين مجوس، پيامبري غير از زرتشت و كتابي غير از اوستا داشته است و دو آيين مجوس و زرتشت مترادف هم نيستند.
مترادف نبودن مجوس و زرتشت در ديگر منابع نيز پذيرفته شده است چنانكه مؤلف تاج العروس مي نويسد:
مجوس بر وزن صبور مردي بود با گوش هاي كوچك كه براي ملت مجوس ديني وضع كرد و مردم را به آن فراخواند، و مجوس غير از زردشت است. زيرا زردشت بعد از ابراهيم بوده در صورتي كه مجوس دين قديم است و زردشت بعدها آن را تجديد كرده و تغييراتي در آن داده است. كلمه مجوس معرب منج گوش است.
بسياري از مردم دين زرتشت را با ساير اديان ايران باستان اشتباه مي گيرند و اين در حالي است كه مي توان اديان باستان را به دو گروه و يا بهتر بگوييم به دو دين دسته بندي كرد: 1. ثنويه 2. مجوسيت. كه اين دو دين باستان داراي شعب و فرقه هايي است كه به عنوان مثال از شعبات و فرقه هاي ثنويه مي توان به 1. مانويه 2. مزدكيه 3. ديصانيه 4. مرقوينه 5. كينويه اشاره كرد و از فرق و شعبات دين مجوسيت مي توان به: 1.كيومرثيه 2. زروانيه 3. مسخيه 4. زرادشتيه به شرح زير اشاره كرد.
كيومرثيه: اين فرقه از مذاهب قديم ايران است كه به اصحاب كيومرث معروفند و به دو اصل يزدان و اهرمن معتقدند و مي گويند: يزدان ازلي قديم و اهرمن محدث و مخلوق است و سبب خلق اهريمن اين است كه يزدان با خود فكر كرد كه اگر مرا منازعي (دشمني) بود چگونه بود؟ پس از اين فكر ظلمت به وجود آمد و اهرمن ناميده شد. و به شر و فتنه و فساد و فسق و ضرر و اضرار سرشته شده بود و بر نور خروج كرد و با او در سرشت و كردار مخالف بود؛ جنگي ميان سپاه روشني و سپاه ظلمت در گرفت، پس از فرشتگان ميانجي گري كردند، پس يزدان و اهرمن مصالحه كردند بر اين كه عالم سفلي براي هفت هزار سال به تمامي در اختيار اهرمن باشد، سپس آن را رها سازد و به روشني واگذار كند. و اهرمن همه كساني را كه پيش از صلح وجود داشتند، نابود و هلاك كرد سپس مردي كه كيومرث و حيواني كه گاو ناميده مي شدند، را كشت؛ از محل فروافتادن مرد ريواسي رست و از اصل ريواس مردي كه مشي و زني كه مشيانه ناميده مي شدند، خارج شدند و آن دو والدين بشر هستند. و از جاي افتادن گاو، گوسفندان و ساير حيوانات رستند. و انسانها را در حالي كه روح بودند و جسم نداشتند يزدان مخير كرد ميان اين كه آنها را از جهان اهريمن بيرون ببرد و اين كه بدانها تن بپوشاند و با اهريمن جنگ كنند. پس آنها پوشيدن تن و جنگ با اهريمن را برگزيدند، بدين شرط كه آنها را از طرف روشني ياوري و پيروزي بر سپاهيان اهريمن نيك و فرجامي باشد و هنگام پيروزي بر اهريمن و نابود كردن سپاهيان او رستاخيزي باشد پس آنچه در پيش گفتيم سبب آميختگي است و اين سبب رهايي روشني از تاريكي است.
2. زروانيان: اين فرقه از مجوسيان زمان را زروان مي نامند كه منشاء هستي است. و معتقدند كه زروان براي مدت هزار سال قرباني كرد كه صاحب فرزند شود. در اين هنگام شك كرد كه آيا قرباني كردن سودي دارد يا ندارد. همين باعث شد كه خودش يا زنش (بنا به روايات مختلف) صاحب دو فرزند شود: هرمز و اهريمن، هرمز بابت قرباني كردنش و اهريمن بابت شك كردنش. از اين زمان نبردي به مدت دوازده هزار سال ميان هرمز و اهريمن در مي گيرد دوازده هزار سال به چهار دوره سه هزار ساله تقسيم مي شود در سه هزار سال نخست هرمز آفريده هاي خود را به صورت مينوي؛ يعني بدون جسم، مي آفريند در آغاز سه هزار سال دوم اهريمن حمله مي كند؛ ولي شكست مي خورد و در تمام مدت سه هزار سال دوم اهريمن آفريده هاي خود را مي آفريند در اين دوره هرمز آفريده هاي مادي را مي آفريند در سه هزار سال سوم اهريمن آفريده هاي خود را با آفريده هاي هرمز مخلوط مي كند در آغاز سه هزار ساله چهارم زردشت متولد مي شود و دين زردشتي را مي آورد در پايان سه هزار سال چهارم اهريمن ناكار مي شود و هرمز و آفريده هاي او براي هميشه از دست اهريمن رها مي شوند.

مسخيه: متأسفانه هر چه گشتيم نتوانستيم مطلبي در رابطه با آرا و عقايد اين فرقه پيدا كنيم.
زرداشتيه: پيروان زرتشت را نامند كه نام پدرش پوروشسب يعني دارنده اسب پير، نام مادرش دغدو يعني دوشنده گاو ماده و نام خاندان وي سپيتمه يعني سپيد نژاد بود. معروف آن است كه وي ايراني و اهل آذربايجان بوده است و محل برانگيختگي او را كوهي نزديك درياچه اروميه مي دانند.
درباره زمان زردشت نيز اختلاف است و زمان وي حتي به 6000 سال قبل از ميلاد نيز برده شده است. امّا بر اساس نظريه مشهور، وي در سال 660 قبل از ميلاد به دنيا آمد و در سال 630 قبل از ميلاد (در سن 30 سالگي) به پيامبري مبعوث شد. وي در سال 583 ق . م در سن 77 سالگي در آتشكده اي در بلخ (افغانستان) توسط لشكر قومي مهاجم به قتل رسيد. در آيين زردشت سه اصل عملي گفتار نيك، پندار نيك، كردار نيك وجود دارد. احترام به آتش به عنوان يكي از مظاهر خداي روشنايي و افروخته نگه داشتن آن و انجام مراسمي خاص در اطراف آن در معابدي به نام آتشكده مشخصترين ويژگي اين آيين است. همچنين آباداني، كشاورزي دامداري و شهرنشيني مورد ستايش قرار گرفته است. احترام به حيوانات، مخصوصاً سگ و گاو، خوشرفتاري با مردم نيز جايگاهي ويژه دارد. همچنين برخي از آداب و رسوم سرزمين ما از قبيل مراسم چهارشنبه سوري و سوگند خوردن به روشنايي چراغ و چيزهاي ديگر با تعاليم زردشتي ارتباط دارد.
كتاب آسماني زردشتيان اوستا نام دارد كه به معناي اساس و بنيان و متن است. اين كتاب به خط و زبان اوستايي نوشته شده است كه به ايران باستان تعلق دارد و با زبان پهلوي و سانسكريت همريشه است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1.آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي.
2. تاريخ اديان و مذاهب جهان، عبدالله مبلغي.
3.دين ها و كيشهاي ايراني.
4. مجله صباح شماره 8 ـ 7، مقاله زرتشت، رسول رضوي
پاسخ : دین زرتشت چیست؟

زردتشت از دیدگاه آیینهای دیگر


از دیدگاه اسلام


از آنجا که اسلام، صریحاً ایمان به پیامبران گذشته را همردیف به پیامبر اسلام اعلام کرده است[۷۳]، زرتشت هم یک پیامبر الهی شناخته شدهاست. چنان که در قرآن سورهٔ حج آیهٔ ۱۷، زرتشتیان را مجوس نامیدهاست و در ردیف پیروان ادیان آسمانی آوردهاست.[۷۴]




مسلما کسانی که ایمان آورده‏اند، و یهود و صابئان و نصاری و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری می‏کند، خداوند بر هر چیز گواه است.





در قرآن کلمهٔ مجوس به عنوان یک دین ذکر شدهاست. همچنین در برخی احادیث اسلامی از زرادشت به عنوان پیامبر مجوس نام برده شدهاست.[۷۵] بنابر این، از دیدگاه اسلام، زرتشت پیامبری از جانب خداوند است که دارای کتاب آسمانی بودهاست.[۷۶] زرتشت نیز خود را پیامبر دانستهاست، آنجا که میگوید: «اهورامزدا، مرا برای راهنمایی در این جهان برانگیخت؛ و من از برای رسالت خویش، از منش پاک تعلیم یافتم.»[۷۷] مسلمانان باور دارند که آموزههای اصیل زرتشت به مرور زمان دستخوش تحریف شد و توحید زرتشت به شرک تبدیل گشت، دستورات آن از خرافات و اباطیل پر شد و در مسیر سود طبقات حاکم جامعه قرار گرفت.[۷۸] این افراد آیه ۲۹ سورهٔ توبه را گواه بر این امر میدانند.

برخی مفسرین همانند ابن کثیر آیین زرتشت را در زمره کفار دانستهاند[۷۹]، و این اعتقاد امروزه در میان برخی از مسلمین کماکان برقرار است.[۸۰]

از دیدگاه آیین مانی آیین مانی زردتشت را از سیر پیامبرانی مانند بودا و عیسی میدانست که مانی در قله آن بود.دوگانهانگاری اخلاقی زردتشت که جهان را در جنگی حماسی بین نیروهای پلید و نیک میدید به آیین مانی نیز راه یافتهاست.آیین مانی عناصر دیگری را نیز از مزدیسنا قرض گرفتهاست هر چند بیشتر آنها یا از تعلیمات خود زردتشت نیستند یا کاربرد آنها در آیین مانی بسیار متفاوت با کاربرد آنها در مزدیسنا است.[۸۱][۸۲]





کمی از مانی (پیامبر ایرانی) بدانیم....
مشهور است که مانی بن فاتک بسال 215 میلادی در قریه ای در مرکز ولایت میشان (ناحیه بابل) در میان رودان زاده شد. پدرش فاتک نام داشت، او را از مردمان ناحیه همدان دانسته اند این نکته نیز در خور یادآوری است که در تاریخ یعقوبی مانی پسر حماد دانسته شده است.همچنین در تورات،شهر همدان و نیز کاخ پادشاهی آن بنام احمتا خوانده شده است...، گویند که مادرش از زنان طایفه مغتسله، یکی از فرق گنوستیک بوده که در آن تاریخ در نواحی میان فرات و دجله ساکن بودند .گفته میشود که مانی به مانند جامعه پیرامون خود در دوران نوجوانی کیش مغتسله داشت،او در کتاب کفالیه از مکاشفاتی که به وی دست داده سخن می گوید و از ملکی بنام صاحب و قرین اسرار عالم، که حقایق الهی را به عرضه کرده است پس آنگاه سفری به هند کرده و به دعوت پرداخته، آنچه مشهود است کنکاش در سلوک فکری ادیان آن دیار که روحی ریاضت محور و انزوا طلب دارند او را تحت تاثیر آن اندیشه ها قرار داده و طبع صوفیگری را در افکار او بیشتر شعله ور گردانیده(در ارژنگ مانی نگاشته های بسیاری هست و این نکته را مطرح می کند که مانی زمانی که به هند ميرود به شاگردی کيدوی جادوگر در می آيدعلم طب را نيز ازاو می آموزدو به همراه او به ايران برميگردد)، مانی پس از مراجعت به ایران خود را فارقلیط که عیسی ظهور او را خبر داده بود میخواند.مانی از راه مسلک گنوستیکی ابن دیصان، سنن و روایات عیسی را پذیرفته و بر شدت ثنویت آن افزوده بود.افکار وی از نفوذ مرقیون و گنوستیک های دیگر نیز برکنار نمانده بود، در افکار او حتی میتوان لایه هائی از آثار فلسفه یونانی عامیانه آن زمان را هم مشاهده کرد، ولی این آرا و افکار هم میبایست بوسیله عیسویان گنوستیک به او رسیده باشد، مانی را میتوان بنوعی آخرین نماینده یونانیت بابلی دانست که در اصول با تمدن یونانی سوریه و مصر هم زمان خود فرقی نداشته است، مانی در سروده ای به زبان پهلوی اشکانی می گوید: من از بابل زمین آمده ام تا ندای دعوت را در همه جهان پراکنده کنم.
..



نقش موبدان در نگهداری و پویایی دین اهورایی اشوزرتشت

نقش موبدان در نگهداری و پویایی دین اهورایی اشوزرتشت


سرزمین اهورائی ایران که بنیان گزار بسیاری از علوم و فلسفه علمی بوده است، در طول تاریخ مورد هجوم مختلف قرار گرفته و بارها ویران و دوباره سازی شده است، و موجب شگفتی بسیار است که هرچند بخش سخت افزاری ان (تمدن و ثروت های ملی) ایرانیان صدمات بسیاری دید بخش نرم افزاری ان (باور ها و فرهنگ و زبان ایرانی)لطمات چندانی ندید، بشکلی که زرتشتی و ایرانی که نمادش (سرو) است فقط بصورت بته جغه ای یا سرو خمیده در امد(حاشیه نشین قالی و فرش شد) و به جهانیان نشان داد که با نثار خون خود این سرو درونی را ابیاری نموده و زنده و شاداب نگاه خواهد داشت بزرگترین ایران شناسان بر سر پایداری ایرانیان به زبان و فرهنگ خود دهان به حیرت گشوده اند و خیره مانده اند. همه ایرانیان بویژه بهدینان بایستی از این حقیقت افتخار امیز دینی و ملی بخوبی اگاهی داشته و با تمام وجود بر خود ببالند و همواره کوشش نمایند که به مسئولیت های خود عمل کنند.
و اما برای شناخت نقش موبدان در زندگی اجتماعی ایرانیان و نگهداری و پاسداری و گسترش فرهنگ اشو زرتشت در بین بهدینان بایستی از نخستین روز پیدایش این دین اهورائی جستجو کرد.
پیامبر ما از همان از همان اپتدای تشکیل دین خود در کتاب آسمانی گاتها از دو بخش حقیقت و طریقت بصورتی روشن و محکم سخن به میان اورده است و چارچوب باورهای لازم برا زندگی سراسر نیکی و شایسته را تعریف کرد. و بلافاصله برای پیاده کردن و گسترش دین خود و گذاشتن سنن و اداب و رسوم مذهبی انجمنی بنام انجمن مگان یا مغان تشکیل داد و از همان اپتدا،شایست و ناشایست و بایست و نابایست جامعه بویژه موبدان تعین شد تا این انجمن بتواند با شناخت و همفکری و همیاری ضمن حفظ اصول و مبادی دین، قوانین مذهبی و شریعتی متناسب با زمان و مکان و سطح دانش و وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم، وضع نمایند و خود را از هر گونه الودگی مادی برتری طلبانه دور نگهداشته پیوسته،(فرشکرد) باشند.که این جانب کوشش دارم که در این زمان کوتاه،چکیده ای از موارد تاریخی زیر که نشان دهنده این مهم است را به اگاهی برسانم:
(1): موبدان تمام عمر خود را به فراگیری دین و دانش مینوی میگزراندند. بخش بزرگی از اوستا را حفظ میکردند و با خط زیبا مینوشتند و با صوتی خوش سروده و به مفاهیم ان عمل میکردند. بطوریه که به جرات میتوان گفت که اگر باورها و از جان گذشتگی های ایشان نمیبود امروز هیچ اثری از اوستا که مهمترین بخش زبان و فرهنگ ایران میباشد در دست نبود و هیچ کس حتی به یاد زبان و فرهنگ تاریخ اشو زرتشت و ایران نیز نمیتوانست باشد.
(2):موبدان با اختراع خط دین دبیره که هنوز هم کامل ترین خط جهان است(حتی اواز خواندن پرندگان را میتوان بدان نوشت) و نوشتن کتاب های مقدس دینی و فرهنگی با این خط گویا و پویا توانستند گاتها و اوستا را بهمان تلفظ دقیق باستانی و آهنگین خود نگهداری و پاسداری کنند.
(3): موبدان در طول تاریخ با درک دستورات اهورائی گاتها سنن و اداب بسیار شایسته را بنیاد نهادند و پاسداری کرده اند تا بهدینان بتوانند، عملا" پیام اشو زرتشت را بزبانی ساده و مردمی درک و وارد زندگی خود کنند، رسوم و ائین های زیبا و ارزشمند پنجه و جشنهای نوروز و گهنبار و خیرات،سنت وقف، تشویق مردم به بنیاد نهادن موسسات عام المنفعه و... و انجام و پاسداری درست و اصولی از سنتا و جلو گیری از ورود فرهنگهای نادرست انیران نمونه بارز ان است.
(4):تعین واستفاده از نمادهای منطقی و پاسداری از این سمبلها حفظ باورهای دین زرتشت بوده است.سفید نماد بهمن، آتش نماد راستی، سکه و فلزات نشان تسلط بر نفس، خاک و لرک که از زمین بدست می اید نماد مهر و فروتنی و اب نماد روشنی و دانش اندوزی و رسائی و گیاهان نماد بی مرگی و جاودانگی. استفاده از سرو به نشانه سرسبزی و پرباری و طول عمر در شادیها و گیاه مورت به نشانه جاودانگی در سوگواری ها و... و بسیاری از نمادهای دیگر که جادارد به همه انها توجه مخصوص داشت.
(5):موبدان در طول تاریخ هرگز از خود سن (saint) و پاپ مقدس نساختند و دست و پا بوس نداشتند و مرجع تقلید نشدند و هرچند در طول تاریخ مانند سایر انسانها دچار اشتباهاتی شدند ولی این کمال بی انصافی است که هر کار ناشایستی را که از برخی شاهان ساسانی و فرزندانشان و معدودی از موبدان درباری مانند کرتیر انجام داده اند را به حساب همه موبدان گذاشت.
(6):جای شگفتی بیشتر اینکه با وصفیکه موبدان نیز خوی انسانی داشته و از پول و جاه و مقام بدشان نمی امد ولی به علت وظیفه و رسالتی که بدوش داشته اند شاید تنها روحانیان مذهبی باشند که در طول تاریخ هرگز قسمتی از درامد مردم را بصورتی(موظف)برای خود از بهدینان طلب نکردند و همیشه به اشوداد راضی بوده و سعی کرده اند با حداقل در امد زندگی توام با اکونومی و پاکی و پارسائی داشته و زیستن برای دست یابی به زندگی مینوی را بر حیات مادی گیتی فریبنده ترجیح دهند.
(7):موبدان کوشش میکردند که اتشکده را ساده و پاک نگاه داشته محیطی روحانی ایجاد نمایند. بطوریکه هرگز حتی در دوره ساسانیان که دوران موبد شاهی نامیده شده اتشکده ها و زیارتگاها با زرق و برق اینه کاری و مجمر اتش و دربهای طلا ساخته نشده است.
(8):لباس موبدان همیشه از پارچه ساده سفید که نماد وهومن(اندیشه نیک) است تهیه میشده تا کوچکترین پلیدی و ناپاکی را نشان دهد و سادگی و اشوئی را به نمایش بگزارد و گسترش دهند.
(9):روشن نگاه داشتن اتش اتشکده ها که پرچم ملی و دینی زرتشتیان بوده و مس کردن سالیانه ان با مخلوط کردن با 16 اتش گروه های مختلف مردم یکی از مهمترین وظایف موبدان بوده است. حقیقتا" که چه نیکو وظایف خود را به انجام رسانیده اند. تاریخ بهترین گواه است.
(10):نقش موبدان در درک بهتر تعالیم اشو زرتشت و نشان ندادن تعصبات بی جا و پیروی از انجمن موبدان و سازش با سایر فرهنگهای درست و منطقی قومهای مختلف در ایران بزرگ موجب شد که با پیروان بسیاری از ادیان در ایران زندگی مسالمت امیز داشته باشد و در ائین مزدیسنا با این همه گستردگی که از شرق(چین) تا غرب(مصر و ترکیه)و از جنوب(عربستان) تا شمال (مرز روسیه) داشته است فرقه های گوناگون مذهبی شکل نگیرد.
(11):موبدان با مهاجرت و دوری از شهر خود دین اشو زرتشت را با تبلیغ از روی خرد ورزی و وجدان اگاه بدون جنگ و خون ریزی در سرتاسر ایران ان روز که پنج برابر ایران امروز بود گسترش دادند و مردم را از بکار بردن جنگ و خون ریزی برای گسترش دین و فرقه های مذهبی برحذر داشتند.
(12):موبدان در بیرون راندن فرهنگهای انیران و تلطیف رفتارها و آئیهای بدوی آنها و پاسداری از سنن و اداب و باورهای ایرانیان و ایجاد نهضت های مختلف مذهبی و ایرانی و مانند انها نقش بسیار مهمی را بر عهده داشتند.
(13):موبدان همواره نقش پیشوا معنوی و ارشادی جامعه را بر عهده دشته اند بطوری که (موبدان هوشت) با همازوری با سایر ارگانهای جامعه زرتشتی در طول تاریخ بسیاری از مشکلات مردم را بصورتی کدخدامنشانه حل و فصل مینموده اند.
(14):موبدان همواره تکیه گاه و پشتوانه روحانی و روانی جامعه بوده و نقش مانتره پزشکان را به عهده داشته اند بطوریکه حتی بسیاری از هموطنان غیر زرتشتی برای شفایابی از بسیاری از گرفتاریهای (روان تنانی) خود به موبدان مراجعه میکرند تا با سرودن کلمات مانتره اوستا نور امید در دلهایشان روشن و با یاری گرفتن از اهورامزدای پاک مشکلات روحی و فکری ایشان پایان گیرد.
(15):همسر و فرزندان موبدان نیز به این رسالت موبدان واقف بوده و با کم کردن خواسته های گیتوی خویش به این مهم کمک مینموده اند همیشه منازل موبدان خانه امید مردم و مکتب خانه ای برای فراگیری علم و هنر بوده است و بویژه زنان موبدان در این امر اساسی نقش داشته و بخش مهمی از بار فرهنگی و اموزشی جامعه به عهده انها بوده است.
و در یک کلام همیشه موبدان دین باور بوده و کوشش کرده اند که از مقام خود سوء استفاده نکرده و دین سازو دین باز نشوند و با عمل کرد خود سرمشق دیگر بهدینان باشند و همواره در حفظ تمامیت دینی و ملی و نگهداری زبان و سنن و فرهنگ ایرانیان نقش اساسی بازی نمایند.
بهدینان نیز همیشه با جان و دل موبدان را ارج مینهادند و انها را در کارها یاری میکردند بطوریکه زرتشتیان تنها در شهرهای کرمان و یزد که دستوران در مرکز خود قرار دادند دوام و بقا یافتند. بی شک این همبستگی و همکاری صادقانه و گذشتها و جانفشانی بی دریغ زرتشتیان(ایران و هند) حافظ این دین اهورائی بوده و میباشد.
منبع:http://www.sepandarmazd.com

فرزانه بهرام راوری



فرزانه بهرام راوری

فرزانه بهرام پور رستم ساکن راور در نزدیکی کرمان و از شاعران زرتشتی است . ایشان به هند مسافرت نمود و از غم دوری زاد و بوم خود ابیات زیر را سروده است .

خدایا بزرگی ترا خود سزاست که بر هر دو گیتیت فرمانرواست
تورا زیبدا مهتری و بهی که از جمله شاهان عالم مهی
تو دانا تر از جمله دانندگان تو روزی ده جمله بندگان
تو دادی بخورشید تیغ و سپر با قلیم گیریش دادی خبر
تودادی به مه جام گیتی نما تودادی بخور تیغ گیتی گشا
تو کردی بنا گنبد نیل رنگ زنقش ستاره چو پشت پلنگ
نه استاد و نه رهنمون خواستی چنین گنبد سبز آراستی
که بی پا چنین ایستاده مدام چه در روز روشن چه تاریک شام
تو از چوب خشکی برآری شجار تو از خار بی بر دهی گل ببار
نه عقل کسی سوی تو راهبر نه داننده داند زسرت خبر
عجایب ترین لطف پرداختی که از خاک ره آدمی ساختی
سپاس از تو دارم نه از دیگری که بخشی گنه کاری هر کسی

شعر سرور امشاسپندان شاه ورهرام ایزد است


سرور امشاسپندان شاه ورهرام ایزد است      دادخواه دردمندان شاه ورهرام ایزد است

آذر و اردیبهشت و آن سروش پاسبان            تابش آن نور یزدان شاه ورهرام ایزد است

لنگر کشتی و دریا و زورق باد مراد          دستگیر مستمندان شاه ورهرام ایزد است

کوه دریا و زمین سوراخهای پر شکاف      دادرس از چون و چندان شاه ورهرام ایزد است

آهن و فولاد و مس را می کند دریای آب     کارساز پتک سندان شاه ورهرام ایزد است

تیغ و شمشیر و کمند جنگهای بیکران     قوت بازوی مردان شاه ورهرام ایزد است                                    

رخش و اسب و باره و شبدیز و شبرنگ و سمند    روز نیرو روز میدان شاه ورهرام ایزد است

گه گلستان گردد و گاهی بسوزد بد کنش      رهنمای هوشمندان شاه ورهرام ایزد است

آتش سوزنده اش افلاک روشن می کند         دشمن اهل دمندان شاه ورهرام ایزد است

ببر و شیر و اژدها و دیو و جادو و پلنگ           بردن ایشان به زندان شاه ورهرام ایزد است

باد و طوفان و نهنگ و موج گرداب غضب        آن زمان فریاد مردان شاه ورهرام ایزد است

دزد و گرگ و رهزن و رهدار در راه سفر       یاور خود را یقین دان شاه ورهرام ایزد است

ریشخند کس مکن تا می توانی در جهان      قاتل آن ریشخندان شاه ورهرام ایزد است

گر به بند دشمنی و اگر به بند اژدها        درگشای پای بندان شاه ورهرام ایزد است

خاکساری پیشه کن تا همتت گردد بلند         تاج چتر سربلندان شاه ورهرام ایزد است

باطنت را صاف کن زین دهر گردی ارجمند      پادشاه ارجمندان شاه ورهرام ایزد است

غم مخور بهرام کی رندانه آمد بخششت      پادشاه گل رندان شاه ورهرام ایزد است